مهر ۲۴, ۱۴۰۰ – ۶:۰۸ ق.ظ |

مریم خالقی نژاد
تحلیلگر روابط بین الملل و مسائل منطقه ای
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC
پنجمین انتخابات پارلمانی به عنوان اولین انتخابات زودهنگام عراق در تاریخ دهم اکتبر روز یکشنبه برگزار گردید در این انتخابات …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خلیج فارس, عربستان, مقالات, مقالات تحلیلی

امکان سنجی تطبیق الگوی انتقال قدرت در قطر بر عربستان سعودی

نگارش در تیر ۳۱, ۱۳۹۲ – ۴:۳۹ ق.ظ
امکان سنجی تطبیق الگوی انتقال قدرت در قطر بر عربستان سعودی
Share

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

کامران کرمی

بیان رخداد

انتقال قدرت از شیخ حمد به فرزندش شیخ تمیم، موج جدیدی از تحلیل ها را به راه انداخته است که الگوی انتقال قدرت در قطر و جوانگرایی در ساختار قدرت به دیگر امیرنشین ها و پادشاهی های خلیج فارس سرایت پیدا خواهد نمود. قدرت این تحلیل به این مسئله بر می گردد که آمریکا و دیگر قدرت های جهانی حامی این الگوی انتقال قدرت در میان پادشاهی های نفتی خلیج فارس می باشند. در این مقاله به بررسی امکان یا امتناع تطبیق الگوی قطر بر عربستان سعودی خواهیم پرداخت. پادشاهی سعودی چند سالی است که از موضوع جانشینی و انتقال قدرت به نسل بعدی رنج می برد و همچنان نتوانسته است فرمولی قانع کننده برای کاستن از هزینه های جنگ قدرت پیدا نماید. به زعم نگارنده وجود سنت های سیاسی همچون منشور عبدالعزیز، ورود نسل جدید به قدرت سیاسی و عدم مداخله مستقیم آمریکا در الگوی انتقال قدرت از دلایلی است که باعث خواهد شد تا مسیر انتقال قدرت در عربستان متفاوت با قطر باشد. بنابراین تلاش می گردد تا این عوامل چندگانه مورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرد.

واژگان کلیدی: قطر، الگوی انتقال قدرت، عربستان، جوان گرایی، منشور عبدالعزیز،آمریکا

تحلیل رخداد

انتقال موروثی قدرت از پدر به پسر در قطر اگرچه غیرمنتظره و بدون سابقه قبلی صورت گرفت، اما در نوع خود ابتکار جدیدی بود که ترتیبات جدیدی را در ساختار سیاسی قطر و همچنین امیرنشین های خلیج فارس بر جای خواهد گذاشت. در این میان عربستان سعودی با توجه به موضوع پیرسالاری در هرم قدرت، اصلی ترین کشوری است که زمینه و پتانسیل آن را دارد که بر سر موضوع جانشینی با بحران مواجه گردد. اما نویسنده با ذکر سه متغیر معتقد است که سرایت الگوی قطر به عربستان امکان پذیر نخواهد بود، چرا که زمینه، ساختار و پیشینه سیاست و قدرت در عربستان متفاوت از قطر است و از همین رو طرح این استدلال که قطر موج جدیدی را از دومینوی تغییر در پادشاهی های نفتی خلیج فارس را به راه خواهد انداخت، تحلیل موشکفانه ای از واقعیت های قدرت در عربستان نیست. متغیرهای نگارنده که امکان سرایت این الگو به عربستان را منتفی می سازد عبارتند از:

1- ورود آرام نسل جدید به چرخه قدرت

مسئله اول این است که با توجه به مرگ بیشتر فرزندان عبدالعزیز و ورود نوادگان وی به چرخه قدرت در سال های اخیر، موج آرام و خزنده ای در ساختار سیاسی قدرت در عربستان در حال شکل گیری است که خود را در امیری مناطق، وزیر، معاون وزیر و دیگر سمت های دولتی نشان داده است و از این حیث عربستان با مسئله جوان گرایی آشناست. بنابراین ورود این نسل جدید که عمدتاً دارای تحصیلات آکادمیک و علاقمند به اعمال اصلاحات هستند، باعث خواهد شد تا تهدیداتی که متوجه ساختار پیرسالاری عربستان می باشد، از پتانسیل بحران زایی چندانی برخوردار نباشد، چرا که برخلاف تصور رایجی که وجود دارد، سعودی ها سال هاست که با پدیده جوان گرایی در رأس هرم آشنا هستند و زمینه های آن را هر چند آرام فراهم نموده اند.

2- نفوذ و پایداری سنت های سیاسی

مسئله دوم نفوذ سنت های پایدار در ساختار سیاسی قدرت در عربستان می باشد. برای مثال وجود منشور عبدالعزیز مانعی جدی بر سر راه هرگونه انتقال یکجانبه قدرت به نسل جدید است. در این منشور قید شده که قدرت می بایستی میان برادران پادشاه تداوم پیدا نماید و از اینرو انتقال موروثی قدرت از پدر به پسر در عربستان منتفی است و تنها مربوط به انحصار قدرت در خاندان آل سعود است که گستره وسیعی را شامل می گردد. از اینرو تفاوت تنها به دو مسئله بر می گردد: یکی اراده امیر قطر که در پادشاهی عربستان به چشم نمی خورد، بدین معنی که اراده پادشاه مقدم بر سنت ها نمی باشد و دیگری عدم نگرانی پادشاه عربستان از انتقال موروثی قدرت. چرا که برخلاف قطر، قدرت در خاندان آل سعود نزدیک به هشت دهه است که موروثی گردیده است. بنابراین می توان گفت که زمینه های نگرانی در قطر کوتاه مدت و بالفعل، اما در عربستان بلندمدت و بالقوه می باشد.

3- عدم حمایت مستقیم آمریکا

مسئله سوم به حمایت امریکا از این موضوع بر می گردد. ایالات متحده هیچگونه دخالت مستقیمی در انتقال قدرت در قطر نداشت و در عربستان سعودی هم نخواهد داشت و صرفاً تمایل دارد که نیروهای جوان که عمدتاً تحصیلکرده و دارای گرایشات میانه رو هستند در این ساختار وارد شوند. مسئله حمایت آمریکا از نیروهای جوان این گمان را تقویت نموده که انتقال قدرت در قطر با اراده آمریکا صورت گرفته و آمریکایی ها تمایل دارند تا این الگو را به دیگر شیخ نشین ها بسط دهند. اما آنچه در این میان در مورد عربستان مصداق پیدا می کند این نکته است که مقامات امریکایی بر این عقیده اند که هر نوع اظهار نظر یا حمایت و یا مداخله به شکل مستقیم در عربستان، منجر به تأثیرگذاری منفی بر روابط راهبردی و نهادینه خواهد بود. از اینرو علاقه مندی آمریکا به ورود نسل جوان در عربستان منجر به برقراری تماس و ارتباط های بیشتر با این گروه خواهد شد که ضمن نفوذ در لایه های قدرت، دارای علقه ها و پیوندهای مشترک با غرب هستند که می توانند به آرامی و با توجه به واقعیت های موجود، زمینه های انتقال قدرت را فراهم نمایند. از اینرو مسئله اصلی در این میان به تمایل شدید امریکا و نه حمایت یا مداخله مستقیم بر می گردد.

دورنمای رخداد

در این مقاله انطباق الگوی انتقال قدرت در قطر بر عربستان سعودی در عین حالی که می تواند دورنما و چشم انداز سیاسی قدرت در پادشاهی های خلیج فارس را از حیث سرایت و حرکت بدان سو نشان دهد، اما طرح آن در چنین بازده زمانی با توجه به بافت قدرت، ساختار سیاسی، سلسله مراتب خاندانی، نفوذ سنت های سیاسی و زمینه های انتقال قدرت در عربستان از گویایی چندانی برخوردار نمی باشد. مسئله جانشینی در عربستان دیر زمانی است که به عنوان یک موضوع مهم و حیاتی در خاندان آل سعود مطرح است و نگرانی های جدی ای را از این حیث به خود اختصاص داده و در عین حال چاره اندیشی هایی را از سوی زمامداران این کشور در پی داشته است. مسئله اساسی برای عربستان سعودی انتقال قدرت از نسل کنونی به نسل بعدی یعنی از فرزندان عبدالعزیز به نوادگان وی می باشد که محتمل است با مرگ اکثریت آنها در یک دهه آینده، این موضوع عملیاتی خواهد شد. از اینرو تغییر یا حذف منشور عبدالعزیز برای عربستان موضوع مهمی است که اراده یا تعلل زمامداران سعودی را از حیث گذار یا عدم گذار به ساختار سیاسی دیگر و انجام اصلاحات یا مقاومت در اعمال اصلاحات را در پی خواهد داشت. بنابراین توجه به بسترهای سیاسی مهمترین عاملی است که می تواند امکان یا امتناع تطبیق چنین الگویی را نشان دهد و بسنده نمودن به موج ها و دومینوهای تغییر در خاورمیانه و افتادن به دام تحلیل های سطحی بدون توجه به واقعیت های زیست سیاسی در عربستان سعودی نمی تواند از روایی و پایایی در تحلیل متغیرها برخوردار باشد.

Share