دكتر حسين ربيعي
استاد دانشگاه
مركز بين المللي مطالعات صلح – IPSC
ابعاد ژئوپلیتیکی روند تجزیه عراق
اگر ما ژئوپلیتیک را رقابت قدرتها برای کسب منافع بدانیم یا برداشت و تعریفمان از ژئوپلیتیک این باشد، تصور من این است که متاسفانه روند تجزیه عراق به منفعت بسیاری از قدرت ها تبدیل شده است. جدا از قدرتهای منطقه از جمله ایران و ترکیه (که به سبب اینکه احتمالاٌ تشکیل منطقه کردستان یا تأسیس کشور مستقل کردستان میتوانند از تجزیه عراق متضرر شوند و نوعي تهدیدی است) سایر قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای و جهانی میتوانند از این وضعیت سود ببرند. در واقع تجزيه عراق یک کشور قدرتمند عربی میباشد که مدت ها در مقابل اسرائیل بوده و اسرائیل آن را تضعیف میکند و شاید حتی از بین ببرد تا جایی که اصلاٌ کشوری به نام عراق وجود نداشته باشد و این برای اسرائیل یک منفعت و یک فرصت خواهد بود.
مثلا عراق زمان صدام را با عراق ضعیف فعلی را و عراقی را که بعد تجزیه شود مقايسه كنيد. از طرفی دیگر تشکیل کشوری مثلاٌ به نام کردستان میتواند زمینه را برای حضور و نفوذ قدرت های منطقهای و فرامنطقه ای فراهم کند، چرا که تشکیل یک کشور ضعیف مثل کردستان عراق زمینه اي برای اینکه آنها به دنبال کسب حمایت های بین المللی باشند و احتمالاٌ بخواهند پایگاه ها و جایگاهی را به قدرت های خارجی بدهند( شبیه اتفاقی که در بحرین و کشورهای جنوب خلیج فارس رایج بوده که پایگاه های نظامی به آنها داده میشد) باشد. بنابراین به نظر میرسد بجز ایران و ترکیه که از تجزیه عراق متضرر خواهند شد آمریکا، روسیه، چین یا اتحادیه اروپا از این امر ضرری نمی برند و اسرائیل منفعت بسیار خواهد برد. در واقع وضعیت ژئوپلیتیکی متضادي وجود دارد به این ترتیب که برخي قدرت های منطقه با تجزیه عراق مخالف و قدرت های خارجی و جهانی موافق اين امر میباشند چرا که در واقع منافع آنها در این است که کشورهای منطقه کوچکتر، جزئی تر و ضعیف تر شوند.
بازیگران مختلف منطقهای و منافع در روند تجزیه عراق
عربستان از این جهت در واقع سود خواهد برد که احتمالاٌ تجزیه کشور عراق در واقع یک قدرت شیعه بزرگ را از منطقه حذف خواهد کرد. زمانی که در عراق کردها و شیعه ها و سنی ها با هم متحد باشند عراق کشوري قدرتمند و قابل توجهی است و در وضعیت دموکراسی، شیعهها قدرت را در اختیار خواهند داشت. حال اگر این وضعیت تجزیه شود یعنی کشوري سنی نشین تشکیل شود (که الان در قلمرو داعش است) و کشوري کردنشین (که قلمرو اقلیم کردستان عراق است) و کشوري شیعه کوچک در جنوب شرق عراق، مسلماٌ عربستان احساس تهدید کمتری از ناحیه احتمالا این کشور شیعه که در پس آن تشکیل میشود خواهد کرد. بنابراین عربستان از تجزيه عراق منفعت خواهد برد. به ویژه اینکه در بين کشورهای عربی هم جایگاه عراقِ تجزیه شده تضعیف خواهد شد و رقابتی با عربستان و مصر نخواهد توانست کرد. بنابراین عربستان از تجزیه عراق به این سبب نفع خواهند برد که در رقابت های درون عربی جایگاه و موقعیت عراق تضعیف خواهد شد. کشورهای دیگر منطقه از جمله کویت و بحرین هر چند قدرت های تاثیرگذاری نیستند، اما به هر شکل سود خواهند برد. چرا که آنها تا حدی در بحث توازن قدرت، جایگاه ضعیفی دارند و احتمالاٌ از تضعیف کشورها و تشکیل کشورها و دولت های ضعیف استقبال خواهند کرد. بنابراین وضعیت های دوگانهای وجود دارد از یک سو بعضی متضرر خواهند شد، آسیب خواهند دید و دچار تردید میشوند و بعضیها سود خواهند کرد و فرصتی برای آینده خود طلب میکنند.
به علاوه مصر هم از تجزیه عراق به این سبب نفع خواهند برد که در رقابت های درون عربی جایگاه و موقعیت عراق تضعیف خواهد شد. اگر موضوع ناسیونالیسم عربی در واقع در مصر قوت گرفته باشد و بخواهند خود را مثل زمان جمال عبدالناصر به اصطلاح رهبر جهان عرب بدانند و به این جایگاه برسند، قاعدتاٌ از تضعیف سایر کشورهای عربی چه عراق باشد و چه هر کشور دیگری منفعت میبرند و حمایت میکنند،. اما مصر هم متأسفانه دچار گرفتاریهای داخلی بوده یعنی اساساٌ ، مانند زمانی که صدام و جمال عبدالناصر به دنبال ایده های پان عربی بودند، رقابت های درون عربی وجود ندارد و بیشتر این کشورها گرفتار وضعیت های داخلی هستند. ولی اگر از این وضعیت رها شوند و به دنبال کسب برتری و به اصطلاح سلطه به جهان عرب باشند، مصر میتواند از ضعیف شدن کشورهای دیگر استقبال کند تا بتواند جایگاه خود را در هرم قدرت جهان عرب تثبیت کند. پس مصر هم موافق روند تجزیه است. در بعد ديگري بجز مصر سایر کشورهاي عربي كوچك در حدی نمیباشند که بخواهند از کشور عراق سود عمده ببرند. زیرا آنها متوجه امور داخلیشان بوده و هنوز به آن سطحی نرسیدهاند که کنشهای فرامنطقهای داشته باشند. مثلاٌ اردن و کشورهای جنوب خلیج فارس بیشتر سرگرم امور داخلی خود هستند چه عراق تجزیه بشود چه نه. آنها قدرت مانور دادن فراتر از مرزهای منطقهای خود را ندارند. در شمال آفریقا هم کشور لیبي (که قبلاٌ به هر شکل قدرت متوسطی به حساب میآمد ) آن اكنون گرفتار بحران های داخلیست. سوریه هم کشور نسبتاٌ قدرتمندی بود که میتوانست در مقابل عراق موضع داشته باشد ولي دچار وضعیت جنگ داخلی میباشد. بنابراین سایر کشورهای منطقه که جزء قدرت های ملی و محلی به حساب میآیند سود و زیانی فعلاٌ نمیتوانند داشته باشند.
موافقان روند تجزیه در نظام بین الملل و منافع آنان
تشکیل کشورهای ضعیف در نظام جهانی فرصتی فراهم میکند تا کشورهای قدرتمند نفوذ خود را در آنجا توسعه داده و بتوانند آنها را به عنوان حامیان منطقهای خود درآورند. برای درک بهتر وضعیت کافیست که مقایسهای صورت گیرد. فرض کنید که شبه جزیره عربستان ( شامل یمن، عربستان و عمان و چند کشور دیگر حاشیه خلیج فارس میباشد) کشوري واحد بودند. مسلماٌ هم از لحاظ بعد نظامی، بعد جغرافیایی، بعد موقعیتی داراي قدرت قابل توجهی بودند، اما اكنون که این کشورها به چندین کشور ضعیف تبدیل شدهاند، زمینه ای برای نفوذ و حضور قدرتهای بیگانه و دخالت در امور این منطقه فراهم است. قطعاٌ اگر عراق هم به این جمع تجزيه شده ها اضافه شود، آنها سود خواهند کرد. یعنی کشورهای اروپایی و آمریکا از ایجاد یک کشور ضعیف در این منطقه به این دلیل نفع خواهند برد و استقبال میکنند.
نگاه ژئوپلیتیک چین و روسیه
چین و روسیه مواضع شفافی در مورد تجزيه عراق ندارند. اغلب احساس میشود که آنها در مقابل و رو در روی آمریکا و کشورهای اروپایی قرار دارند. ولی در بیشتر مواقع وقتی در واقع لحظه محک زدن مواضعشان به میان میآید پا پس کشیده و با آنها همراهی میکنند. به نظر میرسد که هر دو کشور در واقع منافع کوتاه مدتشان را بر منافع بلندمدتشان ترجیح بدهند. من تصور میکنم تجربه نشان میدهد که آنها منافع استراتژیک بلندمدتشان را در خیلی از مواقع قربانی منافع زودگذرشان کرده اند.
نگاه اتحادیه اروپا
اتحادیه اروپا هم به تصور من در واقع موضع آمریکا را دارد. البته اتحادیه اروپا هنوز به عنوان یک اتحادیه منسجم نمیباشد. با اینکه از همهی اتحادیههای دیگر جهانی متشکلتر بوده و تشکیلات قویتر، پارلمان و مسئول سیاست خارجی دارد ولی ما در آنجا هم اختلافاتی را شاهد بودیم. در سال 2003 و قبل از آن در سال 1991، فرانسه و آلمان مخالف بودند و بریتانیا موافق حمله آمریکا به عراق بود یعنی در کنار آمریکا و در کنار آن ائتلاف قرار گرفت. بنابراین نمیتوان گفت که اتحادیه اروپا همگی یک موضع واحد دارند. بویژه در این مورد که منطقه بسیار حساس بوده و منابع انرژی دنیا در آن متمرکز است. من تصورم این است که آنها هم علیرغم اینکه از وجود تشکیلات ضعیف در این منطقه سود میبرند، اگر قرار باشد این تشکیلات ضعیف در اختیار قدرت واحدي مثل آمریکا قرار بگیرد آنها هم موضع یکدستی نخواهند داشت و از منافعشان دفاع خواهند کرد. اين امر بستگی به تجزیه عراق ( كه به چه سمتی برود و نهایتاٌ کنترل این چند کشور ضعیفی که از تجزیه عراق ایجاد میشوند، در اختیار چه کشوری قرار گیرد) دارد.
نتيجه:
با توجه به همهی جوانب به نظر میرسد که از نظر ژئوپلیتیک وزنهی طرفداران تجزیه عراق در نظام بین الملل و نظام منطقه ای بیشتر باشد.البته ایران و ترکیه را نباید دست کم گرفت، آنها مخالفان تجزیه عراق هستند. ولی اگر از لحاظ تعداد و به اصطلاح کمیتی طرفداران تجزیه سود بیشتری میبرند. شاید یکی از دلایلی که بحران داعش (علیرغم خیلی از پیشبینیها که به کوتاه مدت بودن آن اشاره میکرد، همچنان هم داعش رو به پیشرفت بوده و در حال تصرف مناطقی در عراق است،) پایدار شد حمایت های پنهان و پیدای در واقع موافقان تجزیه عراق از داعش است.
واژگان كليدي: مخالفان ژئوپلتيكي تجزيه عراق، موافقان تجزيه عراق، تجزيه عراق، ژئوپلتيك عراق،