اردیبهشت ۱۹, ۱۴۰۰ – ۱۲:۰۷ ب.ظ |

دکتر علی قلی جوکار
جامعه شناس و پژوهشگر ارشد  حوزه فرهنگی  و اجتماعی 
مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

مقدمه
چندماه قبل دوره اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ رئیس جمهور سابق ایالات متحده آمریکا پایان یافت و او در کسب …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آذربايجان, آسیا, ارمنستان, تركيه, قفقاز, گزیده ها, مقالات

تصویر واقعی ترکیه و جمهوری آذربایجان در ایران

نگارش در آذر ۱۸, ۱۳۹۹ – ۱۲:۰۵ ب.ظ
Share

برهان حشمتی 

کارشناس ترکیه و قفقاز

مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC 

اخیرا، مطلبی تحت عنوان « تصویر غیرواقعی ترکیه و جمهوری آذربایجان در ایران » به قلم دوست گرانقدر و پژوهشگرمان جناب آقای الیاس واحدی در نقد رویکرد فضای رسانه ای و نخبگی کشور به این دو کشور همسایه در سایت مرکز بین المللی مطالعات صلح منتشر شد که متاسفانه خود نیز تصویری غیرواقعی تر از ترکیه و جمهوری آذربایجان ارایه داد و رسانه ها و نخبگان ایران را به داشتن نگاه و رویکرد اشتباه به ترکیه و جمهوری آذربایجان متهم کرد. 

در نقد این نگاه خوشبینانه به سیاست های ترکیه و جمهوری آذربایجان و برعکس، نگاه بدبینانه به رسانه ها و نخبگان ایرانی، می توان  موارد زیر را مدنظر داشت:

  • آنچه موجب نگاه نقادانه رسانه ها و نخبگان ایرانی به ترکیه و جمهوری آذربایجان شده است، زاویه دید اشتباه ایرانی ها نیست. بلکه، سیاست ترویج ترک گرایی یا آنچه ما با نام “پان ترکیسم” آن را طرد و نفی می کنیم، است. ترویج ترک گرایی یا پان ترکیسم، موضوعی ذهنی و برساخته نیست، بلکه واقعی و مشهود است. اگر بطور مستمر بیننده شبکه های تلویزیونی و شنونده شبکه های رادیویی ترکیه و جمهوری آذربایجان و خواننده مطبوعات و سایت های آنها باشیم، به وضوح شاهد ترویج و تبلیغ ترک گرایی افراطی و شووینیستی ترک گرایی در این رسانه ها خواهیم بود. طبیعتا صاحبان رسانه و نخبگان ایرانی به اقتضای شغل خود بیش از همه شاهد و ناظر تبلیغ ترک گرایی شووینیستی در رسانه های جمهوری آذربایجان و ترکیه هستند. در دهه های اخیر، این پدیده سال به سال بخاطر پیشرفت عرصه رسانه تشدید شده است و طبیعتا واکنش رسانه ها و نخبگان ایرانی را نیز بطور جدی تری برانگیخته است و در آینده هم برخواهد انگیخت. اینکه نظریه پردازان پان ترکیسم در قرون گذشته زیسته اند و مرده اند و تمام شده اند، به معنای به پایان رسیدن این رویکرد در سیاست های ترکیه و جمهوری آذربایجان نیست. همچنین، اینکه ” جریان پان ترکیسم اساسا  از نظر سیاسی و عملیاتی جریان پویایی محسوب نمی شود”، به معنای دردسرساز نبودن این جریان ضد امنیتی  نیست. کما اینکه ترویج ترک گرایی افراطی هم در داخل ترکیه و هم در جمهوری آذربایجان موجب شکاف های شدید اجتماعی شده و واگرایی کردی را در ترکیه و واگرایی تالشی و لزگی و ارمنی را در جمهوری آذربایجان در پی داشته است که زیان های امنیتی آن را  همگان شاهدند. نمونه های سرایت این جریان زیانبار به ایران و بخصوص مناطق آذری نشین ایران را نیز در سال های گذشته به کرات مشاهده کرده ایم. 

  • اینکه مشکلات سیاسی و بی اعتمادی میان ایران و جمهوری آذربایجان و ترکیه را صرفا به طرح برخی موضوعات در رسانه های ایران نسبت بدهیم و ایرانیان را مقصر این وضعیت معرفی کنیم، خود خطایی ضدملی است که منجر به تبرئه ترکیه و جمهوری آذربایجان از تبعات  ناشی از سیاست ترویج ترک گرایی دیگر ستیزانه می شود. حال آنکه اساسا آنچه موجب واکنش های ایرانیان در رسانه ها و محافل نخبگی می شود، ادعاها و زیاده خواهی های طرف های ترک گراست و تقریبا هیچ ادعا و خواسته ای از طرف ایرانی ها که ابتدا به ساکن باشد و مطالبه ارضی یا چیزی شبیه آن در مقابل ترکیه و جمهوری آذربایجان مطرح کند، وجود نداشته است. مطرح شدن مسائل و موضوعاتی نظیر “جعلی بودن نام کشور جمهوری آذربایجان” ، “درخواست الحاق کشورهای قفقاز جنوبی به ایران” ، ابراز نگرانی درباره “تغییر مرز ایران با جمهوری آذربایجان و ارمنستان” ، “روابط جمهوری آذربایجان و ترکیه با اسراییل” ، “خطر تکفیری ها در مرزهای شمال غرب ایران” ، ” پانترکیسم، نوعثمانی گرایی و پان آذریسم” که به زعم طرفداران ترکیه و جمهوری آذربایجان در ایران به اشتباه در رسانه ها و محافل نخبگی ایران مطرح می شوند، همگی موضوعاتی تدافعی هستند که در مقام واکنش و دفاع در مقابل زیاده خواهی ها و مطامع ترک گرایان افراطی که بر جمهوری آذربایجان و ترکیه حاکمند، مطرح می شوند.  یعنی، حتی در صورت نقد این نوع واکنش ها، باید به ریشه و عامل اصلی آنها توجه داشته باشیم و از یاد نبریم که عامل اصلی مطرح شدن موضوعات ایجاد کننده سوء تفاهم و بی اعتمادی میان ایران و جمهوری آذربایجان و ترکیه، سیاست ترک گرایی افراطی است که در ظاهر مدعی است “جریانی الحاق گرا به شمار نمی رود و هیچگاه درصدد پیوست سرزمینی برای ترکیه ، جمهوری آذربایجان و سایر کشورهای ترک نبوده است و بیشتر بر زنده نگهداشتن جنبه های فرهنگی قوم ترک در سراسر جهان تاکید دارد”!  اما، از ادعا و تظاهر تا عمل و تحریک قومی فاصله زیاد است. ترکیه هر جا توانسته الحاق یا اشغال سرزمینی نیز داشته است که نمونه های جدید آن را در شمال سوریه شاهد بوده ایم و هر جا هم ناتوان از الحاق سرزمینی بوده ، از ابزار تحریک قومیت گرایی برای رسیدن به مطامع سیاسی و نظامی خود بهره گرفته است. کافی است فقط به تحریکات قومیت گرایانه و تبلیغ نژادپرستی که رسانه های ترکیه ای با سوء استفاده از تیم فوتبال “تراکتور”  برای ایجاد شکاف های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در ایران دنبال می کنند، توجه شود و نیازی نیست که قبور نظریه پردازان پان ترکیسم شکافته شود. 
  • این رویکرد مداخله گرانه زیانبار ترک گرایانه شووینیستی در سیاست و تبلیغات جمهوری آذربایجان هم خیلی زمخت تر و زشت تر از مورد ترکیه قابل مشاهده است. تقریبا روزی نیست که در برنامه های تحلیلی سیاسی و خبری و نیز در القائات فکری و ذهنی از طریق فیلم ها و سایر برنامه های تلویزیونی جمهوری آذربایجان طمع آذربایجان واحد و بزرگ با تجزیه مناطق آذری نشین ایران و الحاق آن به جمهوری آذربایجان به مغز و ذهن شهروندان این کشور حقنه نشود . همین پیام ها به انواع مختلف به اذهان آذری های ایران نیز تزریق می شود و خواه ناخواه در بخشی از این جامعه تاثیر می گذارد. اینکه فعالان جامعه رسانه ای و نخبگی ایران در دفاع از کشور خود در مقابل این هجمه خارجی که البته زمینه های داخلی نیز دارد ، رویکرد درست و معطوف به هدفی را برگزیده اند یا نه و اینکه کدام یک از واکنش های ایرانی ها موثر بوده است و کدام یک نه تنها موثر نبوده اند، بلکه طرف های مقابل را جری تر کرده اند و بهانه ای به آنها برای توجیه تبلیغات افکار زیانبارشان داده اند، بحث مبسوطی می طلبد.

  • موضوع جعلی بودن نام جمهوری آذربایجان:

درست است که دولت ایران اکنون هیچ اعتراضی به کاربرد نام آذربایجان برای کشور جمهوری آذربایجان ندارد و در فرصت های تاریخی نیز به تصاحب نام منطقه آذربایجان ایران برای نامگذاری کشوری در همسایگی که در گذشته های تاریخی اسامی دیگری داشته است، اعتراض درخوری نکرده است، اما باید همواره به این واقعیت توجه داشت که مطرح شدن این موضوع از سوی بخش اندکی از جامعه رسانه ای و نخبگان ایرانی صرفا واکنشی به کاربرد نام های جعلی و دارای مطامع سیاسی  و بخصوص استفاده گسترده ترکیه و جمهوری آذربایجان از نام جعلی “آذربایجان جنوبی” برای معرفی مناطق آذری نشین ایران بوده است. این موضوع به خصوص در خصوص کاربرد “ایران شمالی” برای معرفی “جمهوری آذربایجان” مشهود بود که البته، این یک مورد در گذشته باقی ماند و وبلاگی هم که با نام “ایران شمالی” دایر شده بود، متوقف شد. بنابراین، اینکه در شرایط کنونی نیز موضوع “وبلاگ ایران شمالی” نیز به عنوان یکی از عوامل بی اعتمادی و ناراضی کردن ترکیه و جمهوری آذربایجان از ایران مطرح می شود، نشان دهنده تهی بودن دست مقصر جلوه دهندگان جامعه رسانه ای و نخبگی ایران در این زمینه است. اما، در شرایط کنونی تنها مستمسکی که برای مقصر جلوه دادن جامعه نخبگی و رسانه ای ایران در قبال جمهوری آذربایجان و ترکیه وجود دارد، کاربرد لفظ “جمهوری باکو” در برخی مطالب سایت “آذری ها” برای معرفی دولت جمهوری آذربایجان است. اما، باید توجه کرد که سایت “آذری ها” در میان انبوه رسانه های ایرانی، حتی یک هزارم درصد رسانه های ایران هم نمی شود. ضمن اینکه، حتی کاربرد این نام “من درآوردی” برای معرفی حکومت جمهوری آذربایجان متضمن هیچ گونه طمع ورزی ارضی و سیاسی به جمهوری آذربایجان نیست.  ولی، کاربرد نام جعلی “آذربایجان جنوبی” که متضمن طمع ورزی ارضی و سیاسی و فرهنگی به مناطق آذری نشین ایران است، نه تنها در بخش اعظم و تقریبا تمامی رسانه های جمهوری آذربایجان و ترکیه استفاده می شود، بلکه در کتب درسی و تاریخی و فرهنگی این کشورها نیز از همین نام کاملا جعلی که مطامع باکو و آنکارا را دربر دارد، استفاده می شود. 

غیرواقعی و بی اهمیت بودن طرح موضوع بازگرداندن قفقاز جنوبی به ایران در رسانه ها و محافل نخبگی ایران آشکارتر از مورد قبلی یعنی کاربرد نام های غیرواقعی بجای نام رسمی جمهوری آذربایجان در رسانه ها و محافل نخبگی ایران است. اساسا می توان گفت که چنین موردی در رسانه ها و مباحث محافل نخبگی ایران هیچ موضوعیت و مصداقی ندارد. واقعا کدام رسانه ایرانی  حتی درجه سوم و چهارم و کدام محفل نخبگی و کدام نویسنده و روزنامه نگار و فعال رسانه ای را در ایران می توان نام برد که به دنبال تبلیغ و طرح موضوع “بازگرداندن قفقاز به ایران” است؟ اگر مصداقی جدی در این زمینه وجود ندارد، پس چرا باید برای نقد خود و مقصر جلوه دادن ایران در ایجاد فضای بی اعتمادی با ترکیه و جمهوری آذربایجان، به چنین مصادیق موهوم و بی اهمیتی نیز توسل جسته شود؟ اساسا اگر جامعه رسانه ای و نخبگی ایران باید مورد انتقاد قرار گیرد، این انتقاد می تواند به این علت باشد که چرا جامعه رسانه ای و نخبگی ایران توانایی و همت لازم را برای بازگویی کردن تاریخ و فرهنگ و ریشه های ایرانی فرهنگ و تمدن مناطق قفقاز و آسیای مرکزی و سایر مناطق پیرامونی را در حد لازم ندارد؟ چرا در شرایطی که قفقاز در طول تاریخ متعلق به ایران بوده است، چنان این واقعیت به فراموشی و بی اعتنایی سپرده می شود که در سال های اخیر تاریخ دروغین دست به دست شدن  مکرر قفقاز میان ایران و عثمانی و روسیه تزاری ساخته شده و حتی برای عثمانی ها و ترک ها براثر تکرار این تاریخچه دروغین، حق تصرف و دست اندازی در قفقاز ساخته و پرداخته شده است؟ مگر نه این است که روسیه تزاری در سال 1721 تاسیس شد و در نتیجه معاهدات گلستان (1813) و ترکمانچای ( 1828) قفقاز را از ایران جدا و به خود ملحق کرد؟ و مگر نه این است که مناطقی که هم اکنون در دایره کشورهای قفقاز جنوبی قرار دارند، حتی در دوره ضعف و شکست دولت صفوی ایران از عثمانی ها و پذیرش پیمان آماسیه، همچنان جزئی از ایران باقی ماندند و عثمانی نتوانست به این اراضی دست یابد و فقط حاشیه های غربی را که الان جزئی از سه جمهوری قفقاز جنوبی محسوب نمی شوند، به دست آورد. پس چرا  رسانه ها و نخبگان ترک توانسته اند با این جعل تاریخی که امپراطوری عثمانی در دوره هایی از تاریخ، قفقاز جنوبی یعنی کشورهای کنونی جمهوری آذربایجان و ارمنستان و گرجستان را تحت تصرف خود داشته است، برای دست اندازی های کنونی ترکیه نیز “بستر تاریخی” تراشیده اند، اما جامعه رسانه ای و نخبگان ایرانی نتوانسته اند یا اصلا نخواسته اند این دروغ و جعل تاریخی را افشاء کنند؟ 

بیان شده است که ” دیدگاهی نیز هست که همکاری با جمهوری آذربایجان را به دلیل عدم اعتماد به این کشور، برای ایران سودمند نمی داند و از همین رو ، جابجایی حاکمیت در آن سوی مرز را به ضرر ایران می داند”! گرچه این دیدگاه در برخی ها در ایران وجود دارد که به سودمندی همکاری با جمهوری آذربایجان به علت ماهیت ضدایرانی نظام حاکم بر این کشور و رویکردهای صهیونیست گرایانه و ترک گرایانه آن امیدی ندارند، اما به هر حال حتی این قطع امید کنندگان از نظام سیاسی کنونی جمهوری آذربایجان نیز اعتراض و نارضایتی از بازپس داده شدن مناطق اشغال شده جمهوری آذربایجان نداشته اند و جامعه رسانه ای و نخبگان ایرانی تقریبا یکصدا، اعم از منتقدان و مخالفان جمهوری آذربایجان و طرفداران این کشور ، تقریبا همگی از بازپس داده شدن مناطق اشغالی جمهوری آذربایجان ابراز رضایت کرده اند. اما، بخش مهمی از جامعه رسانه ای و نخبگان ایرانی از  تحرکات ترکیه و جمهوری آذربایجان برای تغییر ژئوپلیتیکی در منطقه و مشخصا ایجاد آنچه رسانه های ترکیه از آن به عنوان “دالان ترک” با در اختیار گرفتن جنوب ارمنستان و عملا قطع اتصال و ارتباط زمینی مستقل این کشور با ایران سخن می گویند، ابراز نارضایتی می کند و این نیز حق طبیعی جامعه رسانه ای و نخبگان ایرانی است که منافع ملی کشور خود را در نظر بگیرند. اما، این ادعا که ” قطعا” سیاست های 28 سال گذشته جمهوری اسلامی ایران، در رقم خوردن این سرنوشت تاثیرگذار بوده است” و بخصوص بدتر از آن افترا بستن به جامعه رسانه ای و نخبگی ایران با بیان اینکه ” وقتی فضای نخبگی و جریان های رسانه ای ایران در این مدت، به صورت مستقیم و غیر مستقیم قدرتمند شدن جمهوری آذربایجان را برای ایران به مثابه یک تهدید تبیین می کند، قطعا” نباید انتظار داشته باشد باکو پای میز مذاکرات، از منافع ایران حمایت کند”!!، فقط می تواند از زبان فعالان رسانه ای ترکیه و جمهوری آذربایجان جاری شود و انتشار آن از زبان یک محقق ایرانی واقعا تعجب آور است. به احتمال زیاد، این تراوشات فکری تاثیرگرفته از تکرار این ترجیع بند در سخنرانی ها و مقالات فعالان رسانه ای و سیاسی جمهوری آذربایجان است که دائما تصور می کنند ایرانی ها بدخواه آنها هستند و خواهان پیشرفت و قدرتمند شدن آن جمهوری نیستند و در هر مناسبتی این را بیان می کنند و ایران را به عنوان همسایه بدنیت خود معرفی می کنند. این ادعا هم که “ایران در آزادی اراضی اشغالی جمهوری آذربایجان نقشی نداشت”، کاملا نادرست است. به نحوی که حتی رییس جمهوری آذربایجان نیز معمولا در تشکر و قدردانی از خدمات ایران بسیار محتاط و حتی خسیس است، به حمایت ایران اشاره و قدردانی کرد. اینکه برای مقصر جلوه دادن ایران در بی اعتمادی موجود با جمهوری آذربایجان و ترکیه، حتی حمایت ها و دستگیری های اخیر ایران از جمهوری آذربایجان اعم از حمایت های سیاسی و روانی در عالی ترین سطح نظام و برخی تدارکات نظامی و تاکتیکی و حتی ایجاد محدودیت در روابط عادی تجاری با ارمنستان نادیده گرفته شود، حکایت از پیشروی طرز فکر القائی از جانب باکو و آنکارا دستکم در بخشی از جامعه پژوهشگری ایران دارد که موضوعی کاملا خطرناک است. 

  • موضوع ” روابط جمهوری آذربایجان و ترکیه با اسرائیل”

متاسفانه موضوع روابط جمهوری آذربایجان و ترکیه با رژیم صهیونیستی چنان از سوی طرفداران این دو کشور در ایران ساده سازی می شود و چنان منتقدان روابط باکو و آنکارا با رژیم صهیونیستی به “بزرگنمایی و مبالغه” متهم می شوند که در نهایت رابطه جمهوری آذربایجان با اسراییل در سطح رابطه باکو با یکی از 230 کشور و واحد سیاسی دارای تجارت با جمهوری آذربایجان قلمداد می شود و ایران بخاطر “حساسیت بی موردی” که به نفوذ سرطانی اسراییل در جمهوری آذربایجان دارد، مذمت می شود! واقعا آیا جامعه رسانه ای و نبخگی ایران می توانست به استفاده رژیم صهیونیستی از خاک جمهوری آذربایجان برای پیشبرد عملیات ترور دانشمندان هسته ای ایران و اعزام پهپاد جاسوسی به سایت هسته ای نطنز و نیز سرقت اسناد محرمانه از ایران آنطور که باکو دوست داشت، بی اعتنا باقی بماند و رابطه باکو با تل آویو را در حد روابط باکو با موناکو عادی تلقی کند؟ اگر رابطه باکو با اسراییل در حد رابطه جمهوری آذربایجان با سایر کشورهاست، چرا الهام علی اف در توصیف رابطه دولتش با اسراییل، آن را به کوه یخی تشبیه کرد که فقط یک دهم آن دیده می شود و نه دهم آن پنهان است؟  رابطه ترکیه با اسراییل نیز  به علت قدمت و قبح زدایی که از آن شده است، متاسفانه چندان حساسیتی را در ایران برنمی انگیزد و اساسا عاملی تاثیرگذار در مناسبات میان ایران و ترکیه نبوده است که این نیز اشتباه است و باید از جامعه رسانه ای و نخبگان ایرانی انتقاد کرد که چرا به زیان های ناشی از همکاری های نزدیک ساختارهای امنیتی و اقتصادی ترکیه با رژیم صهیونیستی بی اعتنا و کم توجه هستند؟ 

  • موضوع ” خطر تکفیریها در مرزهای شمال غرب ایران

در اوایل جنگ اخیر قراباغ ، بعضا طرفداران ترکیه و جمهوری آذربایجان موضوع خطر  حضور تکفیری ها در مرزهای شمال غرب ایران و در مناطق بازپس گرفته شده جمهوری آذربایجان را چنان خفیف و بی اهمیت جلوه می دادند که گویی نه تنها جامعه رسانه ای و نخبگی ایران ، بلکه تمامی ساختارهای اطلاعاتی و نظامی و مقامات سطح بالای سیاسی و مذهبی کشور که در این باره هشدار داده اند، همگی اشتباه کرده اند و فقط الهام علی اف، رییس جمهوری آذربایجان صداقت داشته و راست گفته است که هیچ فرد تکفیری و تروریست برای مشارکت در جنگ قراباغ به جمهوری آذربایجان منتقل نشده است!  اما، به تدریج انتشار اسناد و شواهدی از حضور تکفیری های مزدور ترکیه به منطقه ، خوشبختانه این فضا را ایجاد کرد که نه تنها مقامات سیاسی باکو و آنکارا در مذاکرات با مقامات ایرانی نتوانند منکر استفاده از نیروهای تکفیری در جنگ اخیر قراباغ بشوند، بلکه انکارکنندگان این موضوع در فضای رسانه ای و پژوهشی ایران نیز ناچار به پذیرش این واقعیت شدند که خطر حضور تکفیری ها در این مناطق خطری ذهنی و برساخته نیست و باید به آن حساس بود. اما، باز هم با دل خوش کردن به این موضوع که دولتی لائیک بر جمهوری آذربایجان حاکم است و ذاتا نمی تواند با وهابی ها و تکفیری های هم کاسه شود، نسبت به این موضوع حساسیت زدایی می کنند. حال آنکه همین دولت لائیک جمهوری آذربایجان طی سه دهه گذشته با فراهم کردن بستر برای شکل گیری وهابیت در این کشور ، به زغم خود تلاش کرد که قدرت تشیع را با استفاده از وهابی های وابسته به سعودی تحت الشعاع قرار دهد و کنترل کند. همچنین، مگر خود ترکیه که دایه مهربان تر از مادر برای  این نیروهای تکفیری و مزدوران خرابکار شده است، دولتی لائیک ندارد که اکنون به خاطر لائیک بودن دولت جمهوری آذربایجان در خصوص بهره گیری زیانبار آن از نیروهای مزدور آسوده خاطر باشیم؟ ضمن اینکه باید توجه داشت مزدورانی که ترکیه به منطقه قراباغ منتقل کرد صرفا عبارت از خشک مغزهای تکفیری وهابی نیست، بلکه بخشی از این مزدوران ترکیه نیز از پان ترکیست ها یا ترک گرایان ترکمن و بخشی نیز از افراد عادی اهل سنت که صرفا به دنبال درآمد و محلی برای زندگی هستند، تشکیل شده اند و ترکیه قصد دارد تا جایی می تواند آنها را در مناطق “بی صاحب” بازپس گرفته شده از ارمنستان ماندگار کند و اسکان دهد تا بلکه ترکیب جمعیتی جدیدی در  این منطقه به ضرر تشیع و ایران شکل گیرد . بنابراین، طرفداران ترکیه و جمهوری آذربایجان نمی توانند حساسیت زدایی در این باره را به استناد کم بودن حساسیت ها در ایران به حضور ارامنه خارجی در قراباغ و ارمنستان و استفاده از عناصر پ ک ک در جنگ قراباغ توجیه کنند. 

نهایت اینکه حساسیت زدایان نسبت به خطر پان ترکیسم و ترک گرایی و خفیف جلوه دهندگان این امراض اغلب به موضوعاتی تاریخ مصرف گذشته نظیر پان ترکیست های مرده و احزاب و گروهک هایی که در گذشته دایر بوده اند و اکنون دایر نیستند و… استناد می کنند. غافل از اینکه، سیاست ترویج ترک گرایی که از ترکیه و جمهوری آذربایجان سرچشمه می گیرد، دائم در حال به روز کردن خود است و خود را در حصار افراد و گروهک های تاریخ مصرف گذشته محصور نکرده است. باکو و آنکارا برای حساسیت زدایی از ایران در مقابل خطر ترک گرایی ، سیاست فریبکارانه ای دارند و هر از گاهی حتی مهره های خود را برای فریب ایران قربانی می کنند که ایجاد محدودیت و ممنوعیت برای برخی عناصر پان ترکیست و تجزیه طلب تابلودار ضد ایران از مصادیق این سیاست فریب است. اما، آنچه تغییر نمی کند و تداوم می یابد، شکل دهی به ابزارها و بسترهای جدید برای ترویج ترک گرایی ضدایرانی است که بخش مهمی از سیاست باکو و آنکارا در قبال ایران است و تقریبا هیچ کس نمی تواند انکار کند که تاثیر این بلا در دو سه دهه اخیر چندین برابر شده و مشکلات امنیتی داخلی فراوانی برای ایران ایجاد کرده است و نمی توان با استناد به اینکه هدف ترکیه از ترویج پان ترکیسم، الحاق سرزمینی به این کشور نیست و فقط ” بیشتر بر زنده نگهداشتن جنبه های فرهنگی قوم ترک در سراسر جهان تاکید دارد”، از این مشکلی که بروز کرده است و سرانجام آن مشخص نیست، غفلت کرد. اساسا باید توجه کرد که ترکیه چه نفعی از زنده نگهداشتن جنبه های فرهنگی قوم ترک در سراسر جهان می برد و آیا ترکیه فقط بخاطر ثواب دنیوی و اخروی این سیاست را در پیش گرفته است یا در پس این ثواب به صواب  امنیتی و سیاسی و اقتصادی خود می اندیشد؟ 

واژگان کلیدی: تصویر,واقعی, ترکیه , جمهوری, آذربایجان , ایران,برهان حشمتی,پانترکیسم، نوعثمانیگرایی , پان آذریسم

Share