مهر ۲۴, ۱۴۰۰ – ۶:۰۸ ق.ظ |

مریم خالقی نژاد
تحلیلگر روابط بین الملل و مسائل منطقه ای
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC
پنجمین انتخابات پارلمانی به عنوان اولین انتخابات زودهنگام عراق در تاریخ دهم اکتبر روز یکشنبه برگزار گردید در این انتخابات …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خلیج فارس, مقالات, مقالات تحلیلی

مثلث حقوق بشر، سلاح هسته ای و تروریسم؛ اقدامی در جهت بین المللی کردن پرونده ایران

نگارش در مهر ۲۹, ۱۳۹۰ – ۹:۳۹ ب.ظ
Share

طهمورث غلامی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

همزمان با انتشار گزارش حقوق بشری احمد شهید، و نیز وجود نشانه هایی از احتمال بالای گزارش منفی آژانس بین المللی انرژی اتمی علیه ایران در ماه نوامبر، ایالات متحده آمریکا، جمهوری اسلامی را متهم به تلاش برای ترور سفیر عربستان و اسرائیل در آمریکا کرده است. طرح این ادعا، توسط ایالات متحده ، دارای دو بعد اساسی می باشد؛ یک بعد آن بعد رسانه ای و عمومی است که به بحث بررسی رد و یا اثبات ادعای آمریکا بر می گردد. بر این مبنا عده زیادی از کارشناسان، حتی کارشناسان آمریکایی، ادعای ایالات متحده را نمی پذیرند و در موارد زیادی آن را مضحک و غیر منطقی می دانند. بعد دیگر این ادعا به عرصه سیاست و معادلات سیاسی که این روزها بی توجه به هیاهوی رسانه ها توسط آمریکا و با همراهی کشورهای دیگر در جریان است بر می گردد. همکنون عالی ترین مقامات ایالات متحده خود را در گیر این مسئله کرده اند و نه تنها از ایران در شورای امنیت سازمان ملل شکایت کرده اند بلکه با اعزام هیئت های عالی دیپلماتیک به کشورهای مختلف در صدد هستند تا بتوانند کشورها دیگر را با خود همراه کنند.

نگارنده منکر تأثیر گذاری بعد اول این ماجرا بر افکار عمومی دنیا نیست ولی در عین حال در مقایسه با بعد دوم، از اهمیت چندانی برخوردار نیست. زیرا تغییر و تحولات در بعد دوم ماجرا است که حامل پیامد های مثبت یا منفی اساسی برای این مسئله است. سؤالی که در این نوشتار نگارنده قصد پاسخ به آن را دارد، این است که بر مبنای بعد دوم ماجرا ایالات متحده چه هدف و یا اهدافی را دنبال می کند. همزمانی سه اقدام علیه جمهوری اسلامی ایران با ابتکار و نقش برجسته ی ایالات متحده، در چه راستایی است. در پاسخ به این سؤال نگارنده با بیان این که نباید سه مسئله ی تروریسم، گزارش آژانس و گزارش حقوق بشر را مجزا از هم در نظر گرفت، استدلال می کند که ایالات متحده از این طریق به دنبال برداشتن گام اساسی برای در دستورکار جهانی قرار دادن موضوعات مرتبط با ایران به منظور اعمال فشارهای هر چه بیشتر به ایران در کوتاه مدت و زمینه سازی برای اقدام نظامی علیه ایران در میان مدت است.

بستر سازی: تنها ابر قدرت و مخالفانش

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده به تنها ابرقدرت بزرگ دنیا تبدیل شد. این جایگاه که در اثر از بین رفتن رقیب قدرتمندی همچون شوروی برای ایالات متحده حاصل گشت، سبب شد که ایالات متحده دایره نقش و منافع خود را نسبت به دوران جنگ سرد بسیار گسترده تر بکند. نقش و دایره منافع آمریکا در دوران جنگ سرد، صرفاً محدود به بلوک غرب بود اما با فروپاشی شوروی، این امکان فراهم گشت که آمریکا تلاش کند که به ایفای نقش در مناطقی بپردازد که در دوران جنگ سرد، جزء قلمرو شوروی و یا مستقل به حساب می آمدند. بهترین شاخصه برای اثبات این ادعا استقرار و گسترش نفوذ ایالات متحده در مناطقی که خارج نزدیک روسیه به حساب می آید، می باشد.

با فروپاشی شوروی، کشورهایی که در دوران جنگ سرد به بلوک شرق تعلق داشتند و کشورهایی که به هیچ کدام از دو بلوک وابسته نبودند، دو گزینه بیشتر نداشتند؛ گزینه اول، سیاست همراهی با ایالات متحده بود. سیاست همراهی یا دنباله روی به معنی پذیرش وضع جدید و مشخصاً برتری ایالات متحده بود. کشورهایی که این سیاست را انتخاب کردند، به دنبال کسب امتیازات سیاسی و اقتصادی از ایالات متحده بودند. بسیاری از کشورهای منطقه خاورمیانه، اروپای شرقی، آسیای مرکزی، قفقاز و آسیای شرقی این سیاست را به عنوان هدایت کننده سیاست خارجی خود در دوران پس از جنگ سرد انتخاب کردند و بر این مبنا به دنباله روی و تبعیت از سیاست های ایالات متحده پرداختند.

گزینه دیگر نپذیرفتن وضعیت جدید و حتی اعتراض به آن بود. این گزینه که در ادبیات سیاسی به موازنه جویی معروف است، بدین معنی است که برخی از کشورها به هر دلیلی حاضر به پذیرش برتری آمریکا نشدند و تلاش می کنند که با تقویت کردن توان خود و پیروی نکردن از آمریکا، استقلال خود را حفظ کنند. طبیعتاً کشورهایی که این سیاست را در پیش گرفته اند مطلوب ایالات متحده نیستند و بدین خاطر، واکنش ایالات متحده به کشورهایی که سیاست موازنه جویی و تقابل با برتری ایالات متحده را در پیش گرفته اند، بسیار منفی بود. ایالات متحده که با فروپاشی شوروی خود را در جایگاه تنها ابرقدرت دید، اعلام داشت که سه عامل را تهدید کننده صلح و امنیت بین الملل می داند و با آن به شدت مقابله می کند. این سه عامل عبارتند از؛ تروریسم، گسترش سلاح های کشتار جمعی و نقض حقوق بشر.

آمریکا از این سه گزینه بیشتر علیه کشورهایی استفاده کرده است که حاضر به پذیرش شرایط جدید نشدند و مشی تقابل و موازنه جویی را در پیش گرفته اند. ایالات متحده برای اعمال فشار بر این دسته از کشورها نیاز به توجیه داشت که این امر می توانست در سایه ی یکی از سه مورد فوق، حاصل شود. در واقع ایالات متحده از طریق مطرح کردن این سه عامل علیه مخالفین خود، به دنبال آن بوده است که پرونده ی آنها را در موضوعات مختلف در دستور کار جهانی قرار دهد و از این طریق با همراه کردن کشورهای متحد و دنباله رو خود، زمینه را برای اعمال فشار علیه آنها  فراهم سازد. بیشترین حساسیت ایالات متحده آمریکا بر روی سه موضوع تروریسم، سلاح های کشتار جمعی و نقض حقوق بشر زمانی بوده است که مخاطب کشورهای مخالف آمریکا بوده اند. بهره گیری ایالات متحده از این سه موضوع به عنوان مبنایی برای اعمال فشار بر دولت های مخالف در سه مرحله صورت می گیرد. در مرحله اول ایالات متحده با قدرت رسانه ای و دیپلماتیک خود توانست افکار عمومی و حتی بسیاری از دولت مردان را قانع کند که تهدید اصلی برای دنیا تروریسم، سلاح های کشتار جمعی و نقض حقوق بشر است. به عبارت دیگر آمریکا با سیاست تهدید، تطمیع و اقناع این واقعیت را در عرصه جهانی ساخته است که مبارزه با تروریسم، تلاش برای جلوگیری از گسترش سلاح های کشتار جمعی و نقض حقوق بشر، یک ارزش مهم به حساب می آید و هر گونه اقدام خلاف آن ضد ارزش به حساب می آید. وقتی که آمریکا در مرحله اول به تعریف، توضیح و تبیین اقدامات ضد ارزشی برای دنیا پرداخت، در مرحله دوم تلاش کرد که به صورت گزینشی مصداق های آن را به دنیا معرفی کند. در این مرحله آمریکا به صورت گزینشی برخی کشورها را حامی تروریسم، عامل نقض حقوق بشر و پیگیر سلاح های کشتار جمعی معرفی کرد. پس از این که ضد ارزش تعریف شد و مصداق های آن نیز تعیین شد، در مرحله سوم ایالات متحده از ضرورت مقابله و اعمال فشار به این مصادیق سخن می راند. در این مرحله است که آمریکا موفق می شود پرونده مخالفین خود را در دستور کار گسترده جهانی قرار دهد و با همراهی و همکاری کشورهای دیگر به اعمال فشارهای گسترده علیه مخالفین خود بپردازد و از این طریق یا دولت های مخالف را مجبور به تسلیم شدن بکند و یا این که در نهایت زمینه را برای حذف آنها فراهم سازد. نگاهی به سرنوشت طالبان، صدام حسین، قذافی، وضعیت دولت کرده شمالی و سوریه به خوبی صحت این گزاره نظری را نشان می دهد.

جمهوری اسلامی در مقام کنش گر مخالف آمریکا

جمهوری اسلامی ایران از فردای انقلاب اسلامی، ایالات متحده را به دلیل حمایت از رژیم پهلوی، دشمن خود و در کلام امام خمینی شیطان بزرگ معرفی کرد. لذا طبیعی بود که با فروپاشی شوروی، جمهوری اسلامی ایران، جزء آن کنشگرانی باشد که امکان اتخاذ سیاست همراهی با ایالات متحده و دنباله روی از سیاست های این کشور برایش وجود نداشته باشد. از این رو جمهوری اسلامی ایران نه تنها به دنباله روی از ایالات متحده نپرداخت، بلکه اعلام کرد که وضعیت جدید و نظم آمریکایی را نمی پذیرد و با آن نیز مخالف می باشد. این موضع باعث شد که ایالات متحده آمریکا نیز جمهوری اسلامی را در ردیف کشورهای مخالف خود قرار دهد و تلاش کند که با اعمال فشار در ابعاد مختلف بر جمهوری اسلامی ایران، این کشور را تسلیم و مجبور به پذیرش نظم جدید بکند و یا آن را حذف بکند. بر همین مبنا بود که آمریکا، مثلث تهدید تروریسم، سلاح های کشتار جمعی و تلاش برای نقض حقوق بشر را علیه ایران  مطرح کرد و به طرق مختلف به دنبال آن بوده است که صحت اضلاع این مثلث را علیه جمهوری اسلامی نشان بدهد و از این طریق روز به روز آن را پر رنگ تر بکند.

طرح مسئله تروریسم، سلاح های کشتار جمعی و نقض حقوق بشر توسط آمریکا علیه ایران

به ویژه پس از فروپاشی شوروی، آمریکا این سه مسئله را علیه ایران همواره مطرح و دنبال کرده است. در بعضی شرایط یکی از این سه مورد پر رنگ تر شده است و در مواردی آمریکا هر سه آنها را با هم پیش  برده است. در ابتدا هر یک از این سه موضوع را به منظور سهولت در تحلیل، به طور جداگانه مورد بررسی قرار می دهیم و سپس آن را به عنوان یک کل مورد توجه قرار می دهیم تا اهداف و مقاصد ایالات متحده به خوبی روشن شود.

–       مسئله هسته ای ایران: یکی از اتهاماتی که همواره آمریکا علیه ایران مطرح کرده است، تلاش ایران برای دست یابی به سلاح های کشتار جمعی و مشخصاً بمب اتم بوده است. آمریکا همواره تلاش کرده است که دیدگاه جهانی را نسبت به این ادعای خود جلب کند و بدین طریق، زمینه ای را برای اعمال فشار جهانی علیه ایران فراهم سازد. تا پاییز 1382، که مسئله هسته ای ایران مطرح شد، آمریکا در این زمینه موفقیتی نداشت و لذا نتوانست مسئله هسته ای را دستاویزی برای اعمال فشار جهانی علیه ایران قرار دهد. اما می توان گفت از سال 1382، به تدریج این زمینه برای خواست ایالات متحده فراهم شد. آغاز تحقق یافتن خواست ایالات متحده، ارجاع پرونده هسته ای ایران از آژانس بین المللی انرژی اتمی به شورای امنیت و سپس صدور قطعنامه های تحریم علیه ایران توسط شورای امنیت می باشد. در این مقطع آمریکا با بین المللی کردن پرونده هسته ای ایران توانست یکی از اضلاع سه گانه مثلث را در دستورکار جهانی قرار دهد و به عبارت دیگر، موضوع سلاح های هسته ای را به عنوان مبنایی برای اعمال فشار به ایران عملیاتی کند. آنگونه که این روزها توسط رسانه ها مطرح می شود، قرار است که آژانس در گزارش ماه نوامبر خود، انحراف یا احتمال سوق پیدا کردن فعالیت های هسته ای ایران را به سوی فعالیت های نظامی اعلام کند. اگر این امر اتفاق بیفتد، باید گفت که آمریکا در عملیاتی کردن طرح مسئله هسته ای علیه ایران به عنوان یک دولت مخالف به موفقیت بیشتری نائل می شود. صدور این گزارش ادعای آمریکا را برای دیگر دولت ها مبنی بر غیر صلح آمیز نبودن فعالیت های هسته ای ایران، آسان می کند، کاری که آمریکا تا سال 1386، موفق به انجام آن نشد.

–       نقض حقوق بشر: این اتهام نیز همواره از جانب آمریکا علیه ایران مطرح بوده است. ایالات متحده طرح این ادعا را از دو طریق دنبال کرده است؛ یکی از طریق کارگزاری های سازمان ملل متحد، مانند کمیسیون حقوق بشر و سپس شورای حقوق بشر سازمان ملل و دیگری از طریق انتشار گزارش های سالیانه خود در مورد وضعیت حقوق بشر کشورهای مختلف و از جمله ایران. هر چند در گذشته از طریق مجمع عمومی یا کمیسیون حقوق بشر، قطعنامه ها و بیانیه هایی علیه ایران صادر شد، اما هیچ کدام از این موارد منجر به این نشد که پرونده حقوق بشری ایران در دستور کار جهانی قرار گیرد. ولی به نظر می رسد با انتشار گزارش اخیر احمد شهید، نماینده شورای حقوق بشر سازمان ملل، این زمینه فراهم شده است. این ادعا از آن جهت است که احمد شهید که فردی مسلمان است، نماینده ویژه ی شورای حقوق بشر برای ایران است و نیز با توجه به رابطه ای که برای شورای حقوق بشر با دیگر ارکان سازمان ملل و از جمله شورای امنیت در نظر گرفته شده است. تداوم ارائه این دست گزارش ها بیش از پیش، پرونده حقوق بشری ایران را در دستور کار جهانی قرار می دهد و این خود شانس آمریکا را برای این که به طور کلی دولت جمهوری اسلامی را به عنوان یک مسئله در دستور کار جهانی قرار دهد بیشتر می کند.

–       تروریسم: ایالات متحده حمایت های جمهوری اسلامی ایران از گروه های فلسطینی و حزب الله لبنان را همواره مصداقی برای طرح اتهام حمایت از تروریسم علیه ایران معرفی کرده است. باید گفت که اگر ایالات متحده در تبدیل کردن موضوع هسته ای ایران و موضوع حقوق بشری به یک موضوع جهانی تا حدودی موفق بوده است،  واقعیت این است که در اثبات تروریست بودن ایران هیچ گاه موفق نبوده است. زیرا طبق بسیاری از موازین حقوق بین الملل حمایت ایران از گروه های فلسطینی حمایت از جنبش های آزادی خواه و استقلال طلب است و نه تروریسم. لذا آمریکا از این طریق هیچ گاه نتوانست در هیچ نهاد بین الممللی علیه ایران اقامه ی دعوی نماید. طرح اتهاماتی به ایران در رابطه با عراق و افغانستان هم در این رابطه کمکی به آمریکا نکرد.

به نظر می رسد که آمریکا تلاش دارد تا از طریق طرح اتهام به ایران مبنی بر قصد انجام عملیات تروریستی در آمریکا ، این ضلع جامانده مثلث علیه ایران را نیز پیش ببرد و با طرح دعوی در شورای امنیت سازمان ملل برای اولین باره این موضوع را نیز در دستورکار شورای امنیت قرار دهد. روشن است که متحدین آمریکا از ادعای آمریکا علیه ایران طرفداری کنند. آمریکا با نقش دادن عربستان هم در این موضوع به دنبال آن است که موضوع را از حالت اسلامی – غربی خارج کند و بخشی از دنیای عرب را نیز به واسطه نقش عربستان با خود همراه کند. اگر آمریکا در این مسیر موفق شود، توانسته است در طی یک ماه سه موضوع مرتبط با ایران را در دستور کار نهادهای جهانی قرار دهد و از این طریق بر ضرورت انجام اقدام و اعمال فشار علیه ایران تأکید ورزد.نکته ای که در اینجا باید به آن اشاره شود این است که نفس خود ادعا مهم است است و نه درستی و یا غلط بودن ادعا.زیرا در روابط بین الملل هر کجا لازم باشد بر مبنای مستندات اقدامی صورت می گیرد و در مواردی صرفا بر مبنای تصور و ادعا.حمله آمریکا به عراق بر مبنای این ادعا بود که عراق سلاح کشتار جمعی دارد و لی بعد از حمله هیچ سلاحی یافت نشد.

نتیجه گیری: سه موضوع هسته ای، حقوق بشر و تروریسم را باید در ارتباط با همدیگر مدنظر قرار داد. پیشبرد همزمان هر سه موضوع توسط آمریکا کمک می کند که پذیرش هر کدام پذیرش دیگری را  آسانتر کند. در واقع این سه موضوع به همدیگر کمک می کنند که موضوع دیگر به راحتی در دستور کار جهانی قرار گیرد. کاری که آمریکا انجام می دهد شبیه به یک بازی شطرنج است که در آن یک طرف بازی قصد دارد با چند مهره اصلی، و نه صرفا با یک مهره، بازیگر طرف مقابل را مات کند.لذا در اینجا وظیفه دستگاه دیپلماسی کشور این است که با واقع بینی بازی شطرنج طرف مقابل را با جابجای مهره های خود به هم بزند.

Share