مهر ۱۷, ۱۴۰۰ – ۳:۰۶ ق.ظ |

مریم وریج کاظمی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

در طول تاریخ، تسلط بر راههای دریایی زمینه ساز توسعه نامحدود اقتصادی و تجاری بوده است. آلفرد تیر ماهان(1914-1840)، ژئواستراتژیست مطرح ایالات متحده امریکا، که نیروی …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آمریکا, خلیج فارس, مقالات, مقالات تحلیلی

ایالات متحده امریکا و امنیتی کردن جمهوری اسلامی ایران

نگارش در آذر ۱۵, ۱۳۸۹ – ۱۰:۰۶ ق.ظ
ایالات متحده امریکا و امنیتی کردن جمهوری اسلامی ایران
Share


طهمورث غلامی


مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC


در نظام بین الملل، هر کشور به تناسب میزان قدرتی که دارد در تدوین، طراحی و اجرای قواعد بازی و نظم بین الملل دارای نقش و تأثیر گذاری است. به عبارت دیگر جایگاه کشور در ساختار نظام بین الملل ، به لحاظ دارا بودن قدرت ، میزان تعیین کنندگی و اثر گذاری آن کشور را مشخص می کند. از این رو، همواره دولت هایی که به لحاظ منابع و مؤلفه های قدرت از سایرین برتر هستند نقش بیشتری هم در مباحث مربوطه به نظم در عرصه ی بین المللی دارند. این بدان خاطر است که قدرت تعریف می کند که یک کشور تا چه اندازه در تدوین قواعد بازی حق دارد. براین مبنا باید گفت که، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، ایالات متحده را به لحاظ قدرت در جایگاهی قرار داد که هیچ کشور دیگری با آن قابل مقایسه نبود. برتری پس از جنگ سرد ایالات متحده در عرصه های سیاسی، اقتصادی و نظامی باعث شد که عده ای از جهان تک قطبی، برخی دیگر از هژمونی آمریکا و برخی نیز از عصر امپراطوری امریکا نام ببرند. زیرا به باور این دسته از نطریه پردازان، معیارها و شاخصه های قدرت نشان می داد که هیچ دولت دیگری همتای امریکا نیست. عمده ترین معیاری که برای اندازه گیری توانمندی های یک دولت و مشخص کردن جایگاهش در سلسله مراتب قدرت استفاده می شود میزان تولید ناخالص داخلی (GDP) و هزینه های نظامی است. بر مبنای این دو معیار گفته می شود که امریکا به تنهایی بیش از یک چهارم GDP جهان و حدود 50 % هزینه های نظامی جهان را دارا است. بر مبنای اندازه گیری این معیارها ایالات متحده در جایگاه ابرقدرت قرار می گیرد. این برتری امریکا در دو حوزه فوق چندین دهه است که تداوم یافته است. پس اندازه گیری ها ی متعارف نشان از برتری ایالات متحده است و همین عامل نظام بین الملل فعلی را از نظام های دیگر در طول چهار قرن گذشته متمایز می کند. پل کندی مورخ معروف اظهار می کند که در 500 سال گذشته این نابرابری قدرت هرگز وجود نداشته است و قدرت های برتر گذشته همواره در فاصله اندکی از یکدیگر قرار گرفته اند، اما امروزه قدرت نزدیک به ایالات متحده وجود ندارد.

این جایگاه قدرت پس از جنگ سرد باعث شد که ایالات متحده در عرصه ی بین المللی قائل به نقش و جایگاه رهبری برای خود باشد. ایالات متحده به عنوان برترین قدرت پس از جنگ سرد برای خود رسالت رسالت جهانی تعریف کرد و بر همین مبنا بود که بوش پدر “نظم نوین جهانی” را اعلام کرد. نظم نوین جهانی یعنی آن نوع نظمی که ایالات متحده خود را متعهد به پیاده کردن و حفظ آن در نظام بین الملل و عرصه جهانی می داند. نظم نوین جهانی اعلام شده کاملاً مبتنی بر ارزش های جامعه ی آمریکا  بود. اصول اساسی این نظم که از جامعه ی داخلی امریکا نشئت می گرفت گسترش نظام دموکراسی در عرصه ی سیاسی، نظام سرمایه داری در عرصه ی اقتصادی و لیبرالیسم در عرصه ی اجتماعی بود. زیرا دولتمردان ایالات متحده تصور می کردند تنها در سایه این اصول است که می توان جایگاه برتر بودن را حفظ کرد.از این رو بعد از جنگ سرد، ایالات متحده از طریق گفتمان اقتصادی نئولیبرال حاکم بر سازمان تجارت جهانی به دنبال جهانی کردن نظام سرمایه داری  می باشد و یا سیاست گسترش دموکراسی و لیبرالیسم در دوران کلینتون و با شدت بیشتری در زمان جرج بوش دنبال شد. ایالات متحده برای واداشتن دیگران به پذیرش نظم جهانی مورد نظرش از ابزارهای تشویق، تطمیع و تهدید استفاده می کند.

در این میان کشورهایی وجود دارند که نظم مورد نظر ایالات متحده را مطلوب خود نمی دانند و تلاش می کنند که آن را به چالش بکشند. صحت این جمله را به خوبی می توان در سخنان مادلین البرایت وزیر خارجه دولت کلینتون دید. وی معتقد بود که دولت ها چهار دسته هستند: دولت هایی که دارای نظام دموکراسی و اقتصاد صنعتی می باشند و به طور طبیعی متحد امریکا می باشند؛ دسته دوم دولت های در حال ظهور مبتنی بر اقتصاد بازار هستند که به سمت ایالات متحده گرایش پیدا می کنند؛ دسته سوم دولت های ورشکسته می باشند که چاره ای جز پذیرش مدل سیاسی و اقتصادی امریکا را ندارند و دسته ی آخر دولت هایی هستند که مخالف ارزش های امریکا هستند و اینان دشمنان منافع امریکا هستند. او دسته چهارم را دولت های یاغی خواند. زیرا این دسته از دولت ها خود را متعهد به نظم آمریکائی نمی دیدند و حتی به دنبال به چالش کشیدن آن نیز بودند.یکی از دولت هایی که آلبرایت آن را یاغی خواند، دولت جمهوری اسلامی ایران بود. این بدان خاطر بود که جمهوری اسلامی ایران نه تنها نظم مورد نظر ایالات متحده را مطلوب و مطبوع خود نمی دانست بلکه آن را نیز ، به ویژه در سطح منطقه ای، به چالش می کشید. دلیل این رفتار جمهوری اسلامی ایران کاملاً روشن است. زیرا اصول لیبرال دموکراسی مورد نظر ایالات متحده با نظام سیاسی مبتنی بر ارزش های اسلامی در کشور ما سازگاری نداشت و ندارد. بدین خاطر جمهوری اسلامی ایران نمی توانست دنباله رو نظم آمریکائی باشد. در این وضعیت تک قطب قدرت تلاش می کرد با توسل به ابزارهای گوناگون رفتار دولت های به زعم آنها متمرد را اصلاح کند و آنها را به تبعیت از نظم مطلوب خود وادارد. این ابزارها طیفی از فشارهای سیاسی، اقتصادی و حتی تهدید نظامی را در بر می گرفت. در این میان تک قطب قدرت برای اینکه دیگر دولت ها را در جهت اعمال فشار به دولت هایی که آنها را نامطلوب می خواند با خود همراه کند سیاست امنیتی کردن دولت یاد شده را در پیش می گیرد. پیش از آنکه به تلاش های ایالات متحده برای امنیتی کردن جمهوری اسلامی پرداخته شود لازم است که به معانی و تعریف امنیتی کردن پرداخته شود.

بستر سازی :امنیتی کردن چیست؟

اولی ویور معتقد است که امنیتی کردن اقدامی است که موضوع خاصی را به صورت نوع ویژه ای از سیاست یا به شکل چیزی فراتر از سیاست در می آورد. پس امنیتی کردن موضوعات را می توان نوع حادتری از سیاسی کردن موضوعات دانست. از لحاظ نظری، هر موضوعی را می توان روی طیفی جای داد که از امور عیر سیاسی (که دولت با آن کاری ندارد) تا امور سیاسی (که بخشی از سیاستگذاری همگانی است و مستلزم تصمیم گیری و تخصیص منابع از سوی دولت و نظارت و تدبیر جمعی است) تا امور امنیتی (که همچون تهدیدی وجودی جلوه می کند که نیازمند آغاز تمهیدات اضطراری است و انجام اقداماتی در بیرون از مرزهای عادی رویه سیاسی را موجه می سازد) کشیده شده است.پس امنیتی کردن نمونه شدیدتری از سیاسی کردن است.در این حالت یک بازیگر (مانند ایالات متحده) یک موضوع خاص (مثل برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران) را به موضوعی امنیتی تبدیل می کند تا از این طریق استدلال کند که این موضوع از چنان اهمیتی برخوردار است که باید در دستور کار قرار گیرد و به آن اولویت مطلق داد .در این حالت، بازیگر امنیتی کننده استدلال می کند که موضوع یاد شده تهدیدی جدی برای بقاء  و منافع ما است و اگر همین حالا مشکل را بر طرف نسازیم دیگ دیر خواهد شد، یعنی دیگر وجود نخواهیم داشت تا شکستمان را جبران کنیم. پس هنگامیکه بازیگری موضوعات را امنیتی می کند درباره ی یک تهدید وجودی سخن سرایی می کند تا بدین وسیله موضوعی را از “سیاست عادی” خارج و آن را در دستور کار فوری قرار دهد. در اینجا یک نکته ظریف وجود دارد و آن این است که یک موضوع زمانی کاملاً امنیتی می شود که مخاطبان آن را به این عنوان بپذیرند. پس یک بازیگر ممکن است که تلاش کند که به موضوعی رنگ و بوی امنیتی ببخشد ولی چون دیگران آن را نمی پذیرند، در امنیتی کردن موضوع موفق نشود. اگر هیچ نشانه ای دال بر چنین پذیرشی در دست نباشد تنها می توان قائل به انجام حرکتی برای امنیتی کردن موضوع شد. در اینجا باید میان انجام حرکتی برای امنیتی کردن یک موضوع و امنیتی کردن موفقیت آمیز آن تمایز قائل شد.

طی رویه ی فوق است که موضوعی به یک موضوع امنیتی مبدل می شود نه لزوماً از آن رو که تهدید وجودی واقعی مطرح است بلکه از آن رو که موضوع یاد شده به صورت چنین تهدیدی جلوه داده می شود. در این صورت بازیگر امنیتی کننده بر اولویت و فوریت در دستور کار قرار دادن موضوع امنیتی شده و انجام برنامه های ویژه برای اقدامات فوری و اضطراری به منظور رفع تهدید تأکید می کند.پذیرش ادعای بازیگر امنیتی کننده توسط دولت های دیگر باعث همراهی آنها با بازیگر امنیتی کننده می شود. بازیگر امنیتی کننده بدین وسیله نه تنها می تواند اجازه یابد تا قواعدی را که در غیر این صورت دست و پایش را می بست زیر پا بگذارد، بلکه همچنین به خاطر اینکه دیگران نیز امنیتی بودن موضوع را پذیرفته اند و او را همراهی می کنند، اقداماتش از نوعی از مشروعیت برخوردار می شود. حتی امنیتی کردن یک موضوع استفاده از زور را مشروع ساخته و به بازیگر امنیتی کننده اجازه به کارگیری قدرت ویژه را می دهد. پس به طور خلاصه باید گفت که آنچه که در امنیتی کردن موضوعی اهمیت اساسی دارد دو چیز است: یکی مشخص ساختن تهدید وجودی و دیگری پذیرش این ادعا از سوی مخاطبان چشمگیر.

ایالات متحده و امنیتی کردن جمهوری اسلامی ایران:

جمهوری اسلامی ایران به دلیل اینکه اصول لیبرال دموکراسی امریکا را مطابق با مبانی و ارزش های نظام سیاسی خود، حکومت دینی مبتنی بر ولایت فقیه، نمی بینند لذا همواره یکی از چالش گران نظم مورد نظر امریکا بوده است. این امر باعث شده است که امریکا به ویژه پس از دوران به فشارهای گوناگون جهت تغییر رفتار جمهوری اسلامی متوسل شود.یکی از اقدامات امریکا در این راستا تلاش برای تبدیل کردن جمهوری اسلامی ایران به یک موضوع امنیتی می باشد که برخورد فوری و سریع می طلبد. بر چسپ زدن “دولت یاغی” در زمان کلینتون در این راستا قابل توجیه است. البرایت از این طریق به دنبال آن بود که دولت های یاغی را پدیده ای متفاوت، مخل نظم و امنیت و دشمن سه دسته دیگر دولت های مورد نظرش قرار دهد و بر این مبنا بود که در این دوره فشار آمریکا به ایران بیشتر شد و قانون داماتو که مبتنی بر تحریم ایران بود به تصویب رسید . تلاش ایالات متحده برای امنیتی کردن جمهوری اسلامی ایران در دوره کلینتون به موفقیت منجر نشد، زیرا کشورهای دیگر ادعای ایالات متحده را در مورد تهدید بودن جمهوری اسلامی ایران و در نتیجه انجام اقدامات اضطراری بر علیه کشورمان را نپذیرفتد و قانون داماتو را قانون داخلی آمریکا می دانستند که خود را ملزم به اجرای آن نمی دانستند. پس در دوره ی کلینتون حرکت هایی در راستای امنیتی کردن جمهوری اسلامی ایران برداشته شد اما به دلیل عدم پذیرش دیگر دولت ها به موفقیت منجر نشد. به ویژه با روی کار آمدن دولت آقای خاتمی تلاش های امریکا برای امنیتی کردن کشورمان بسیار دشوار شد.

مرحله ی دوم از تلاش های امریکا برای امنیتی کردن جمهوری اسلامی ایران به زمانی بر می گردد که جرج دبلیو بوش ایران را محور شرارت نامید. دولت مردان امریکا از این طریق ایران را در کنار دولت صدام حسین در عراق و دولت کره شمالی قرار دادند و هر سه کشور را تهدیدات جدی برای دنیا معرفی کردند و با امکانات تبلیغاتی گسترده ای که در اختیار داشتند بر ضرورت اقدام اضطراری توسط جامعه ی جهانی بر علیه این سه کشور تأکید کردند. روی کار بودن دولت اصلاحات در ایران باعث شد که بار دیگر مقامات دیگر دولت ها ادعای امریکا را در مورد تهدید بودن ایران نپذیرند و حرکت امریکا را برای امنیتی کردن ایران را ناکام کنند. زیرا آنها می دانستند که محور سیاست خارجی دولت اصلاحات گفتگوی تمدن ها است و نه طرح تهدیدات برای دیگران.

تلاش های جدی ایالات متحده برای امنیتی کردن ایران به دنبال طرح مسائل هسته ای ایران در آذر 1382 صورت گرفت. در این مقطع زمانی گزارش داده شد که ایران برای سالیان سال فعالیت های هسته ای داشته است و آن را به آژانس گزارش نداده است. این بهانه ای بود برای ایالات متحده که با تمام توان پروژه ی امنیتی کردن ایران را دنبال کند و اینگونه به دنیا نشان دهد که فعالیت های هسته ای ایران در جهت دست یابی به بمب اتم و در نتیجه خلق تهدید است. در این راه ایالات متحده تا حدودی موفق شد، زیرا تمام کشورهای عضو شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی اقدام ایران را محکوم کردند و اعلام کردند که در صورت عدم اعلام آمادگی تهران برای همکاری با آژانس و توضیح دادن در مورد فعالیت های خود آماده اعمال فشار شدید بر علیه ایران هستند. تدبیر مقامات ایران در همکاری با آژانس مانع ادامه موفق شدن امنیتی کردن جمهوری اسلامی ایران توسط امریکا شد. ولی این باعث نشد که تلاش های امریکا متوقف بشود.

تلاش ایالات متحده برای امنیتی کردن کشورمان زمانی موفق شد که پرونده هسته ای ایران از آژانس به شورای امنیت ارجاع شد و متعاقب آن قطع نامه های شورای امنیت علیه کشورمان صادر شد. زیرا ارجاع پرونده به شورای امنیت و صدور قطعنامه ها حاکی از این است که امریکا توانسته است که دیگر دولت های تأثیر گذار در مناسبات بین المللی را قانع کند که فعالیت های ایران تهدید زا است، نه از این جهت که فعالیت های هسته ای ایران واقعاً واجد تهدید باشد بلکه از این جهت که امریکا آن را اینگونه برای دیگر دولت ها بازنمایی کرده است. دیگر دولت ها با پذیرش ادعای آمریکا در مورد فعالیت های هسته ای کشورمان ،آمریکا را در اعمال فشار به ایران در شورای حکام و سازمان ملل همراهی کردند.این در حالی است که، همچنان که دکتر صفوی در مقاله ای تحت عنوان  “ضرورت بازنگری در مذاکرات ایران با 2+5 ” آورده اند: ایالات متحده در دوره ریاست آقای روحانی و لاریجانی بر شورای عالی امنیت ملی نتوانست علیه ایران این گونه اجماعی را ایجاد کند و پرونده را به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارجاع دهد. در اثر فرایند امنیتی کردن جمهوری اسلامی ایران توسط امریکا، دیگر صرفاً امریکا نیست که تلاش می کند ایران را برای جهانیان تهدید جلوه دهد بلکه سایر دولت ها نیز تهدید بودن ایران را بر زبان می آورند و دولت هایی مانند؛ روسیه و چین با رأی مثبت به قطعنامه های شورای امنیت بر ادعای امریکا صحه می گذارند. امریکا به اینجا بسنده نکرده است و فرایند امنیتی کردن ایران را با بهره گیری گسترده از امکانات خود و به همراه دولت های غربی و اسرائیل دنبال می کند و تلاش می کند که از این طریق هر چه بیشتر به فعالیت هسته ای ایران رنگ و بوی امنیتی بدهد و از این طریق بر ضرورت اقدامات فوری و اصطراری برای مقابله با ایران تأکید کند. هر اندازه امریکا در بین المللی کردن فعالیت های هسته ای ایران و امنیتی کردن آن موفق بشود به همان اندازه این کشور قادر است دیگر دولت ها را در جهت اعمال فشار به ایران با خود همراه سازد و از این طریق به اقدامات خود جنبه مشروعیت بیشتری اعطا ببخشد. باید دانست که امنیتی کردن یک فرایند تدریجی و گام به گام است که یک دفعه اتفاق نمی افتد و در صورت تداوم این فرایند می تواند به نتایج خطرناکی منجر شود. بر مقامات جمهوری اسلامی ایران لازم است که با تمام توان سیاست غیر امنیتی کردن خود را دنبال کنند.

Share