June 25, 2022 – 8:24 am | Comments Off on شیعیان افغانستان و طالبان؛ از تعاملات دو جانبه تا تهدیدات چند جانبه 

مریم وریج کاظمی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح– IPSC

برای درک بهتر این موضوع که رابطه و تعامل دو جانبه میان جامعه «شیعیان» افغانستان و «طالبان» چه سمت و سوی خواهد گرفت لازم است در …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خلیج فارس, مقالات, مقالات تحلیلی

تحلیل معناشناختی حرکت های تروریستی اخیر در بلوچستان

نگارش در December 16, 2010 – 10:05 am
تحلیل معناشناختی حرکت های تروریستی اخیر در بلوچستان
Share

محمد صادق جوکار

مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC



مقدمه:

گسترش اقدامات تروریستی اخیر در ایران نشان دهنده شکل گیری یک بحران امنیت ملی پیچیده و چندبعدی است که مدیریت و حل آن نیازمند یک دسته بندی دقیق برای شناسایی انواع مختلف آن، زمینه ها و عوامل افزاینده و یا کاهنده آن است. بدین منظور این نوشته به عنوان درآمدی کوتاه برای شناسایی یک پدیده نوظهور و در عین حال فعال در ایران پس از حوادث اولیه انقلاب اسلامی است که نیازمند بررسی های نظری و مستندسازی اطلاعاتی(داده ها) بیشتر است.

در نگاه اولیه به حوادث گذشته تروریستی در کشور می توان سه دسته اقدام تروریستی با ویژگیهای منحصر به فرد  از لحاظ  شیوه اجرایی عملیات تروریستی، هدف عملیاتی، ویژگیهای شخص تروریست، گستره عملیاتی و هدف عملیاتی است.

ا- اقدامات تروریستی قومی مذهبی در شرق‎‏‎ْ؛ ٢- اقدامات تروریستی قومی – سیاسی در غرب و ٣- اقدامات تروریستی سیاسی- بین المللی(ترور دانشمندان هسته ای)

به این ترتیب در این مقاله ما به بررسی نوع اول اقدامات تروریستی در کشور پرداخته و موارد دیگر در پژوهشهای بعدی ارائه می شود

الف. اقدامات تروریستی شرق کشور: گروهک ریگی

وجه بارز این گروه هم آمیختگی دو عنصر قومیت و مذهب در آن است که در خواسته های آنان نیز بروز یافته است. گاهاَ نوسان هویتی در این گروه بسیار زیاد بوده و در برخی موارد عناصری غیر قومی و مذهبی را  نیز به ادعای خود افزوده است. مثلا در ابتدا بیشتر فاقد گرایشهای مذهبی بوده و بیشتر در رویه های یاغی گرانه بود و سپس با شکل گیری ارتباط آنها با القاعده خود را «جندالله» نامیدند که این نام گذاری در نوع آرایش صحنه تصویر با پرچم های منقوش به شعار های دینی مشهود است.علاوه بر این در برهه ای نیز نام خود را از جند الله به «جنبش مقاومت مردمی ایران» تغییر داده که چندان این نام از سوی خود آنان نیز گسترش نیافت. برخی پژوهشگران معتقد به فشار ایالات متحده برای تغییر این نام برای حمایت از بعد تبلیغی آنها در توجیه اقدامات تروریستی آنان و مدنی جلوه دادن فعالیت های آنان در شبکه های تلویزیونی آمریکا بود.

به هر ترتیب دو عنصر پیشین یعنی مذهب(تفسیر افراطی از مذهب و نزدیک به تلقی نوبنیادگرایان اسلامی) و عنصر قومیت بلوچ پیکره با ثبات هویتی این گروه را تشکیل می دهد. از نظر قومی با توجه به سنی بودن اکثریت مردمان بلوچ، نوعی یکسان انگاری مذهب و قومیت در آنها وجود دارد و از نظر مذهبی نیز با شکل گیری ارتباط این گروه با برخی از علمای تندرو در پاکستان و پیگیری آموزش نظامی آنان با برخی از افراد القاعده چون ابوخباب مصری  وجه اشتراک مذهبی زیادی با تفسیر رادیکال مذهبی آنان با القاعده وجود دارد. برخی اعترافات برادر عبدالمالک ریگی یعنی عبدالحمید ریگی از برخی جلسات قرآن توام با تفسیرهای ضد شیعی و نیز به کار گیری نمادهای مذهبی در صحنه های کشتار گروگانها و نوع کشتار(بریدن سرگروگانها ی شیعه با چاقو) یادآور شباهت رفتاری آنها با اقدامات تروریستی ابومصعب زرقاوی در عراق است.  مخالفت با گرایشات سنتی در مدارس دینی اهل تسنن( بنگرید به نامه ریگی به مولوی عبدالحمید) و تاکید بر تکفیری بودن و شیعه ستیزی نیز از دیگر مولفه های هویتی آنان است. با همه این احوال به دلایل درگیری امنیتی این گروه با نیروههای نظامی و وضعیت اضطرار جنگی، این گروه هیچ گاه فرصت ایده پردازی و تدوین یک سامانه منظم فکری را نیافته است. بیانیه های این گروه نیز برخلاف بیانیه های رهبران القاعده بیشتر بر توصیف عملیات تروریستی اشان متمرکز است تا تبیین مفهومی اقدامات آنها. به سخن دیگر برخلاف القاعده که دارای مغز متفکر دینی چون ایمن الظواهری است این گروه بیشتر بر عناصر عملگرا استوار است هر چند از برخی مولوی های بلوچستان چون مولوی گروسی، مولوی خلیل الله زارعی و حافظ صلاح الدین سیدی به عنوان هواداران فکری آنها در مدارس دینی بلوچستان یاد می شد که کشته شدند.


مولفه اول: شیوه اجرایی عملیات تروریستی

به موازات تغییر هویتی آنها از گروهی یاغی به گروهی با داعیه های مذهبی و بعدا سیاسی نوع عملیات تروریستی آنها نیز متفاوت گشت. در ابتدا یورشهای کمین گونه و گروگانگیری(چون حادثه تاسوکی و سراوان) مسئولان سیاسی و انتظامی(چون شهید سرهنگ کاوه) شیوه اجرای عملیات آنها بود که معمولاَ به اشکال مرسوم قتل گروگان در دیگر گروههای یاغی بود. ولی با کسب هویت مذهبی افراطی اقدماتی چون گروگانگیری و بریدن سر گروگانها با تشریفات مذهبی خود( نصب پرچم سیاه منقوش به لااله الا الله و محمد ان رسول الله(ص) و نیز بیانیه های مذهبی) بود. در این دوره گونه های دیگر اقدامات تروریستی همسان گروههای افراطی اسلام گرا در افغانستان و عراق به شکل حملات انتحاری با بستن کمبردبندهای انفجاری بود. اینگونه اقدامات نشان دهنده ٢ ویژگی عمده و تفاوت آنها با گروههای دیگر تروریستی است.

الف-١-١- برتری یافتن عنصر ایدئولوژی اقناع کننده عاملین

برخلاف اقدامات تروریستی غرب کشور که اقدامات تروریستی با محوریت حفظ جان عامل تروریستی صورت گرفت، در شرق کشور عامل تروریستی خود نیز کشته می شود. این امر بدین معنی است که عنصر موجد اقدامات تروریستی ریشه «این جهانی» (مسائل سیاسی- اقتصادی)نداشته و متکی بر عوامل مذهبی است. زیرا عمدتاَ تنها مقولات مذهبی است که توانایی تهییج جان فشانی فرد تروریست را دارد.

الف-١-٢- عمق تعارضات بین تروریستها و اهداف مورد حمله

وقتی تروریستی جان خود را نیز دلبخواهانه برای انجام ترور از دست می دهد، نشان دهنده پیچیدگی و عمق تعارض و نهایت کینه نسبت به جامعه هدف می باشد. از اینرو لازمه حل و مدیریت چنین بحرانهایی اقدامات سخت افزارانه نظامی نیست بلکه نیازمند دستیازی به ابزار های کاهش دشمنی و از بین بردن هویت خصمانه انها به هدف مورد حمله بوده که نیازمند اقدامات نرم افزارانه است.

مولفه دوم: ترور به مثابه هدف تا ترور به مثابه وسیله

در اکثر گروههای تروریستی اقدامات تروریستی به مثابه ابزاری برای رسیدن به خواسته های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مشخص و عینی است اما در شرق کشور اقدامات تروریستی نه به عنوان وسیله برای کسب خواسته های مشخص و عینی بلکه به خودی خود جزئی از هدف مبارزه است. به سخن دیگر هدف، مبارزه است با عنصری که دشمن آنها تصور شده است. خواسته ها در چنین گروههای نامشخص و کلی و مبهم است. مثلاَ در مورد گروهک ریگی، هدفی کلی و مبهمی چون «خروج مزدوران حکومت مذهبی ایران از بلوچستان» به خواسته هایشان عنوان شده است. بنابراین وقتی مبارزه خود نوعی کسب هدف و فارغ از نتیجه آن نوعی تکلیف دینی است، ابتدا باید به تزلزل در مبانی ضرورت مبارزه در بین آنها همت گمارد.

مولفه سوم: هدف اقدام تروریستی: جامعه ستیزی یا دولت ستیزی؟

هدف اقدامات تروریستی غرب کشور وابستگان به حکومت را تشکیل می دهند. مثل در حادثه تروریستی مهاباد در بین جمعیت زنان منتسب به پیشمرگان کرد مسلمان(دارای وابستگی به حکومت جمهوری اسلامی) و یا در حادثه تروریستی سنندج به ماموران نیروی انتظامی حمله شد، در حالیکه در حوادث تروریستی شرق کشور در ٢ گونه هدف عملیاتی وجود دارد. یکی مسئولان سیاسی- نظامی جمهوری اسلامی(مثل حمله به اتوبوس سپاه پاسداران و ترور شهید شوشتری) و دیگری به جامعه شیعه فارغ از نوع افراد حمله می شود. بدین خاطر در کنار پادگانها، مساجد و حسینیه های شیعیان نیز مورد حمله قرار می گیرند. از لحاظ روند پژوهی، می توان انتظار داشت که گزینه های بعدی حملات آنها نیز چنین مکانهای شیعه نشینی در مناطق سنی نشین در وهله اول و مکان های شیعه در مناطق شیعه نشین در استان سیستان در وهله دوم و مکان های شیعه نشین در سراسر کشور در وهله سوم به تناسب توانایی آنها رخ بدهد. موضوع دیگری نیز که اخیراَ توجه گروه ریگی را به خود جلب کرده است مراکز هسته ای جمهوری اسلامی است که در اولبن حرکت خود با ربایش امیر حسین شیرانی(یکی از راننده های کامیون های مرتبط با این تاسیسات) مدعی ربایش یکی از دانشمندان هسته ای ایران شده است. با توجه به مهندسی امنیتی آنریکا در مورد این گروهها، احتمال نقش آفرینی این گروه در راستای خرابکاری و جاسوسی برای غرب بسیار بالاست.

مولفه چهارم: گستره اقدامات تروریستی

از لحاظ گستره اقدامات تروریستی گروهک جندالله، در ابتدا مکانهای شیعه نشین در استان سیستان و بلوچستان در معرض حمله هستند. بعد دیگر اهداف آنها، مسئولان سیاسی و امنیتی استان بود. اما رویه های گذشته اقدات این گروه نشان داده است که برای جلب توجه بین المللی پایتخت کشور و نیز شهرهای مهم کشور می تواند در معرض اقدامات تروریستی این گروه قرار گیرد. کشف تیم عملیاتی آنها در شهر کرج و نیز یکی از شهرهای شمالی نشان از تکاپوهای جدید این گروه است. ربایش راننده کامیون مرتبط با تاسیسات هسته ای نیز نشانه سوگیری جدی عملیاتی این گروه است.

مولفه پنجم:  ویژگیهای عامل تروریستی

تاکنون عوامل انتحاری این گروهک دارای ویژگیهای زیر بوده اند:

–       از قومیت بلوچ

–       دارای جنسیت مرد

–       متوسط سن نوجوان

بررسی عوامل انتحاری این گروه نشان می دهد که این افراد از بین اهل تسنن دیگر مناطق ایران در این گروه وجود ندارد و همگی عوامل انتحاری از قوم بلوچ می باشند. هرچند گزارشاتی از فعالیت این گروه در جذب اهل تسنن دیگر مناطق ایران وجود دارد ولی تا کنون بسیار محدود بوده اند. به نظر می رسد که این گروه در امتداد فعالیت گروههای وهابی فعالیت می کنند. گسترش فعالیت گروههای وهابی در کشور می تواند به جذب نیرو به این گروه نیز کمک نماید.

نکته دیگر اینکه تاکنون هیچ یک از عوامل انتحاری از بین زنان نبوده اند و حتی بمب گذاری در مسجد شیعیان علی ابن ابیطالب نیز بوسیله مردی با پوشش زنانه انجام پذیرفته بود. این امر نشان دهنده ٢ برآیند است:

یا ضعف این گروه در جذب زنان به عنوان عوامل انتحاری به مانند دیگر گروههای تروریستی (القاعده عراق) و یا عدم توجه کنونی رهبران این گروه در استفاده از زنان در عملیات تروریستی. به نظر نگارنده با توجه به سطح پایین سواد و فقر فرهنگی زنان در این استات و بخصوص در بین اهل تسنن و امکان بسیج سهل تر آنان، چنین شیوه ای هنوز مورد توجه جدی آنها قرار نگرفته است که مقامات امنیتی باید برای آن برنامه ریزی مفصلی انجام دهند.

نکته آخر در   مورد عوامل انتحاری سن پایین عوامل تروریستی است که نشان از عدم برنامه ریزی درست نهادهای تصمیم گیر در روند جامعه پذیری این افراد کم سن و سال است. به نظر می رسد که فقر اقتصادی منجر به فقر فرهنگی نیز می شود که افرادی کم سن و سال اینگونه در معرض اغفال هویتی و تلقینات این گروه قرار گیرند که «قرآن شیعیان شش سوره بیش ندارد و منتظر مهدی موعودشان هستند تا قرآن را برایشان کامل نماید و این مخالف کمال قرآن و آیه انا له لحافظون است. پس شیعیان مرتد و کافرند و با آنان بجنگید»(بنگرید به اعترافات عبدالحمید ریگی) حادثه اخیر چابهار توسط پسرکی نوجوان رخ داد که قطعاَ تحت تاثیر این القائات قرار گرفته و در آرزوی رفتن به بهشت جان شیعیان سوگوار مولایشان را گرفته است. این امر مسئولیت نهادهای اموزشی را بیشتر می کند تا از روند سربازگیری گروه ریگی جلوگیری کند.

نتیجه گیری و ارائه راهکار:

چنین گروهی به رغم اینکه در شدت و ضعف اقدامات کاملاً رهبر محورند ولی به دلیل بعد هویتی این گروهها منحصر در رهبری خاص نمی مانند و رهبری جدید برای خود می سازند. همانگونه که مشاهده شد با اعدام عبدالمالک ریگی، فرد دیگری به نام حاج محمد ظاهر بلوچ را به عنوان رهبر خود انتخاب کردند. که کلمه حاج به معنی بعد اسلامی این گروه، بلوچ نشانه تمرکز بر کل قومیت بلوچ که برخلاف اسم ریگی است که بر طایفه ای خاص تاکید داشت. به نظر نگارنده این گروه در حال حاضر با تاکید بر عنصر قومیت بلوچ بهترین گزینه برای بهره برداری آمریکا برای تحت فشار قرار دادن ایران است.(بررسی نوع تعامل آمریکا با این گروهها در پژوهشی دیگر ارائه خواهد شد) هرچند ابهام در گذار این گروهها از بعد ملی به بعد فراملی اسلامی می تواند برای آمریکا به مثابه شمسیر دولبه ای حساب شود که عنصری از آمریکاستیزی نیز در خود دارند.

در مجموع برخلاف نوع برخورد دولت در حوادث تروریستی غرب کشور که باید با اقدامات امنیتی سیاسی همراه باشد، در شرق کشور به دلیل غلبه عنصر مذهب در شکل دهی ایم گروهها نیازمند رویکرد امنیتی-فرهنگی می باشیم. رهنمودهای زیر برای کنترل و مدیریت این بحران قابل ذکرند:

رهنمود های کنترلی در کوتاه مدت:

–       کنترل مرزی و الزام همسایگان(پاکستان و افغانستان) به همکاری برای مبارزه مشترک

–       کنترل ارتباطات مالی با کشورهای عربی(امارات متحده عربی و عربستان) و کنترل مبادلات وسایل و تجهیزات نظامی

–       تقویت نهادهای امنیتی در سراسر استان بخصوص در مراسم مذهبی خاص

–       جلب همکاری نهادهای سنتی اهل تسنن برای مبارزه با تروریسم قومی- مذهبی

–       تمرکز بر عدم حس اهل سنت ستیزی در بین علمای سنتی و جلب همکاری آنها در مشروعیت زدایی از گروههای تروریستی سنی در بین اهل تسنن

–       تمرکز تصمیم گیری امنیتی در استان(طبق برخی اخبار تا ١۵ نهاد امنیتی در این استان درگیرند که الزاماً باید توسط یک مدیریت هماهنگ گردند.

–       جلب همکاری عناصر میانه رو اهل تسنن در مراتب مدیریتی استان

–       جلوگیری از اقدامات تلافی جویانه شیعیان در حمله به مراکز مذهبی اهل تسنن برای جلوگیری از شیوع جنگ مذهبی

راهبردهای مدیریتی بلند مدت:

١- راهبردهای فرهنگی

–       ایجاد و تقویت مکتب مذهبی بریلوی در مقابل مکتب دیوبندی که عامه مولوی های بلوچستان از این مکتب اند. لازم به ذکر است که مکتب دیوبندی نزدیکی زیادی با وهابیت دارد و ذاتاً عناصر شیعه ستیزانه در خود دارد. در مقابل مکتب بریلوی به صورت خودجوش در اواخر قرن نوزدهم برای مقابله با مکتب دیوبندی در هند بوجود آمد و روابط آشتی جویانه ای با شیعیان و صوفیان دارند

–       تقویت زیرساخت های آموزش رسمی رایگان برای کاستن از نقش مدارس دینی که در هر روستایی بنا شده و نقش مهمی در جامعه پذیری گرایشات دینی تندروانه در بلوچستان دارد. لازم به ذکر است این مدارس دارای ارتباط گشترده ای با مدارس مذهبی پاکستان  و در سطوح بالاتر با دانشگاه مدینه در عربستان دارند. فقر اقتصادی و فقدان مدارس رسمی، مدارس دینی را به تنها گزینه مردم در بلوچستان در آموزش بدل کرده است.

–       مدیریت و نظارت بر مدارس دینی بلوچستان با تاکید بر علمای میانه رو و بازتدوین غیرمحسوس کتب دینی و کاهش تاثیرگذاری شبکه مدارس بین المللی جهان اسلام با مدیریت و هزینه عربستان بر آنها

–       کنترل نرخ موالید در وهله اول با اقدامات فرهنگی و کنترلی سخت افزارانه به صورت توأمان. در حال حاضر بلوچستان ایران بیشترین نرخ زاد و ولد را داراست و در برخی مناطق تا %٧ می باشد درحالیکه نرخ رشد جمعیت شیعیان ١ تا ٣/١ درصد است

–       مهاجرت جمعیتی از کرمان و هرمزگان با پیگیری توسعه زیرساخت های اقتصادی و نیاز به نیروی کار

–       جلوگیری از بومی گزینی وزارت علوم از دانشجویان در استانها و همچنین جلوگیری از بومی گزینی نهادهای نظامی

اقدامات اقتصادی:

–       گسترش بندر چابهار و تبدیل آن به مهمترین بندرگاه کشور و جلب نیروی کار از سراسر کشور که هم ترکیب جمعیتی را سامان دهد و هم با توسعه این منطقه منجر به رابطه منطقی توسعه=امنیت می شود

–       پیگیری دیپلماتیک بر حق آب ایران از هیرمند و توجه به توسعه کشاورزی در سیستان

–       توسعه برخی صنایع در مسیر خط لوله گاز بندرعباس به ایرانشهر به پاکستان

اقدامات سیاسی

–       توجه به مدیریت بومی وفادار به سیستم سیاسی در پست های مدیریتی

–       رفع موانع به کارگیری اهل تسنن در مشاغل دولتی

Share