مهر ۲۴, ۱۴۰۰ – ۶:۰۸ ق.ظ |

مریم خالقی نژاد
تحلیلگر روابط بین الملل و مسائل منطقه ای
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC
پنجمین انتخابات پارلمانی به عنوان اولین انتخابات زودهنگام عراق در تاریخ دهم اکتبر روز یکشنبه برگزار گردید در این انتخابات …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیای میانه, مقالات, مقالات تحلیلی

تشدید منازعات گروه‌های شورشی در افغانستان

نگارش در آبان ۸, ۱۳۹۰ – ۸:۱۵ ق.ظ
Share

امیر محمد سوری

  مرکز بین المللی مطالعات صلح -IPSC

 

بیان رخداد

نیروهای ائتلاف با تاکید بر وجود برخی تمایزات میان گروه‌های شورشی در افغانستان معتقد بودند که می‌توانند با پافشاری بر این مساله شرایط را به سود خود به پایان برسانند. در این جا این سوال مطرح است که آیا غرب فهم درستی از اختلافات میان گروه‌های معارض دارد؟ و سوال مهم تر این که آیا می تواند شرایط صلح را با این حربه فراهم آورد؟

بحث اصلی این پژوهش آن است که تمامی گروه‌های شورشی در این مساله که نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا می‌بایست این کشور را ترک نمایند اتفاق نظر و بر این مهم تاکید دارند که تا آن زمان جنگ باید ادامه داشته باشد. می‌توان این شرایط را پس از کشته شدن بن لادن توسط آمریکا و تشدید حملات توسط طالبان با نام حملات بهاری و هم​چنین کشته شدن برهان الدین ربانی رییس شورای عالی صلح و متعاقبا معلق ماندن تلاش‌های مصالحه مشاهده نمود. طی این گزارش تلاش می‌گردد فرضیه مورد نظر ثابت گردد.

 

تحلیل رخداد

نیروهای ائتلاف حساب ویژه‏ای روی اختلافات میان نیروهای شورشی باز کرده‏اند. اما آنان این مهم را در نظر نگرفتند که هرچند اختلاف نظراتی در نگرش‌های طالبان و القاعده و نحوه نگرششان نسبت به تحولات بین‌المللی وجود دارد، بازهم تمامی آنان در این موضوع که نیروهای ائتلاف می‌بایست افغانستان را ترک نمایند و تا تحقق این خواسته مبارزه باید ادامه داشته باشد، متفق‌القول هستند.

مجلس نمایندگان انگلیس در بیانیه‏ای در 12 مارس 2011، با تاکید بر وجود برخی اختلافات در رویکردها میان گروه‏های شورشی در افغانستان، شرایط فعلی را بهترین موقعیت برای مصالحه ارزیابی کرده و دولت آمریکا را به افزایش گفتگوهای مستقیم با آنان فراخوانده است. این اظهارات از سوی مقامات انگلیسی در حالی بیان می‌شود که بسیاری از نظامیان آمریکایی هم‌چون مایک مولن نیز بر آن صحه گذاشته و در تلاش برای تقویت و پر رنگ ساختن این مساله هستند. پس از کشته بن لادن نیز دیوید میلیبند وزیر خارجه پیشین انگلیس تاکید کرد که شرایط حاضر بهترین زمان است تا طالبان همکاری‌های خود را با القاعده قطع کرده و به مصالحه بیاندیشد.

یافته‏های لینشوتن و کوهن از محققین دانشگاه نیویورک آمریکا با استناد به مصاحبه‏ها و تحقیقات میدانی در فوریه 2011 بر این نکته تاکید دارد که بر اساس نوع نگرش بومی طالبان، رهبران این گروه آماده‏اند تا روابط خود را با القاعده تغییر دهند. این محققین با استناد به گفتگوهای فراوان با اعضای ارشد طالبان هم‏چون ملاسلام ضیف سفیر پیشین طالبان در پاکستان، بیان می‏دارند که اساسا نگرش طالبان محدود و محلی بوده و حتی آنان از حملات یازده سپتامبر سال ۲۰۰۱ نیز اطلاعی نداشته‏ و در این زمینه بیشتر تحت القائات بن لادن رهبر القاعده بوده‌اند. البته روابط بین طالبان و القاعده مدت مدیدی است که به دلیل ریشه‏های فکری‌اشان تغییر یافته است. القاعده در پی گسترش حوزه نفوذ خود در سراسر جهان و مخصوصا در خاورمیانه می‏باشد و اساسا این گروه در پی یک جهاد جهانی است در حالی که طالبان که در روستاهای جنوب افغانستان پرورش یافته‏اند از تحولات بین‏المللی بی اطلاع و دیدگاهی سنتی و محلی دارند[1].  

به همین دلیل تقریبا تمامی فعالان نظامی و سیاسی نیروهای ائتلاف در جنگ افغانستان از نیروهای طالبانی خواستند تا شرایط بوجود آمده پس از کشته شدن بن لادن را غنیمت شمرده و به فرایند مصالحه ملحق شوند. در حالی که نکته مهم آن است که هرچند برخی عمده‌ای از اعضای طالبان افغانستان نگرشی محلی داشته اما یکی از اصول اصلی فکری آنان مخالفت با حضور نیروهای خارجی است. مساله‌ای که در اعلامیه اخیر این گروه در مورد پایگاه نظامی دائمی در افغانستان کاملا مشهود است.

از سوی دیگر اختلافاتی در تاکتیک‌های نظامی دو طرف نیز دیده می‌شود. القاعده زیر نظر ملاعمر و بن لادن دستورکارهای بین‏المللی تعریف کرده که خود را ملزم به پی‌گیری آن می‏داند. در همین حال الزامات چنین نگرش بین‏المللی‌ای باعث شده که این گروه برعکس طالبان بیشتر درصدد جذب جنبش‏های گوناگون باشد. القاعده بر خلاف طالبان بیشتر بر یاری گرفتن از دیگر نیروها در سطح بین‏المللی تکیه داشته و اساسا حیات و تداوم وی به این مهم بستگی دارد. به عنوان مثال القاعده بین سال‏های 2003 تا 2006 به دلیل شکست‏های جدی در عراق به شدت تضعیف شد اما با قدرت یابی طالبان در 2006 توانست مجددا توان پیشین را بازیابد. در همین زمینه دلایل دیگری را می‏توان ذکر کرد. دلایلی هم‏چون حمایت برخی قبایل پاکستانی و گروه‏های ضد شیعیان مانند لشکر جنگوی از القاعده و البته مهاجرت برخی از فرماندهان پاکستانی از کشمیر در احیای توان القاعده بسیار مهم بوده است. از سویی فرماندهان کهنه کاری هم‏چون الیاس کشمیری و بدر منصور که جذب تفکرات القاعده شده بودند بین سال‏های 2007 و 2008 در جنوب آسیا کمک‏های بسیاری به این گروه داشتند. پس از این جریانات القاعده توانست در جنوب آسیا، عراق، یمن و سومالی قدرت بیشتری پیدا کند. این نکته نقطه قوت این گروه است و کشته شدن اعضای بلند پایه آن هم‌چون بن لادن نمی‌تواند تاثیر منفی اساسی‌ای بر کارکرد آنان داشته باشد. القاعده با این وی‍ژگی معروف به “جهادگرایان بی رهبر” شده‌اند. به این معنا که دارای هسته‌های مبارزاتی‌ای در مناطق مختلف و به صورت مستقل هستند که البته پیش از این بیشتر هماهنگی‌های کلی و ارائه راهبردهای کلان توسط بن لادن ابلاغ می‌شد. احتمالا بعد از مرگ بن لادن هماهنگی‌ها توسط ایمن الظواهری پی‌گیری می‌شود.  

این موارد به خوبی نشان می‏دهد که نگرش‏های بین‏المللی القاعده برخلاف طالبان نیازمند یاری بین‏المللی است. به همین دلیل کمک گرفتن از گروه‏هایی هم‏چون طالبان در این شرایط بسیار حیاتی جلوه می‏کند تا از این طریق با کمک آنان بتوانند فعالیت‏های خود را در خاک افغانستان با جدیت پی‏گیری کنند.

اما همان‌گونه که مشخص است بیشتر این تفاوت‌ها به گستردگی و سعت نگرش آنان و هم‌چنین نحوه مبارزات و نیروگیری‌اشان بر می‌گردد. تمامی گروه‌های معارض به خروج نیروهای خارجی از افغانستان تاکید دارند و این مهم را جزو پیش شرط‌های اساسی خود تلقی می‌کنند. نگرش‌های آنان به تحولات نیز در اندازه‌ای نیست که بتواند موجبات جدایی و اختلاف و یا تعارض بین آنان را فراهم سازد. با این شرایط تا زمانی که نیروهای ائتلاف در افغانستان حضور داشته باشند و شرایط برای مصالحه فراهم نشده باشد امکان مصالحه محدود خواهد بود. حتی چنین وضعیتی میان گروه‌های شورشی که در برخی موارد به تشدید رقابت می‌انجامد بر میزان مشکلات و ناامنی‌ها خواهد افزود.

حتی لازم به ذکر است که تفاوت رویکردها باعث شده که هر کدام از نیروهای شورشی مسیر مجزایی برای پیش برد منافع خود دنبال کنند که نتیجه آن ایجاد چالش‏های جدی در سیاست‏های مصالحه و فرایند آشتی ملی است. چنین شرایطی نه تنها می‏تواند تمامی تلاش‏های مصالحه جویانه را به شکست بکشاند بلکه با وجود شکل‌ گیری و گسترش رقابت‏ها می‏تواند دامنه مبارزات را افزایش دهد و اتخاذ سیاست‌های مناسب را برای مواجه با این شرایط دچار مشکل و ابهام سازد.

به عنوان مثال هرچند شبکه حقانی جزیی از گروه‏های طالبانی به شمار می‌رود اما آنان شیوه‌های خاص خود را برای تداوم منازعات متفاوت از نیروهای طالبان دارند. این مساله نشان می‌‏دهد که نه تنها این گروه نسبت به صلح بی اعتنا است بلکه با جدیت هرچه تمام‌تر خواهان مقابله با نیروهای ائتلاف است. شبکه حقانی توانسته با توجه به نگرش رسالت گونه ‏خود، بسیاری از گروه‏های مختلف را در پناهگاه‏های وزیرستان شمالی جمع کند. برخی از این گروه‏ها شامل جماعتی از طالبان پاکستان، لشکر جنگوی و جنبش اسلامی ازبکستان می‏شود. پیش از این چنین هماهنگی‏ای میان گروه‏های شورشی وجود نداشت اما سراج به خوبی توانسته این هماهنگی را ایجاد نماید. به همین دلیل آنان بر این مهم مصمم هستند تا اختلافات را کنار گذاشته و یک نیروی مشترک تشکیل دهند. این در حالی است که در آوریل 2011 دریاسالار مایک مولن نسبت به حمایت‌های پاکستان از تلاش‌های منازعه جویانه حقانی ابراز نارضایتی کرد و بیان داشته که کمک‌های پاکستان در این دسته از موارد که هم‌چنان ادامه دارد از جمله موانع جدی صلح به شمار می‌رود. نکته‌ای که پس از مرگ بن لادن حتی روابط پاکستان و آمریکا را نیز به طور جدی با چالش مواجه ساخته است و انتقادها را از اسلام آباد به دلیل چنین حمایت‌هایی بیشتر ساخته است.

دورنمای رخداد

ایدئولوژی‏ها و راهبردهای متعارض نیروهای شورشی در افغانستان این امید را زنده کرده بود که فرایند مصالحه با موفقیت بیشتری دنبال خواهد شد. هرچند برخی از نیروهای طالبان خواهان الحاق به روند صلح با عنایت به برخی از شروط هستند اما شبکه حقانی به همراه دیگر گروه‌های طالبانی مسیر مستقل خود را برای مقابله با نیروهای ائتلاف دارند. این در حالی است که القاعده نیز مصمم به تداوم منازعه در افغانستان پس از کشته شدن بن لادن و حتی در دیگر نقاط با آمریکا است.

در چنین وضعیتی سناریوی محتمل آن است که حتی اگر برخی از اعضای نیروهای طالبان از صحنه نظامی در افغانستان کنار بکشند بازهم گروه‏های متعددی در این کشور حضور دارند که با تجدید نیرو و سازماندهی تلاش می‏کنند جای آنان را پر نمایند. به همین دلیل امید به اختلافات و یا حتی کنار کشیدن برخی از نیروهای شورشی نه تنها نمی‏تواند نقطه مثبتی برای فعالیت‏های مصالحه ایجاد نماید بلکه می‏تواند دیگر گروه‏ها را ترغیب به تشدید خشونت‏ها و کینه توزی‏ها نماید که مورد اخیر آن یعنی قتل برهان الدین ربانی کاملا عیان است. به همین دلیل می‌توان انتظار تشدید تنش‌ها را در آینده و معلق ماندن بیش از پیش مصالحه را داشت.

Share