آذر ۴, ۱۴۰۰ – ۹:۱۶ ق.ظ |

مریم وریج کاظمی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

همگرایی، وضعیتی است که در آن، گروه‎ها، سازمان‎ها، نهادها یا کشورها، برای حفظ منافع جمعی، به همکاری گسترده با یکدیگر بپردازند و به سوی نوعی وحدت …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیای میانه, مقالات, مقالات تحلیلی

تاملی بر چالش­های سازمان امنیت دسته جمعی

نگارش در تیر ۲۳, ۱۳۹۱ – ۲:۱۲ ب.ظ
Share

ولی کوزه­گر کالجی

مرکز بین­ المللی مطالعات صلح – IPSC

 

بیان رخداد

اعلام خروج رسمی ازبکستان از مجموعه کشورهای عضو سازمان امنیت دسته­جمعی، بار دیگر توجه ناظران و تحلیل­گران مسائل اوراسیا را متوجه این سازمان امنیتی نمود. سازمانی که با محوریت روسیه و هم راستا با اهداف سازمان همکاری شانگهای، خواهان حفظ وضع موجود در منطقه آسیای مرکزی به نفع فدراسیون روسیه است. هر چند علی­رغم کوشش بسیار مسکو این مهم به طور کامل تحقق نیافته است و سازمانی که با 9 عضو بخش اعظم فضای اوراسیا را تحت پوشش اهداف و برنامه­های خود داشت، با خروج کشورهای آذربایجان، گرجستان و اخیراً ازبکستان به 6 عضو کاهش پیدا کرده است و همین امر چالش­های درونی این سازمان و روندهای واگرایانه اعضای آن را مجدداً برجسته ساخته است. به منظور درک بهتر تحولات اخیر، در این نوشتار کوشش می­شود تا با واکاوی سیر تحولات سازمان امنیت دسته جمعی در طی دو دهه اخیر، درک بهتری از چالش­های درونی و نیز دورنمای فعالیت و کارکرد این سازمان امنیتی حاصل شود.

 

واژگان کلیدی: سازمان امنیت دسته جمعی، روسیه، آسیای مرکزی، افغانستان، ازبکستان.

  تحلیل رخداد

ریشه شکل­گیری پیمان امنیت دسته جمعی را باید در جنگ های داخلی تاجیکستان در اوایل دهه 1990 جستجو کرد. در پی درخواست رسمی رهبران تاجیک مبنی بر اعطای کمک‌های نظامی از طرف کشورهای مستقل مشترک المنافع­، جلسات مشترکی بین رهبران روسیه­، ازبکستان­، قزاقستان­، قرقیزستان و تاجیکستان در اکتبر ۱۹۹۲ و ژانویه ۱۹۹۳ برگزارشد و موافقت­نامه تشکیل نیروهای حافظ صلح به تصویب رسید. نیروهای حافظ صلح مرکب از سربازان روسی­، ازبک، قزاق و قرقیزی به تاجیکستان اعزام شدند و بدین ترتیب در اوایل ماه آوریل ۱۹۹۲ بود که هسته اولیه سازمان دفاعی مشترک در قالب ­«پیمان امنیت دسته جمعی تاشکند» ایجاد گردید. در نشست سران سازمان کشورهای مستقل مشترک المنافع در ۲۴ مه سال ۲۰۰۰ یک یادداشت تفاهم در افزایش بهره‌وری پیمان امنیت دسته جمعی و انطباق آن با شرایط سیاسی کنونی امضا شد. کشورهای عضو توافق کردند که اقدامات عملی و اجرایی را در زمینه ایجاد یک سیستم امنیت دسته­جمعی و ایجاد ساختار کنترلی جدید انجام دهند. نقطه عطف اصلی در ۷ اکتبر سال ۲۰۰۲ شکل گرفت که کشورهای عضو منشور کیشنیف به تاسیس سازمان پیمان امنیت جمعی پرداختند. ازبکستان نیز در نشست مینسک در تاریخ ۲۳ ژوئن ۲۰۰۶ به عضویت سازمان پیمان امنیت جمعی درآمد. در ماه مه ۲۰۰۲ پیمان امنیت جمعی به سازمان پیمان امنیت جمعی تبدیل شد و منشور این سازمان در ۱۸ سپتامبر سال ۲۰۰۳ به اجرا درآمد. سازمان امنیت دسته جمعی با این پیشینه و سیر تحول که اجمالاً به آن اشاره شد، با چالش­های متعدد و مهمی در داخل و خارج سازمان در طی دو دهه اخیر روبه رو بوده است که مانع از تحرک و پویایی آن و دستیابی به اهداف از پیش تعییین شده شده است[1] که در ادامه به مهم­ترین موارد آن اشاره می­شود.

       نخستین چالش مهم در سازمان امنیت دسته جمعی را باید ساختار نامتوازان و به عبارتی بهتر هرمی آن دانست که در راس هرم، فدراسیون روسیه و در قاعده آن سایر اعضا قرار دارند. در تحلیل میزان انسجام و کارآیی هر سازمان منطقه­ای، یکی از مهم­ترین معیارها همگونی و هم سطح بودن کشورهای عضو و یا دست کم وجود چند عضو با قدرت (تقریباً) برابر است. به عنوان مثال در اتحادیه اروپا، وجود چند قدرت بزرگ مانند فرانسه، آلمان، بریتانیا، اسپانیا و ایتالیا مانع از محوریت یک کشور خاص بر این اتحادیه شده است و همین امر نقش مهمی در گسترش روند همگرایی در اتحادیه اروپا طی چند دهه اخیر داشته است. همین امر را می­توان در مورد نقش کشورهای یادشده در تعدیل یک جانبه­گرایی ایالات متحده آمریکا در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) نیز مشاهده نمود. اما شرایط در سازمان پیمان امنیت دسته جمعی، به گونه­ای بوده­است که همواره فدراسیون روسیه به عنوان محور و قدرت برتر در راس هرم تصمیمات سازمان قرار داشته است (مشابه سازمان کشورهای مستقل مشترک المنافع) و سایر کشورها همواره نقش حاشیه­ای و تابع را ایفا نموده­اند. همین امر مناع اصلی در تعمیق حس همگرایی و ایجاد یک هویت دسته جمعی در این سازمان شده است که در مقاطع مختلف موجب نارضایتی و حتی خروج برخی از اعضا از آن شده است.

     دومین چالش مهم سازمان را باید اختلافات و منازعات داخلی میان کشورهای عضو دانست.        کشور­های عضو این سازمان در مسائل مختلفی از قبیل تعیین حدود مرزی، استفاده از منابع آبی، چگونگی روابط و همکاری­های تجاری با هم دیگر اختلافات عمیقی دارند. به عنوان نمونه، اختلافات شدید کشورهای بالادست در منابع آبی یعنی قرقیزستان و تاجیکستان با کشورهای پایین دست یعنی ترکمنستان، قزاقستان و ازبکستان بارها کشورهای منطقه را حتی تا آستانه جنگ پیش برده است. رقابت و اختلافات جدی کشورهای منطقه در زمینه انتقال انرژی نیز موضوع مهم دیگر اختلافات کشورهای منطقه است که مانع از نزدیکی این کشورها به یکدیگر شده است. مسائلی از این دست توان سازمان امنیت دسته جمعی را برای نیل به اهداف کلان و منطقه­ای تا حد بسیار زیادی دچار تحلیل نموده است.

     چالش سوم و شاید مهم­ترین مساله را باید رویکردهای متفاوت و بعضاً متعارض کشورهای عضو است که عامل اصلی در ایجاد واگرایی و کاهش سطح انسجام درونی سازمان در طی دو دهه اخیر به شمار       می­رود. نخستین حرکت واگرایانه جدی از سوی دو کشور آذربایجان و گرجستان در سال 1997 برداشته شد که برخلاف اصول مقرر در منشور سازمان مبنی در عدم عضویت اعضا در سایر سازمان­های امنیتی، پیمان امنیتی گوام را مشارکت کشورهای اوکراین و مولداوی بنیانگذاری نمودند که آشکارا رویکردی    غرب­گرایانه و ضد روسی را تعقیب می­نمود. در ادامه همین روند واگرایانه بود که این دو کشور به همراه ازبکستان در 2 آوریل 1999 از تمدید پروتکل پنج ساله فعالیت پیمان امنیت دسته جمعی خودداری نمودند و با خروج از این سازمان ضربه بسیار سختی به انسجام سازمان وارد ساختند. عضویت سه کشور در پیمان گووام و حضور گرجستان و آذربایجان در پیمان امنیتی غرب­گرای دیگری چون پیمان ترابوزان در سال 2001 و گسترش همکاری­های نظامی و دفاعی با ناتو، این روند واگرایانه را تکمیل و بلکه شدت بخشید.

     در این بین، سازمان امنیت دسته جمعی بیشترین ضربه را از سیاست­های سیونسی ازبکستان متحمل شد. در حالی که خروج آذربایجان و گرجستان از سازمان طی یک دهه اخیر بدون تغییر مانده است و این دو کشور آشکارا و پیوسته رویکرد دفاعی خود را در راستای نزدیکی هر چه بیشتر به نهادهای یورو-آتلانتیکی قرار داده­اند، ازبکستان با اتخاذ سیاست­های دوپهلو و نامتوازان به بی­ثباتی سازمان امنیت دسته جمعی دامن زده است. چنانچه اشاره شد تاشکند در سال 1999 از این سازمان خارج شد و به عضویت پیمان گوام درآمد و با واگذاری پایگاه نظامی خان آباد به نیروهای آمریکایی، آشکارا رویکردی          غرب­گرایانه و ضد روسی را در منطقه آسیای مرکزی در پیش گرفت. این روند تا سال 2005 با جدیت تمام از سوی تاشکند دنبال شد.

    اما این عضویت و دوری از ساختارهای روسی دوام چندانی نیافت و با وقوع انقلاب‌های رنگی در کشورهای پساشوروی وضعیت تغییر کرد. به دنبال شروع امواج انقلاب‌های رنگی کشورهای غرب شروع به صحبت از تحولات دموکراتیک در ازبکستان کردند که‌ این امر می‌توانست موجبات بی‌ثباتی شدید و تغییر رژیم را فراهم آورد. رهبران ازبکستان که به شدت نگران توسعه امواج انقلاب رنگی به کشور خود بودند، به سرعت به تجدیدنظر در سیاست خارجی این کشور دست زدند و ضمن قطع همکاری نظامی‌ با آمریکا رو به سوی روسیه آوردند. نقطه عطف این تغییر را باید در حادثه اندیجان در سال ۲۰۰۵ جستجو کرد. در حالی که کشورهای غربی نسبت به این واقعه واکنش نشان دادند، روسیه از اسلام کریم‌اف در این تحولات حمایت کرد.[2] همین امر موجب شد تا ازبکستان از پیمان گوام خارج شده و مجدداً به سازمان امنیت دسته جمعی برگردد که با موافقت سازمان روبه رو گردید و ولادمیر پوتین در 23 ژانویه 2006 اعلام نمود که ازبکستان عضو دائم سازمان امنیت دسته جمعی شده است. اما ازبکستان پس از چند سال همکاری در چهارچوب اهداف سازمان، مجدداً رویکرد واگرایانه خود را از سرگرفت. تاشکند در فوریه سال 2009 با تشکیا نیروهای واکنش سریع در سازمان امنیت دسته جمعی مخالفت نمود. در حالی که اکثر کشورهای عضو سازمان پیمان امنیت جمعی با طرح روسیه مبنی بر ایجاد نیروهای واکنش سریع موافقت به عمل آوردند، ازبکستان از پروتکل جداگانه­ای حمایت می­کرد که در آن به محدود کردن مشارکت سازمان پیمان امنیت جمعی اشاره می­کرد و نیروهای نظامی در دسترس سازمان پیمان امنیت جمعی را تحت شرایط خاصی و بسته به تصمیم­گیری سیاسی در آن زمان می­نمود.[3]

      این روند با توجه به تحولات افغانستان و موضوع خروج نظامیان آمریکایی از این کشور تشدید شد. بحث انتقال نیروها و تجهیزات از طریق مسیر شمالی آسیای مرکزی و حتی استقرار برخی از نیروها و بخشی از تجهیزات در منطقه آسیای مرکزی برای یک دوره طولانی مدت، مجدداً مقامات ازبکی را وسوسه نمود تا در قبال دریافت امتیازات مختلف سیاسی، اقتصادی و نظامی بار دیگر راه خروج از سازمان امنیت دسته­جمعی را در پیش گیرد. تصمیم سران سازمان امنیت دسته جمعی در سال 2011 مبنی بر ممنوع بودن ایجاد پایگاه نظامی کشور ثالث در قلمرو این سازمان در محدود و ممنوع می­کرد، مقامات ازبک را مطمئن ساخت که با وجود عضویت در سازمان امنیت دسته جمعی قادر به ایجاد پایگاههای جدید نظامی و استقرار نیروهای آمریکایی در آن نخواهند بود و بدین­ترتیب بهره مندی از مزایای آن را باید به فراموشی بسپارند. این امر در نهایت تاشکند را به خروج دوباره از سازمان امنیت دسته جمعی سوق داد و در 28 ژوئن 2012 با ارسال نامه­ای رسمی به دبیرخانه این سازمان در مسکو خروج رسمی ازبکستان به اطلاع مقامات سازمان امنیت دسته جمعی رسید. این امر بار دیگر چالش­های درونی سازمان را برجسته ساخت و با خارج شدن بخش بزرگی از فضای آسیای مرکزی از چتر امنیتی سازمان امنیت دسته جمعی، قدرت مانور قدرت­های فرامنطقه­ای به ویژه آمریکا و ناتو را در منطقه آسیای مرکزی به طرز قابل توجهی افزایش خواهد داد.

پیامدهای رخداد      

پیامدهای تحولات اخیر در سازمان امنیت دسته­جمعی به ویژه خروج ازبکستان از این سازمان پیامدهای بسیار مهمی را در سطح منطقه درپی خواهد داشت. نخستین پیامد مهم تحولات اخیر، کاهش انسجام درونی و محدود شدن دامنه عملیات­های نظامی و دفاعی سازمان امنیت دسته جمعی به ویژه فدراسیون روسیه در منطقه آسیای مرکزی است که حتی می­تواند بر عملکرد سازمان همکاری شانگهای نیز تاثیراتی منفی برجای بگذارد. به موازات این امر، دامنه حضور نیروهای فرامنطقه­ای به ویژه آمریکا و ناتو در فضای آسیای مرکزی افزایش خواهد یافت و در پیوند با مساله خروج نیروهای ائتلاف از افغانستان تا سال 2014 چالشی بسیار بزرگ را برای فدراسیون روسیه و نیز جمهوری خلق چین ایجاد خواهد نمود. این امر روند تقابلی      قدرت­های بزرگ را در منطقه آسیای مرکزی به مانند شرایط پس از یازده سپتامبر 2001 و اشغال افغانستان را بار دیگر تشدید خواهد کرد. امری که با انتخاب مجدد ولادمیر پوتین و پیشینه سیاست­های تقابلی چندان دور از انتظار نخواهد بود. اما پیامد مهم دیگر این تحولات را باید نهادینه شدن یک چهره کاملاً بی ثبات از کشور ازبکستان در زمینه سیاست­های خارجی و دفاعی دانست که با اتخاذ سیاست­های سینوسی، موجب کاهش شدید اعتبار خود در سطح منطقه شده است. نظام اقتدارگرای سیاسی در ازبکستان که به محوریت اسلام کریم­اف بر سر کار است، در درون خود زمینه­های جدی بروز بحران و بی­ثباتی را مانند حوادث سال 2005 اندیجان دارد و درصورتی که ‌تضادهای ‌داخلی ‌اجتماعی، ‌قومی ‌و ‌مذهبی این کشور مجدداً سرباز کند، جهان غرب در کنار رژیم کریم­اف نخواهد ایستاد و بار دیگر چاره­ای جز بازگشت به دامان مسکو برای مقامات ازبک باقی نخواهد ماند. امری که با توجه به رویکرد بی­ثبات تاشکند در طی یک دهه اخیر بسیار سخت و پرهزینه خواهد بود. و در نهایت آخرین پیامد احتمالی را باید گسترش فعالیت نیروهای رادیکال سلفی نظیر القاعده، طالبان و حزب التحریر در ازبکستان دانست که به دلیل مخالفت با حضور نیروهای آمریکایی در خاک ازبکستان دامنه فعالیت­های تبیلغی و تروریستی خود را علیه دولت این کشور گسترش خواهند داد تا مقامات ازبک وادار به عقب نشینی و خروج نیروهای آمریکایی نمایند. این احتمال دور از ذهن نخواهد بود که ‌بعد ‌از ‌خروج ‌آمریکا ‌و ‌ناتو ‌از ‌افغانستان، ‌ازبکستان ‌ ‌به کانون اصلی حملات ‌تروریستی ‌و ‌نفوذ ‌غیررسمی ‌طالبان ‌تبدیل ‌شود. امری که شرایط سیاسی و امنیتی منطقه آسیای مرکزی را با دشوراری ها و پیچیدگی­های بیشتری روبه رو خواهد ساخت.



[1] . سازمان امنیت دسته جمعی به منطور  پیگیری اهداف ذیل تاسیس گردیده است:

۱- حفظ و تامین امنیت کشورهای عضو
۲- مبارزه با تروریزم و جنایات سازمان یافته
۳-مبارزه با قاچاق مواد مخدر و اسلحه و ترانزینت آن از منطقه
۴- مبارزه با افراط گرایی و تجزیه طلبی
۵-ایجاد پایگاه نظامی در برخی کشورهای عضو به منظور افزایش امنیت اعضا
۶-پیگیری تحولات افغانستان و توصیه راهکارهای مناسب برای حل بحران‌های این کشور مثل جنگ و مواد مخدر.

[2] . احسان تقوایی نیا، «­خروج ازبکستان از سازمان امنیت جمعی؛ دلایل و پیامدها»، ایراس، 17 تیر 1391.

 

[3].  همان. 

Share