May 23, 2022 – 6:12 pm | Comments Off on جمهوری اسلامی ایران و پیامدهای روابط ترکیه و عربستان  

پرهام پوررمضان 
پژوهشگر حوزه روابط بین الملل 
مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

رابطه ی ترکیه و عربستان به عنوان دو کشور تاثیر گذار در روند تحولات خاورمیانه از اهمیت فزاینده ای برخوردار گردیده است که هم …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » ايران, عربستان, گزیده ها, گفتگو

تهران –ریاض از جنگ سرد بسوی تنش زدایی (1) گفتگو با پروفسور نادر انتصار

نگارش در May 17, 2014 – 9:12 am
تهران –ریاض از جنگ سرد بسوی تنش زدایی (1)  گفتگو با پروفسور نادر انتصار
Share

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

بیان رخداد

جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی طی دهه های اخیر همواره از مهمترین بازیگران منطقه ژئواستراتژیک خاورمیانه و بالتبع حوزه خلیج فارس بوده اند. روابط میان این دو بازیگر طی دوره زمانی مذکور همواره در وضعیت های متفاوت و به عبارتی دیگر در نوسان بوده است روابطی که گاه در سیستم سیاست دو ستونی نیکسون در منطقه در نقش ستون های اصلی آن ظاهر می شد و گاه در فردای پس از انقلاب در مقابل یکدیگر صف آرایی می کردند. اما طی سال های اخیر نیز این روابط با نوسان های مختلفی روبرو بوده است نوسان هایی که بعضاً تحت تاثیر تحولات داخلی این کشورها و نیز رویدادها و تحولات منطقه ای از جمله حمله آمریکا به عراق، بهار عربی و بحران سوریه بوده است. برای بررسی هرچه بهتر این روابط و ترسیم چشم اندازی در روابط آتی این دو کشور به سراغ پروفسور نادر انتصار استاد ایرانی روابط بین الملل در دانشگاه آلابامای جنوبی آمریکا رفته ایم وی در این گفتگو اصطلاح «جنگ سرد» را در توصیف روابط طرفین طی دهه اخیر بکار می برد اما در عین حال معتقد است که نشانه های زیادی وجود دارد که بیانگر تلاش آنها به سمت تنش زدایی با یکدیگر است. بخش نخست از این گفتگوی مشروح در ادامه خواهد آمد:

واژگان کلیدی: سیاست خارجی ج.ا.ایران، سیاست خارجی عربستان سعودی، روابط ایران و عربستان، طرح خاورمیانه بزرگ.

مشروح گفتگو:

همانطور که می دانیم تهران و ریاض طی دهه های اخیر از جمله مراکز اصلی قدرت منطقه ای در خاورمیانه بوده اند که چگونگی سمت گیری و نیز نحوه روابط میان آن دو، دارای تبعات و تاثیرات ملموسی در منطقه بوده است حال به عنوان نخستین سئوال بفرمایید که روابط میان تهران و ریاض طی دهه اخیر دارای چه تغییرات و نوسان هایی بوده است؟

همانطور که اشاره کردید ایران و عربستان از جمله مهمترین بازیگران و کشورهای منطقه ی همه سال های اخیر بوده اند اما روابط میان آنها در دهه اخیر نوسانات زیادی داشته است در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی تلاش فراوانی شد که روابط ایران و کشورهای همسایه و نیز منطقه خلیج فارس عادی گردد و روابط حسنه تر شوند. به مقدار زیادی کوشش های دولت آقای خاتمی (1376- 1384) در این مورد نتایج مثبتی داشت البته نباید از تلاش های آقای هاشمی رفسنجانی در این خصوص نیز غفلت کرد. لکن در دوره ریاست جمهوری آقای محمود احمدی نژاد (1384- 1392) روابط جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی به سردی کشیده شد و تاکنون این رابطه به صورت یک جنگ سرد باقی مانده است. ظواهر امر اینطور نشان می دهند که در دوره ریاست جمهوری آقای روحانی احتمال بهبود روابط میان تهران و ریاض وجود خواهد داشت. و هر دو طرف مایل به بهبود این روابط هستند ولی هنوز تضادها و مشکلات فراوانی بین دو کشور وجود دارند که مانع از نزدیکی می شوند.

در کل تا چه میزان تغییر و تحولات سیاست داخلی این دو کشور بر رفتار آنها در سیاست خارجی شان در قبال هم موثر بوده است؟

سیاست داخلی همواره یکی از فاکتورهای اصلی است که بر روی سیاست خارجی هر کشوری تاثیر می گذارد ولی نمی توان آن را به عنوان تنها عامل موثر در جهت گیری سیاست خارجی کشوری ارزیابی کرد. در مورد عربستان سعودی طی سال های اخیر شاهد بوده ایم که جو ضد شیعه و شیعه هراسی که در داخل آن کشور به عنوان یکی از مشخصه های سیاست داخلی اش با تشدید و تقویت مواجه بوده است. در داخل ایران هم بطور متقابل جوی در تضاد با جو موجود در عربستان سعودی در دوران ریاست اصولگرایان بر دولت حاکم گردید که این ها از عوامل برروز افتراق و ایجاد نوعی جنگ سرد بین طرفین در این سال ها بود. اما بطور کلی باید گفت در روابط میان تهران و ریاض عمدتاً تاثیر سیاست خارجی و منافع ملی در خارج از مرزها بسیار بیشتر از تاثیر سیاست داخلی در تعیین کیفیت روابط میان این دو بازیگر مهم منطقه بوده است.

سیاست های منطقه ای دولت های اصلاحات (خاتمی)، اصولگرا (احمدی نژاد) و اعتدال (روحانی) در قبال روابط با عربستان سعودی دارای چه تمایزاتی با هم بوده است؟

سیاست خارجی دولت اصلاحات بر روی تنش زدایی و کاستن از تنش و بحران های منطقه ای و بین المللی تاکید بسیاری داشت در سیاست های آن دولت در این مورد و به خصوص در روابطه با اعراب خلیج فارس بطور عام و عربستان سعودی بطور خاص، باعث بهبود روابط میان تهران و ریاض شده بود.

اما دولت اصولگرای احمدی نژاد اولویت های دیگری را در چارچوب سیاست خارجی ایران وارد کرد و تاکید بر گسترش روابط میان ایران با کشورهای دارای روابط خصمانه و غیردوستانه با آمریکا داشت در همین راستا ما شاهد گسترش روابط میان ایران با کشورهایی مانند ونزوئلا، اکوادور و بولیوی بودیم یعنی کشورهایی که بطور سنتی در سیاست خارجی ایران نقش چندانی نداشتند ولی در زمان ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد به عنوان کشورهای مهمی برای ایران روی صحنه آمدند. همین سیاست های شعاری آقای احمدی نژاد باعث ترس کشورهای محافظه کار و طرفدار آمریکا از جمله عربستان سعودی گردید. لذا بطور طبیعی روابط تهران و عربستان رو به سردی گرائید و حتی نوعی جنگ سرد بین دو کشور در منطقه و حوزه های نفوذ یکدیگر آغاز و شدت گرفت.

اما در دولت اعتدال آقای روحانی به نظر می رسد که دولتمردان جدید ایران مایل به بهبود روابط ایران و عربستان سعودی باشند و در همین خصوص هم دو طرف قدم هایی برداشته اند. ولی تغییرات استراتژیک کلی رخ داده در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه و ایجاد تضاد بیشتر میان منافع ایران و عربستان سعودی در موارد مختلف در منطقه، کار آقای روحانی را در بهبود و تنش زدایی در روابط طرفین مشکل کرده است.

یکی از فاکتورهای موثر بر رفتار طرفین در قبال هم به نحوه حضور قدرت های خارجی از جمله ایالات متحده آمریکا و سیاست خارجی این کشور در منطقه است در همین راستا شاهد آن بوده ایم طی دو دهه اخیر آمریکا سیاست همواره فعالانه ای در قبال خاورمیانه اتخاذ کرده است و حتی تلاش نموده است روندهای موجود سیاست داخلی و امنیتی در منطقه را طبق دیدگاه های خود تنظیم و یا جهت دهی کند یکی از مصداق های بارز آن هم، اعلام طرح خاورمیانه بزرگ (دموکراتیزاسیون سازی در خاورمیانه طبق ارزش های مورد نظر واشنگتن) بود در چنین فضایی هم شاهد حمله آمریکا به عراق در سال 2003 بودیم بطور کلی این نوع سیاست های آمریکا چه تاثیراتی بر رفتار سیاست خارجی عربستان و سپس ایران در قبال تحولات در کشور عراق گذاشت؟

در کل باید بگویم که طرح خاورمیانه بزرگ بیشتر به یک رمان غیرواقع بینانه و غیراجرایی شبیه بود تا راهبردی برای پیگیری یک سیاست جدی. هم جورج دبلیو بوش رئیس جمهور وقت آمریا و هم کشورهای منطقه می دانستند که اعلام این سیاست بیشتر جهت قانع کردن مردم آمریکا برای کسب حمایت شان از برنامه جنگجویانه حکومت جمهوریخواهان بود. چرا که آمریکا نه می توانست و نه می خواست دموکراسی را به عنوان حقیقت آتی در خاورمیانه ایجاد شود چون ممکن بود به منافع خود آنها در این منطقه خدشه و آسیب جدی وارد آورد. بطور کلی سنگ بزرگ برداشتن جورج بوش نشانه نزدن بود و اثرات منفی هم روی کشورهای منطقه و هم روی آمریکا داشت. اما در رابطه با تاثیر این برنامه در روابط تهران و ریاض باید بگویم که این برنامه تاثیرات چندانی در درازمدت روی سیاست خارجی عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران در قبال منطقه و نیز تحولات عراق نداشت.

گفتگو از اردشیر پشنگ

ادامه دارد …

Share