شهریور ۱۷, ۱۴۰۰ – ۶:۵۴ ق.ظ |

ما هشدار می دهیم که برسمیت شناختن حکومت ضد اسلامی طالبان از سوی دولتها و نهادها، لکه ننگی برای آنها خواهد بود و انها شریک جنایات طالبان در تاریخ و افکار عمومی جهانیان شناخته خواهند …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیا, خاورمیانه, خلیج فارس, گزیده ها, مقالات, مقالات تحلیلی

جنگ سوم جهانی و رستاخیز القاعده

نگارش در شهریور ۳, ۱۳۹۹ – ۲:۰۶ ق.ظ
Share

مریم وریج کاظمی

پژوهشگر روابط بین‌الملل

مرکز بین المللی مطالعات صلح –IPSC

 

زمانی که دونالد رامسفلد با اصرار و همراهی پال ولفوویتز بر طبل جنگ در عراق کوبید و دولتمردان امریکایی را متقاعد کرد که پروژه قرن جدید امریکایی را از عراق پیگیری نمایند، جنگ سوم جهانی به شکل آرام و خزنده ای در سرتاسر جهان آغاز گردید. برخی از کارشناسان امنیتی، جنگ در عراق را دستیابی به مسیرهای انرژی و کنترل بر مخازن نفتی-معدنی خاور نزدیک بزرگ تفسیر کردند و عده ای دیگر، رویارویی باورهای مذهبی نئولیبرال ها امریکایی(معتقدان به صهیونیست جهانی) در برابر اندیشه های مهدویت شیعی ایران را در این امر موثر دانستند.

با این حال جنگ سوم جهانی که در پیوند با پروژه قرن جدید امریکایی موجودیت می یابد بیش از دو جنگ جهانی قبل تلفات برجا گذاشت؛ ضمن اینکه فرق این جنگ با نمونه های پیشین در ایجاد پایگاههای اقتصادی یکجانبه گرایانه در کشورهای درگیر جنگ با تحریک زیر بسترهای تنشج زایی توسط نیروهای بومی-منطقه ای به نفع نیروهای متخاصم خلاصه میشود.

در این جنگ؛ غرب به رهبری ایالات متحده امریکا با پشتوانه ژئوپلیتیک سلطه توانستند ابزارهای را طراحی کنند تا با استفاده از آن در مناطقی که عملا حضور مستقیم بیگانگان مقدور نیست بتوانند سلاح کارآمدی برای اجرای سیاستهای توسعه طلبانه در دست داشته باشند. یکی از این ابزارها «تهدید» است که شامل تروریسم، تولید سلاحهای کشتار جمعی، جنگهای وکالتی داخلی، قاچاق مواد مخدر – انسان-کالا، پاندومی بیماری های واگیردار و… می شوند. این تهدیدات بدون در نظر گرفتن موانع فیزیکی توانی مخرب را برای ریشه کنی بنیان های زیستی ایجاد می کنند. در این بین نقش تروریسم به خصوص تروریسم مذهبی به عنوان مهمترین تهدید در عصر کنونی بسیار برجسته خواهد بود و فضای عملیاتی خاور نزدیک بزرگ به جهت سرزمینهای مقدس ادیان ابراهیمی از کانونهای مساعد برای اجرای این تهدید معرفی می شوند.

البته امروزه تروریسم از قالب کلاسیک خود خارج شده و چهره غیرقابل پیش بینی به خود گرفته است، بطوریکه اعمال فعالیت خشونت آمیز توسط یک فرد مستقل از گروه یا دسته خاصی بسیار موثرتر عمل میکند که شبکه های امنیتی به آنان لقب گرگهای تنها دادند. اصطلاح گرگ تنها در اواخر دهه 1990 میلادی توسط سوپر ماتیستهای یا همان برترپنداران سفید پوست، -تام متزگر و الکس کورتیس- به دلیل تشویق یاران نژادپرست خود برای ارتکاب جرایم خشونت آمیز به شکل انفرادی به دلایل تاکتیکی محبوبیت پیدا کرد.

 افزایش تروریسم گرگ تنها در سالهای اخیر کشف و دفاع در برابر آنها را بسیار دشوار کرده است؛ چرا که این شکل از تروریسم به دلیل عدم ارتباط گیری با افراد و سازمانها و خودمختار بودن در اجرای فعالیت های حرفه ای جهت کشتار و خسارت، در مقابل تروریسم گروهی؛ از قابلیت شناسایی و پیگیری خارج میشود. در این راستا، چرخه تروریستی شبکه القاعده به عنوان مخرب ترین تشکیلات سازمانی تروریستی قرن بیست و یک، با استفاده از گرگهای تنها توانست دست به ائتلافهای موثر با سایر افراط گرایان اسلامی در سراسر جهان بزند و از آنها یارگیری نماید که در تداوم جنبش های تجزیه خواهانه در کشورهای اسلامی تاثیر بسزایی داشته است. القاعده بعد از مرگ شیخ اسامه بن لادن با تکیه بر اندیشه های بنیادگرایان اسلامی، استراتژی خودمختاربودن اقدامات خشونت آمیز را خارج از قوانین فرماندهی یا رهبری مشخص در دستور کار قرار داده است و عمده حملات و درگیری ها توسط افرادی صورت گرفته که دارای تعلقات فکری مشترک با مانیفست القاعده هستند.

مانیفست القاعده با تاکید بر ایجاد حکومت جهانی بر پایه شریعت اصل؛ ظاهرا در تلاش است تا با تزریق مفاهیم سلفی و تکفیری به اندیشه فرقه های مختلف اسلامی، زمینه ساز دوران طلایی اسلام ( قرون چهارم و پنج هجری) باشد. البته با کمی تامل متوجه میشویم که رسیدن به یک همگرایی واقعی در جهان اسلام نیازمند پیدا کردن نقاط مشترک و مانور بر روی آن برای ایجاد همدلی بین فرقه های مختلف خواهد بود؛ که القاعده همواره سعی کرده با برجسته کردن تضادهای عقیدتی میان گروههای اسلامی و ایجاد تفرقه و درگیری، حضور بیگانگان را در ممالک اسلامی مشروعیت بخشد که از این منظر تناقضات بسیاری آشکار می شود.

سازمان جهانی القاعده از برترین و کارآمدترین سازمانهای تروریستی برای اجرای سیاستهای غرب و ایالات متحده امریکا طی سی سال اخیر در خاور نزدیک بزرگ محسوب میشود که از هسته های اصلی افراط گرایی اسلامی در کشورهای عراق، هند، ترکیه، سوریه، اردن، پاکستان، افغانستان، یمن، عربستان سعودی،کشورهای حوزه خلیج فارس،کشورهای حوزه درّه فرغانه و شمال افریقا، به نفع مقاصد خود بهره وری می کند، که صد البته با اسامی مختلف به فعالیت خود ادامه داده و خواهد داد. بدین ترتیب غرب به سرکردگی ایالات متحده امریکا با استفاده از شبکه غیرقانونی القاعده حضور خود در فضای پیرامونی قدرتهای نوظهور جهان در قاره آسیا را تثبیت میکند. شکی نیست منظومه های قدرتمند در نهادهای نظامی-اقتصادی کشورهای مداخله گر غربی که متحد استراتژیک گروههای تروریستی و آشوبگر هستند به عنوان بازوی توانمند از گروههای نظیر القاعده پشتیبانی لجستیکی و مالی می کنند تا فضای عملیاتی را بازگشایی و حملات را گسترش دهند

افکار طراحان القاعده همان گونه که با برنامه ریزی و شیوه های ماهرانه؛ امکانات و فرصت مناسب را برای عادی سازی خشونت و بحران به نفع توسعه نفوذ و تحکیم نهادهای استعماری بوجود آورند؛ در تلاش اند تا با ایجاد اختلال در روند تغییرات بنیادین اقتصادی-تجاری قدرتهای شرقی از به سرانجام رسیدن ثبات و امنیت داخلی در کشورهای منطقه ممانعت به عمل آورند. از این رو دور از تصور نخواهد بود تشکیلات القاعده بار دیگر جهت توجیه حضور نیروهای غربی، بسترساز وضعیتی مشابه با آنچه در یازده سپتامبر 2001م به وقوع پیوست، باشند. 

سازمان جهانی القاعده که جزئی از عرب افغانها هستند، در دوره ای توانستند اعتماد رهبران طالبان و روسای قبایل را جلب کنند تا بتواند همکاری و ارائه کمک از سوی آنها را در جهت تمدید حضور خود در افغانستان توجیه نمایند اما در طی سالهای گذشته اقدامی موثر برای اعتلای جایگاه آنان ارائه نشد و شرایط مطلوب زندگی و یا تقسیم عادلانه ثروت و امکانات در این مناطق هر روز تضعیف و زمینه دخالت مستقیم دولتهای بیگانه هموارتر می شود؛ از این رو از دید رهبران طالبان حضور القاعده می تواند از شکل مهمان نجات بخش به اشغالگران نظامی تغییر کند و به اخراج آنان از مناطق تحت نفوذشان بینجامد؛ لذا برای کسب رضایت نسبی، گروههای تندرو با انشعابات کوچک و تحت نام های مختلف با پشتوانه احساسات ضد غربی وارد عمل میشوند؛ بدین ترتیب به جای فشار بر دشمن خارجی، خشونتهای سازمان یافته خود را به سمت گروههای عدالت خواه متمایل می سازند تا با شورش و بحران های سازماندهی شده، حکومتهای ملی و مردمی را ناپایدار و شکننده جلوه دهند، و حضور خود را مشروعیت بخشند؛ خط مشی که القاعده سالها بر اساس آن فعالیت خود را در سایه به پیش برده است.

بی تردید پروژه قرن جدید امریکایی یا همان جنگ جهانی سوم، با شدت و سرعت بی سابقه در حال اجراست تا با حاشیه راندن قدرتهای شرقی نظیر چین، کشورهای صنعتی آسیای شمال وجنوب شرق و روسیه، کنترل قدرت ملتها را در جهت چپاول ثروتهای عمده آنان در دست داشته باشد؛ از این رو القاعده که به جهت اجرای دستورالعمل های اتاق فکر غربیها در منطقه جایگیری شده است، نقش موثری در تقویت پایگاه های عملیاتی برای توطئه سازی و هرج و مرج ایفا خواهد کرد.

کلید واژگان: القاعده، تروریسم، گرگهای تنها، جنگ جهانی سوم، قرن جدید امریکایی، مریم وریج کاظمی

Share