آذر ۸, ۱۴۰۰ – ۱۱:۳۶ ق.ظ |

 استاد دانشگاه و کارشناس ارشد مسائل بین الملل
مرکز بین المللی مطالعات صلحIPSC-

در ماه های اخیر رویکردهای سیاست خارجی امارات با تغییراتی روبرو بوده است. گفتگوی زیر با دکتر مظاهری برای بررسی بیشتر اهداف و نوع …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خاورمیانه, گزیده ها, گفتگو

نقش بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای در تحولات سوریه، گفتگو با دکتر سید جواد صالحی استادیار مطالعات منطقه ای و پژوهشگر ارشد مرکز پژوهش های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه

نگارش در دی ۱۶, ۱۳۹۰ – ۱۱:۳۳ ق.ظ
Share

کامران کرمی 

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

همانطور که دیدیم ترکیه در تحولات بهار عربی دیپلماسی فعالی را در پیش گرفت که در ماه های اخیر منجر به نقش فعال و موضع گیری های تهاجمی نسبت به اتفاقات و تحولات سوریه شده است، ترکیه از این موضع گیری ها چه اهدافی را دنبال می کند؟

واقعیت این است که اگر بخواهیم مباحث خاورمیانه را تحلیل کنیم، بدون متغیر بازیگر مداخله گر و بازیگران منطقه ای راه به جایی نمی بریم. هر چند پارادایم های حاکم بر منطقه قبل و بعد از جنگ سرد دچار تغییرات بنیادی شده است، اما وجه مشترک هر دو دوره برجستگی نقش مداخله گران است. وجه تاریخی حضور قدرت های بزرگ در منطقه از جمله امریکا، کشورهای اروپایی و روسیه گرچه برجسته است، اما یکی از وجوه بارز تغییرات نقشی است که ترکیه در خلال سال های اخیر در خاورمیانه شروع کرده است. اگر چه سیاست خارجی ترکیه بر مبنای نوعثمانی گرایی که توسط داوود اغلو مطرح شد و حزب عدالت و توسعه آنرا در دستور کار خود قرار داد. در ابتدا حذف مشکلات با همسایگان بود، اما بهار عربی باعث گردیده تا نوعی پارادوکس در سیاست خارجی این کشور مشهود باشد، که آیا این دولت روابط خود را با سایر بازیگران بر مبنای الگوی واقعگرایی و نوواقعگرایی تنظیم می کند یا دیدگاه و اندیشه خود را در سیاست خارجی بر بنیادهای نوعی هویت جدید تأسیس کرده است. نوع جهت گیری ها و مواضع نخبگان سیاسی ترکیه در وهله اول مخاطبین را دچار نوعی تناقض می کند که این سیاست خارجی به چه سمت و سویی حرکت می کند؛ آیا هدف امحاء و کاهش مشکلات است یا افزایش مشکلات با منطقه است. حمایت های بی قید و شرطی که ترکیه از مردم لیبی، مصر و توصیه ها و انذاری که رهبران این کشور به مبارک، قذافی و در ماه های اخیر به رهبران سوریه اتخاذ کرده اند، نشان دهنده ی نوعی تقابل جویی با دولت ها و حرکت دولت ترکیه در حمایت از مردم است. اما در اینکه چرا ترکیه این سیاست را اتخاذ کرده تحلیل اینست که ترکیه در بحث الحاق به اتحادیه اروپا با مشکلات بسیار زیادی مواجه بود. رهبران جدید ترکیه به این فکر افتاده اند که چگونه از برگ منطقه ای در راستای ارتقای پرستیژ جهانی خود بهره بگیرند. سیاست نوعثمانی گرایی داوود اغلو گرچه براساس نوعی هویت جویی جدید شکل گرفته است، دو هدف دارد: 1. بازیابی هویت منطقه ای براساس تلفیق اندیشه اسلام متساهل با دستاوردهای مدرنیته که خواستگاه اجتماعی خود را در مصر، تونس، مراکش، سوریه و بقیه کشورهای عرب محکم می بیند و به نوعی ائتلاف نانوشته بین حزب عدالت و توسعه و جریان اخوان در منطقه خاورمیانه ایجاد شد. این بازیابی هویت منطقه ای اولاً ترکیه را بازیگر محوری در منطقه می کرد و به عبارتی همه کشورهای منطقه از ایران، حماس و کشورهای عربی، سعی داشتند تا از مجرای دیپلماسی ترکیه مشکلات خود را با جهان حل و فصل نمایند. این نوع دیدگاه هم مزیت اقتصادی برای ترکیه در بر داشت و هم مزیت فرهنگی. مزیت اقتصادی حضور ترکیه در بازار منطقه ای بود، به گونه ای که بعد از عقد اخوتی که بین ترکیه و سوریه بسته شد، بخش زیادی از بازارهای سوریه در اختیار ترکیه قرار گرفت. بسیاری از کشورهای منطقه، الگوی ترکیه را الگوی مطلوب برای خود قلمداد کردند، هر چند در بسیاری از موارد استثنائاتی را مطرح می کردند که الگوی ما الگوی حزب عدالت و توسعه ترکیه نیست، اما به صراحت بیان می داشتند که نزدیک به آن است و سعی می کند تا متغیرهای چون دموکراسی و حقوق بشر را در آن بگنجاند و بعضی از رهبران اپوزیسیون منطقه مانند اپوزیسیون سوریه به صراحت از الگوی ترکیه به عنوان الگوی جانشین در کشور خود نام بردند. دومین پیامد این سیاست خارجی، ارتقای نقش جهانی ترکیه بود. ترکیه ای که از یکسو عضو ناتو بود و زمانی بسیار به اسرائیل نزدیک شده بود، اکنون علاوه بر اسرائیل سعی می کند تا چتر بازیگری خود را ارتقا دهد و از طریق این ارتقای نقش، ابزار چانه زنی با اروپا و آمریکا را افزایش دهد، ثانیاً به واسطه ثبات عملکرد، نوع نگاه غرب به ترکیه برای حل و فصل مسائل منطقه ای مثبت بود. آنها به این نتیجه رسیده بودند که کلید مشکلات منطقه می بایستی به شکل بومی حل شود و به عبارتی کشوری می بایست مشکلات منطقه را حل کند که حساسیت افکار عمومی نسبت به غرب را برنیانگیزاند یا به حداقل برساند. سفر اردوغان به مصر و لیبی و استقبالی که از طریق افکار عمومی نسبت به این سفر صورت گرفت، نشان دهنده کاهش آستانه حساسیتها بود. در واقع می توان گفت که ترکیه در بعد منطقه ای به بازیابی هویت منطقه ای، تشویق یا ترغیب الگوهای جانشین مورد نظر خود، دستیابی به بازارهای بالقوه و بالفعل منطقه ای و مهمتر از همه ارتقای نقش جهانی می اندیشد، که این دو مولفه در حقیقت در پیوند با هم هستند. اگرچه این بازیگری از سوی برخی کشورهای عربی با حساسیت دنبال می شود اما کشورهای غربی مشتاقانه به آن نظر مثبت دارند و در بسیاری موارد مشوق کننده ترکیه در این امر هستند. در واقع ترکیه مجرا و کانونی برای حل و فصل جریان ضد غربی یا اسلام گرایی است که امروز با غرب ستیزش یا تخاصم دارد تا بتواند در یک برآیند منطقه ای ضمن تنسیق روابط خاورمیانه با غرب از بحران های ناخواسته یا توالی های ناخواسته ی این بحران ها جلوگیری بعمل آورد.

یکی دیگر از بازیگران منطقه ای که نقش فعالی در فشار بر دولت اسد دارد و رویکرد تهاجمی را نسبت به تحولات سوریه اتخاذ نموده است، عربستان سعودی است، اهداف این کشور در فشار بر دولت سوریه چیست؟

معادلات قدرت در خاورمیانه، بالاخص خاورمیانه عربی سه کانون داشت که عبارت بودند از: مصر، عربستان و سوریه که با توجه به عوامل قدرت ملی عمدتاً می توانستند نقش ایفا کنند. این ایفای نقش گرچه در مقطعی به واسطه پان عربیسم و شخصیت های کاریزماتیک به مصر و سپس سوریه منتقل شد و یا در بعضی موارد با پیدایش اندیشه هایی همچون حزب بعث، انحراف هایی را از این مدل شاهد بودیم، اما روند کلی حوادث در منطقه خاورمیانه به حاشیه رفتن عربستان را به دنبال داشت. عربستانی که زمانی حداقل در دکترین کیسینجر یک قطب ایفای نقش منطقه ای بود، اما در خلال دهه های اخیر به سمت و سوی یک حکومت محافظه کار و به نوعی منزوی تقلیل پیدا نمود. این تقلیل نقش در خلال سال های اخیر بالاخص بعد از مرگ حافظ اسد، رقابت برای احیای نقش را به وجود آورده است. اما زمینه ها برای فعال سازی یا فعلیت بخشیدن به حضور عربستان هیچگاه فراهم نبود یا به گونه ای در افکار عمومی، دولت عربستان را یک دولت سرسپرده و یا وابسته به غرب به نمایش می گذاشت. جریان بهار عربی نوعی رقابت نخبگان را در خاورمیانه عربی به وجود آورد که در غیاب شخصیت های منسوخ شده مثل مبارک، قذافی و حافظ اسد بتواند الگوی بدیل ارائه دهد. این الگوی بدیل در جهان عربی با محوریت عربستان دنبال می شد. بالاخص که اینها نگاه بدبینانه ای به ترکیه داشتند و احساس می کردند که جهان عرب عمدتاً نباید آمال خود را در ترکیه جستجو کند که از منظر هویتی با جهان عرب متمایز است. لذا رهبران و نخبگان عربستان سعی کردند که در بهار عربی موقعیت عربستان را ارتقاء ببخشند و بخشی از این ارتقاء نقش متکی بر اندیشه سلفی گری و نو سلفی گری بود. سرمایه هایی که عربستان در مصر تزریق می کند و پایگاهی که این عده در انتخابات اخیر توانستند به دست آورند، نشان دهنده این تلاش و اهتمام است. شاید از منظر الیتیستی، رهبران عربستان توانایی و استعداد افرادی چون اردوغان را نداشته باشند، اما در جهان عرب تنها گزینه هایی هستند که توانایی ایفای نقش دارند. شخصاً معتقدم که ورود عربستان به معادلات بهار عربی با چند هدف صورت می گیرد:

1- تعدیل فشارها و قیام های جهان عرب به سمت و سوی نوعی تغییرات با سازوکار قاعده مند که تبادل قدرت و انتقال قدرت و خروج نخبگان سابق از قدرت را قاعده مند می کرد. بالاخص در کشورهایی چون مصر که نوعی علقه ی عاطفی و دوستی بین نخبگان کهن و سردمداران عربستان وجود داشت و عربستان در برخی موارد سعی داشت با حربه مالی این وضعیت را مهار کند.

2- بحث الگوهای جانشین در منطقه با اندیشه سلفی گری

3- کاهش نفوذ ایران در منطقه یا مهار کردن الگوی نفوذ انقلاب اسلامی در دنیای عرب بود، اگر چه زمانی در قالب هلال شیعی مطرح شده بود، اما عربستان دامنه این تهدید را بعد از بهار عربی گسترده تر می دید و نزدیکی هر کدام از این گروهها به ایران را به منزله به حاشیه رفتن یا انزوای دنیای عرب تلقی می کردند.

4-  مهار حساسیت های ضد غربی بسیار شدیدی است که در لایه هایی چون جوانان دنیای عرب نسبت به غرب وجود دارد و عربستان این هدف را داشت که بتواند به هر حال با ورود فعالانه نسبت به جریان ها نسبت به نظم جانشین دنیای عرب حضور فعالی داشته باشد.

در صورت سقوط دولت اسد و تضیف یکی از اضلاع محور مقاومت، واکنش های احتمالی ایران و مقاومت در فلسطین و لبنان چگونه خواهد بود؟

امنیت در خاورمیانه، نوعی امنیت با محوریت کشورهای مداخله گر و غربی است که هر کدام منافع خود را در منطقه دنبال می کنند، اما با وجود این حضور، شاهد ائتلافهایی در منطقه هستیم که یکی از این اتحادها، ائتلاف ایران، سوریه و حزب الله است. نتیجه این ائتلاف موجب شده تا ایران در الگوهای امنیتی خود، به نظریه دکترین نامتقارن تکیه کند و سعی کند تا برای خود عمق استراتژیک هویتی و عقیدتی ایجاد کند. در خلال سالهای بعد از انقلاب اسلامی کانونهایی که باعث شد تا غرب دچار آسیب شود و یا احساس تهدید دائم داشته باشد، محور مقاومت متشکل از ایران، سوریه و حزب الله در لبنان است که در جنگ 33 روزه، در جنگ غزه، در موضع گیری های دیپلماتیک، در مورد تهدید غرب و پیامدهای مداخله در سوریه شاهد واکنش بودیم. در خصوص اینکه اگر این محور تضعیف شود شاهد چه واکنش هایی خواهیم بود، از لحاظ نظری با توجه به تحلیل محتوای موضع گیری های سیاست خارجی ایران و سوریه و مواضع انذارگونه ای که ایران نسبت به پیامدهای مداخله گرایی در سوریه از خود نشان داد، باید گفت که نوعی مواجه گرایی یا گسترش تخاصم در منطقه را شاهد خواهیم بود. علت حساسیت ایران نسبت به این موضوع این است که ایران احساس می کند که سقوط سوریه، حاشیه های عمق استراتژیک ایران را شدیداً تضیف یا سلب می کند. به عبارتی سقوط سوریه محور مقاومت در لبنان و حماس را به شدت تضعیف می کند. لذا ایران معتقد است که اگر قرار است بنیادهای این دکترین به خطر بیافتد منافعش ایجاب می کند که تا حد امکان از حامی یا شریک استراتژیکش در خاورمیانه دفاع کند. در اینکه که آیا از لحاظ عملی، ماهیت اقدام ایران به شدت و حدت مواضع نظری اش خواهد بود یا خیر، موضوعی است که قابل بحث است.

اهداف کشورهای غربی و در رأس آنها آمریکا و فرانسه از فشار بر دولت سوریه را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا مدل لیبی در مورد سوریه پیاده خواهد شد؟

باید گفت که منافع آمریکا در خاورمیانه بیشتر از منظر امنیتی است، با توجه به دغدغه ها و رسالت هایی است که این کشور نسبت به اسرائیل دارد و علقه های ژئواستراتژیک آمریکا نسبت به خاورمیانه و خاورمیانه بزرگ که از لحاظ نظری اشتیاق ایالات متحده را نسبت به منطقه بیشتر می کند. منافع آمریکا را چه از لحاظ ژئواستراتژیک، چه از منظر ژئوپلیتیک، چه از منظر ژئوکالچرال و چه از منظر ژئواکونومیک بخواهیم نگاه کنیم، نشان می دهد که آمریکا آنچنان به منطقه علاقه دارد که بخواهد به شیوه فعالانه موضوع را تعقیب کند. هر چند امروزه بحث دستیابی به منابع انرژی و تضمین موقعیت اسرائیل در تحلیل ها برجسته تر است، اما مطمعناً سایر موارد کم اهمیت نیست. اما حضور فرانسه در خاورمیانه بر اساس نوعی علقه تاریخی است. فرانسه از نظر سنتی نسبت به سوریه و لبنان در حال حاضر بر اساس پیمان سایس – پیکو احساس تعلق دارد. همانطور که در تدوین قانون اساسی این کشورها نقش داشت، اکنون هم در کنار منافع اقتصادی خود نوعی رسالت معنوی در دفاع از مسیحیان منطقه را هم در ذهن خود دارد. تفکیک و تقسیمی که در دهه 1920 در منطقه به وجود آمد، فرانسه خود را مدافع ارزشهای مسیحی می دانست و همین رسالت دینی یا مذهبی باعث می شد که ساختارهای سیاسی هم در همین راستا تاسیس شود. این علقه سنتی باعث شده تا فرانسوی ها با حساسیت موضوعات منطقه را تعقیب کنند. لذا زوال قدرت در سوریه، منافع سوریه در کشورهای همجوار از مسائلی است که فرانسوی ها همیشه با حساسیت آن را دنبال کرده اند. تلاش این کشور برای صدور قطعنامه مبنی بر خروج سوریه از لبنان موید این مسأله است. اکنون هم بر اساس این احساس وظیفه در بحث الگوهای جانشینی با جدیت موضوع را دنبال می کند.

دورنمای تحولات در سوریه به چه سمت و سویی پیش می رود؟

بحث مداخله کشورهای غربی در منطقه تجربه های متفاوتی را بر جای گذاشته و از هر کشوری به کشور دیگر تا حدودی متفاوت بوده است. حضور آمریکا در افغانستان و عراق در قالب الگوی (پیکسی پینگ) یا مداخله بشردوستانه و مبارزه با تروریسم صورت گرفت و خود آمریکا ابزار مداخله را فراهم نمود و بر اساس آن اقدام نمود. هزینه بالای این استراتژی برای آمریکا و پیامدهای آن باعث شد تا در بحث لیبی شاهد این قضیه نباشیم. ایفای این نقش به جمع یا گروهی که تحت عنوان انقلابیون یا گروههای آزادیبخش نامیده می شد، واگذار گردید و ناتو یک سپر حمات هوایی برای این گروهها ایجاد کرد. در مورد اینکه آیا این اتفاق در سوریه رخ دهد، اما و اگرهای زیادی وجود دارد. اولاً آمریکا از تجربه عراق و افغانستان درس گرفته و بعید است بخواهد بطور مستقیم وارد این عرصه شود. ثانیاً در خصوص بحث سوریه انسجام اجتماعی و توان دولت ملی به مراتب بیشتر از لیبی است که معطوف به ساختارهای عشیرگی و قبیلگی بود. لذا هزینه اقدام بر اساس الگوی لیبی در سوریه بسیار سخت و نامطمئن است. می توان گفت که در مورد امکانات و توانایی های سوریه، طرفیت های غرب برای مداخله و پیامدهای این مسأله هنوز ذهنیت شفاف و روشنی برای نخبگان غربی وجود ندارد. اما نوع جهت گیری وزیر خارجه آمریکا، جهت گیری سردمداران ترکیه نشان می دهد علاقه برای ایجاد یک منطقه نفوذ یا یک منطقه پرواز ممنوع در سوریه وجود دارد که این کشورها بتوانند یک روزنه ای را برای تجمیع توانایی ها و به حاشیه بردن دولت مرکزی به وجود بیاورند. در این خصوص و با توجه به تجربه لیبی موانع بازدارنده ای وجود دارد: نقش روسیه، نقش چین و بالاخص ظرفیت های فعالی چون ایران و حزب الله که عملاً کنشگران غربی را به سمت و سوی نوعی احتیاط وا می دارد.

لطفاً سناریوهای احتمالی پیش روی سوریه را نیز تشریح بفرمایید؟

چند سناریو قابل طرح است:

1- تداوم وضع موجود؛ به گونه ای که گروههای اپوزیسیون بر مشی فعلی اصرار بورزند و دولت هم از منظر سخت افزاری به مقابله با آنها برود و از طریق همان رویکرد حافظ اسد بحران های سوریه مهار شود. درست است که شرایط زمانی و مکانی بشار اسد با پدرش متفاوت است و امروز اپوزیسیون سوریه قدرتمندتر از گذشته است و ابزارها و امکانات وسیعتری دارد و بازیگران منطقه ای و نظام بین الملل فعال هستند، اما بعید به نظر می رسد که نتیجه این الگو به محاق رفتن خواسته های مردم است و اینکه بحران سوریه آتش زیر خاکستری خواهد بود که مجدداً بر اساس حوادث و فرصت های آتی مجدداً ظهور و بروز کند. تداوم وضع موجود با سیاست های فعلی منجر به انزوای بیشتر سوریه در نظام جهانی خواهد شد و نهایتاً فشارها را بر این کشور افزایش خواهد داد.

2- پذیرش اصلاحات؛ بدین گونه که بشار اسدی که بعد از اولین دوره انتخابات در سال 1990 وعده اصلاحات، تکثر حزبی و قاعده مندی سازمان اطلاعات و امنیت را داده بود و می باید نوعی تعدیل را در رفتارهای حکومت پیشه کند و با محدود کردن حوزه اختیارات ویژه در قانون اساسی و اعطای ظرفیت به دیگر احزاب، جلب رضایت به گروههای سکولار و گروههای کردی و یا خواسته هایی که به نوعی ترکیه در ابتدا به رهبران سوریه پیشنهاد داده بود را اتخاذ کند. این خط مشی برجسته ترین سناریویی است که نخبگان سوریه حداقل از نظر نظری در ذهن دارند. اما اینکه بشار اسد چقدر توانایی و نفوذ برای انجام این خواسته ها و وعده ها را داشته باشد، موضوعی است که در شک و تردید است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که بشار اسد توانایی اعمال اصلاحات را ندارد و تا کنون خود بشار اسد هم درگیری ها در سوریه را منتسب به گروههایی می داند که از دولت مرکزی فرمان برداری نمی کنند. این الگو بهترین، کم هزینه ترین و مطمئن ترین سناریویی است که می تواند مطرح شود و آینده سوریه را هم تضمین کند.

3- الگوی مداخله؛ این الگو تا حدودی قریب به الگوی لیبی خواهد بود. زمینه های تحقق این الگو ایجاد منطقه پرواز ممنوع در شمال این کشور و در مناطقی که اپوزیسیون از قدرت برخوردار است. با توجه به شکل گیری ارتش آزاد سوریه که مدتی است شکل گرفته و بدنه ی آن را عمدتاً افسران  و نظامیان فراری یا معترض به رژیم تشکیل می دهند در حال گسترش است و با توجه به عملیات های نظامی ای که در شهرهای حمص، درعا و سایر مناطق انجام داده اند نشان دهنده ی امکانات و ادوات پیشرفته ای است که در اختیار دارند. از سویی گردان ها،  تیپ ها و نیروهایی که در اختیار دارند، چنانچه با حمایت خارجی و منابع کمکی منطقه ای مواجه شود، می تواند سوریه را چند پاره کند و با تشدید جنگ و نهایتاً مداخله گری جهانی را در پی داشته باشد. هر چند که چین و روسیه موضوع را با حساسیت دنبال کنند، با تعمیق بحران، شاهد گسترش دامنه بحران خواهیم بود.

4- وقوع کودتا و ترور؛ به گونه ای که بین اسد و بدنه امنیتی و سیاسی رژیم شکاف روی دهد و باندهای امنیتی سوریه به این نتیجه برسند که بشار اسد توانایی برآوردن خواسته ها را ندارد و از طریق ترور یا فشار برای استعفا بخواهند موضوع را دنبال کنند، هر چند نتیجه این سناریو هم به تداوم وضع موجود ختم خواهد شد، اما تفاوتش با سناریوی اول در این است که نتیجه بازی بعد از ترور یا استعفا چندان قابل تعیین یا تشخیص نخواهد بود. درست است که انجام بازی توسط نخبگان داخلی انجام می شود، اما در بحث مهار و نتیجه، این طراحان کودتا تصمیم گیرنده نخواهند بود و شاهد دامنه ای از مولفه های داخلی، منطقه ای و بین المللی خواهیم بود.

ممنون و سپاس از وقت و فرصتی که در اختیار بنده و مرکز مطالعات صلح قرار دادید.

Share