آذر ۴, ۱۴۰۰ – ۹:۱۶ ق.ظ |

مریم وریج کاظمی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

همگرایی، وضعیتی است که در آن، گروه‎ها، سازمان‎ها، نهادها یا کشورها، برای حفظ منافع جمعی، به همکاری گسترده با یکدیگر بپردازند و به سوی نوعی وحدت …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیای میانه, مقالات, مقالات تحلیلی

افغانستان و مساله خروج نیروهای نظامی ناتو (بخش اول)

نگارش در دی ۵, ۱۳۹۱ – ۴:۴۰ ب.ظ
افغانستان و مساله خروج نیروهای نظامی ناتو (بخش اول)
Share

معصومه طالبی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

بیان رویداد

از زمان تهاجم گسترده نیروهای ائتلاف بین المللی به افغانستان به رهبری ایالات متحده آمریکا در سال 2001، بیش از یک دهه می گذرد. پیامد بسیار خوب این حمله، سقوط رژیم افراطی طالبان و شکل گیری کنفرانس بن در 5 دسامبر 2001 بود. از آن تاریخ، افغانستان بستر حوادث متعددی بوده است که بیشتر ماهیت امنیتی و نظامی داشتند و این جنگ را برای کشورهای غربی بیش از یک دهه طولانی نمود. در واقع، جنگ در افغانستان پس از جنگ ویتنام در قرن بیست، طولانی ترین جنگ تاریخ ایالات متحده آمریکا محسوب می شود. امروزه حضور نیروهای خارجی در افغانستان به مرحله ای رسیده است که بحث مربوط به خروج آنها را مورد توجه محافل سیاسی و رسانه های مختلف قرار داده است و در موافقت یا مخالفت با خروج هرچه سریعتر این نیروها مواضعی متعددی اتخاذ گردیده است که این مقاله در این بخش به تحلیل این موضوع پرداخته و در بخش های بعدی دلایل مختلف موافقین و مخالفین را به تحلیل بررسی می کند.

کلیدواژگان: افغانستان، خروج ناتو از افغانستان، آمریکا و افغانستان، امنیت و ناتو در افغانستان

 

تحلیل رویداد

حمله به افغانستان پیامد حادثه ی 11 سپتامبر 2001 در آمریکا بود که در آن کشورهای غربی به دلایلی چون نابودی القاعده و تروریسم، ائتلافی را برای حمله و اشغال این کشور تشکیل دادند. در ابتدای حضور نیروهای بین المللی در افغانستان، این نیروها، برنامه های مربوط به بازسازی ساختار نیروهای مسلح افغانستان را در دست گرفتند. اقدام اساسی برای تامین امنیت افغانستان، شکل گیری نیروی کمک امنیتی بین المللی(ایساف) بود که براساس موافقت نامه بن (به تاریخ 5 دسامبر 2001) ایجاد شده بود. در واقع پس از سقوط رژیم طالبان، تمامی امور امنیتی و نظامی به ناتو واگذار گردید. در مورد علت واگذاری چنین ماموریت مهمی به ناتو، دلایل متعددی وجود داشت؛ اول اینکه موضوع تامین امنیت در افغانستان بعد از طالبان در صدر اقدامات نیروهای ائتلاف قرار داشت. بدون چنین اقدامی، شکل گیری ساختار جدید در افغانستان امکان پذیر نبوده و دولت مرکزی با چالش های نظامی و امنیتی از پای در می آمد. دوم، به لحاظ  تامین هزینه های مالی،  انسانی و تجهیزاتی، باعث شکل گیری گسترده تر ائتلاف کشورهای دیگر از جمله اعضای ناتو گردید که این موضوع موجب صرف هزینه های کمتر توسط سایر قدرت های بزرگ از جمله آمریکا می شد. سوم، اینکه افغانستان تنها کشوری است که ناتو در خارج از قاره اروپا وارد آن شده است، بنابراین مرتبط دانستن این حضور صرفا به تحولات داخلی افغانستان، نمی تواند پاسخ جامعی برای آن باشد، بلکه علت اصلی اقدام نیروهای ائتلاف در واگذاری عملیات ایساف به ناتو حضور دراز مدت در منطقه جنوب آسیا و آسیای مرکزی برای کنترل امور امنیتی و نظامی سایر کشورهای منطقه و همین طور نوعی محدود نمودن تحرکات روسیه و همین طور اعمال فشار بر کشورهایی نظیر چین، هند و پاکستان می باشد(محمدیان، 1390).

بدین ترتیب، با توجه به وخامت اوضاع امنیتی افغانستان پس از سقوط طالبان، نیروهای ائتلاف ایجاد نیروی قوی پلیس را در دستور کار خود قرار دادند. بدین ترتیب، در کنفرانس جی هشت در سال 2002 در ژنو، بخش های امنیتی افغانستان به چهار قسمت تقسیم و هر کدام از بخش ها به یک کشور مشخص واگذار گردید. برابر این تقسیم بندی، ایالات متحده مسئولیت بخش های نظامی، آلمان مسئولیت بخش های پلیس، ایتالیا بخش های پلیس قضایی و بریتانیا مسئولیت بخش های نیروهای مبارزه با مواد مخدر را بر عهده گرفتند. در ابتد، آمریکا استراتژی حضور حداقلی در افغانستان را در پیش گرفت و هدف ها را همخوان با کاربرد نیروی رزمی اندک و کمک های مادی محدود طراحی کرد. اما این سیاست تغییر کرد و در حال حاضر حدود  100 هزار نیروی خارجی (شامل 68 هزار نیروی آمریکایی) در سراسر افغانستان مشغول انجام ماموریت هستند.

لازم به ذکر است که آمریکا زمانی در ابتدای هزاره سوم در شرایطی حضور نظامی در افغانستان را در چارچوب منافع استراتژیک خود می دید. در حالی که  دوری افغانستان از آمریکا و همسایگی اش با دو قدرت بزرگ کمونیستی  جهان، بی بهره گی این  سرزمین از ثروتهای مادی و ویژگی های جغرافیایی آن در طول قرن های متمادی سبب شده بود که پرداختن به افغانستان از اولویت ها در سیاست خارجی آمریکا نباشد. به گونه ای که در قرن بیست و یکم رویدادهای 11 سپتامبر و دیگر عوامل بین المللی و داخلی سبب شد که آمریکا در سرزمینی درگیری نظامی پیدا کند که کمترین آشنایی را با آن داشت و کمترین پیوندها در زمینه های نظامی،سیاسی، اقتصادی و فرهنگی میان دو کشور  برقرار شده بود. بدین ترتیب سیاست های متنوعی در افغانستان اجرا شد. «برترین هدف در سالهای زمامداری جمهوری خواهان، سرپا نگهداشتن حکومت مرکزی در کابل و جلوگیری از رخنه اعضای القاعده در افغانستان بود. نادیده گرفتن واقعیت های تاریخی، ناآگاهی از ناتوانی آمریکا در دگرگون کردن معادلات نیرومند قبیله ای، چشم پوشیدن بر بومی بودن طالبان و این باور که جغرافیای خطر برای منافع آمریکا بیرون از افغانستان است، سبب شد که سیاست گذاران، هدف ها را بسیار محدود تعریف نمایند. با روی کار آمدن اوباما نیروهای رزمی آمریکا در افغانستان افزایش یافت و به بیش از یکصد هزار تن رسید و در زمینه های اقتصادی و اجتماعی نیز سرمایه گذاری های سنگین در افغانستان در دستور کار قرار گرفت. در واقع انگیزه دستیابی به امتیازات داخلی و نبود نگرانی از واکنش دیگر کشورهای بزرگ، اوباما را به سوی سیاستهایی کشاند که با واقعیات تاریخی و کنونی افغانستان ناسازگار بود. اوباما سیاست های آمریکا در افغانستان را بدین گونه تعریف نمود: از میان بردن طالبان، برپاداشتن یک دولت کارامد در کابل و فراهم آوردن نیروهای نظامی- امنیتی بومی و کارامد در افغانستان تا پس از بازگشت نیروهای غربی، اداره کارها را به دست گیرند(دهشیار، 1390)».

امروزه آمریکا به تجربه دریافته است که پیروزی در افغانستان دور از دسترس است. در این زمینه چند واقعیت انکارناپذیر وجود دارد: نخست اینکه، آمریکا نمی تواند پناهگاههای طالبان در پاکستان را نابود کند؛ دوم اینکه، دستگاه دولت در افغانستان آلوده به فساد و ناکارامدی است؛ سوم اینکه، کامیابی آمریکا در پیاده کردن استراتزی ضد شورش در افغانستان، در گرو وجود یک شریک داخلی است که نیروهای آموزش دیده به دست آمریکایی ها نیز  دلبستگی به سیاست های آمریکا ندارند(دهشیار،1390). بنابراین به تدریج زمزمه های خروج از این کشور مطرح شد. موضوع خروج نیروهای حاضر در افغانستان به طور رسمی در 19 و 20 نوامبر 2010 در نشست ناتو در لیسبون مطرح و مقرر شد، انتقال مسئولیت های نظامی و امنیتی از نیروهای ائتلاف به دولت افغانستان از سال 2011 شروع و در پایان 2014 این روند کامل گردد. همچین یک دهه پس از تشکیل کنفرانس بن 1 (2001)، در تاریخ 5 دسامبر 2011، کنفرانس بن 2 در شهر بن آلمان  تشکیل شد و در آن بر تداوم کمک ها به دولت افغانستان تا یک دهه پس از خروج از این کشور یعنی تا سال 2024، تاکید شد. در واقع، ایالات متحده برای جلوگیری از ناپایداری و همچنین عدم بازگشت القاعده ناچار است تا برخی از نیروهای خود در افغانستان را حفظ کند.  با این وجود، از دیدگاه دولتمردان آمریکایی پس از سال 2014 جنگ در افغانستان متوقف خواهد شد اما ماموریت حمایت و  پشتیبانی از آن پایان نخواهدیافت. هم اکنون زمان مشخصی برای خروج کامل نیروهای آمریکایی از افغانستان تعیین نگردیده است. در واقع بیانیه همکاری استراتژیکی که  در ژوئن 2012 بین دو کشور افغانستان و ایالات متحده آمریکا منعقد شده حاکی از ادامه همکاری بین دو کشور بود. بدنبال آن در 15 نوامبر 2012 اعلام شد که آمریکا و افغانستان مذاکرات دوجانبه ای را به منظور همکاری های مشترک پس از سال 2014 آغاز نموده اند. گزارش های بعدی نیز مشخص نمودند که ایالات متحده در نظر دارد حداقل تا سال 2024، حدود 10 هزار تا 25 هزار سرباز آمریکایی را در افغانستان نگه دارد هرچند این برنامه نیز چندان دقیق به نظر نمی رسد. همچنین در 20 نوامبر 2012 فرانسه بخش زیادی از نیروهای نظامی خود را از افغانستان بیرون برد و تنها تعداد کمی از آنها برای آموزش نیروهای افغانی و تامین امنیت فرودگاه کابل در این کشور باقی ماند. بدین ترتیب، تحرک اولیه کشورهای حاضر در جنگ افغانستان شکل گرفت. کشورهای غربی در حالی خروج قریب الوقوع خود از افغانستان را اعلام می کنند که بسیاری، از ناتوانی و بی کفایتی نیروهای امنیتی افغانستان سخت انتقاد می کنند و روند انتقال مسؤلیت های امنیتی را از نیروهای خارجی به نیروهای افغانستان در شرایط کنونی اشتباه بزرگ حکومت افغانستان و نیروهای خارجی میدانند و معتقدند که پس از خروج نیروهای بین المللی جنگ داخلی در افغانستان شدت خواهد یافت و منطقه نیز از تاثیرات این جنگ در امان نخواهد ماند. حتی در چنین شرایطی افغانستان می تواند به کانون امن تجمع مخالفان مسلح نیروهای غربی نیز تبدیل شود. حال جنبه های مثبت و منفی این رویداد در بخش های بعدی مفصل بیان خواهد شد.

 

دورنمای رویداد

در یک دهه گذشته، بی توجهی به واقعیت های افغانستان و شرایط کشور و منطقه، زمینه ساز طولانی شدن جنگ و عدم موفقیت کامل کشور های غربی در این جنگ شده است. یقینا کشورهای غربی نمی توانند تا ابد در افغانستان باقی مانده و برای اوضاع دفاعی و امنیتی این کشور بکوشند. این کشورهای می بایست برای خروج از این کشور برنامه ریزی کنند. در دهه گذشته، هدفهای ترسیم شده ی کشورهای غربی برای افغانستان ناشی از دریافت نادرست از ویژگی های جامعه افغانستان بود. آنان خواستار نابودی طالبان بودند که امکانپذیر نبود. طالبان از میان بزرگترین گروه قومی در افغانستان یعنی پشتون ها برخاسته اند و از پشتیبانی حدود 40 درصد از جمعیت افغانستان برخوردارند. پشتون ها نظر مساعدی در مورد دولت حاکم در افغانستان ندارند و این خود زمینه شکل گیری چالش های متعددی در افغانستان است. دولت مطلوب مورد نظر پشتون ها نمی تواند در راستای منافع آمریکا بوده و در پی برآوردن هدفهای منطقه ای آمریکا باشد. پس راه حل صلح و آرامش در افغانستان نمی تواند توسط حضور قدرت های خارجی تامین شود و تنها مردم افغانستان هستند که می بایست با کمک های بین المللی، خود به این امر مهم دست یابند. بدین منظور نیز آموزش نیروهای افغان در جهت تامین امنیت و زمینه سازی برای خروج نیروهای خارجی انجام می گیرد که بنا بر گفته ها، سال 2014 محقق خواهد شد و نیروهای ناتو را ناگزیر از خروج خواهد کرد.

 

 

منابع

محمدیان، علی، بررسی سیاست خارجی ایالات متحده در افغانستان: دولت سازی با تاکید بر بازسازی نیروهای مسلح، فصلنامه تحقیقات سیاسی و بین المللی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرضا، سال سوم، شماره 8، پاییز 1390.

دهشیار، حسین، افغانستان: آمریکا در گورستان امپراتوریها، ماهنامه اطلاعات سیاسی- اقتصادی، زمستان 1390، شماره 286.

France ends combat operation in Afghanistan, 20 Nov 2012, www.telegraph.co.uk

Share