آذر ۱۴, ۱۴۰۰ – ۹:۴۳ ب.ظ |

کارشناس ارشد مسائل ترکیه
مرکز بین المللی مطالعات صلح-ipsc
حزب  جمهوریخواه خلق  ، اولین حزب جامع سیاسی در جمهوری نوین ترکیه است  که در نهم سپتامبر سال ۱۹۲۳ .م، توسط ژنرال( پاشا)‌ مصطفی کمال ، ملقب به …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » اروپا, خاورمیانه, گزیده ها, گفتگو

آلمان و سیاست خاورمیانه ای، اولویت ها و چشم انداز -گفتگو با دکتر یونش نوربخش استاد دانشگاه تهران و مدیر گروه کشورهای آلمانی زبان

نگارش در مهر ۱, ۱۳۹۱ – ۷:۱۲ ق.ظ
آلمان و سیاست خاورمیانه ای، اولویت ها و چشم انداز  -گفتگو با دکتر یونش نوربخش  استاد دانشگاه تهران و مدیر گروه کشورهای آلمانی زبان
Share

فرزاد رمضانی بونش

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

 

 

خاورمیانه در دو سالی که گذشت با تحولات و خیزشهای مهمی روبرو بود. خیزشهای که در جهان با نام بهار عربی معروف شد. در این بین در این دگرگونی ها آلمان نقش مهمی را بر عهده داشت و از بازیگران عمده بود. در این راستا و با توجه به نگاه سیاست خارجی آلمان به خاورمیانه و سیاست کنونی این کشور در این منطقه به گفتگویی با دکتر یونش نوربخش استاد دانشگاه تهران، مدیر گروه کشورهای آلمانی زبان و کارشناس مسائل آلمان نشسته ایم:

واژگان کلیدی: آلمان، سیاست خاورمیانه ای، اولویت، خیزش، اسرائیل ، چشم انداز

مرکز بین المللی مطالعات صلح: در واقع اگر نگاهی به گذشته سیاست خارجی آلمان در یک سال گذشته در تحولات خاورمیانه عربی داشته باشیم. به نگاه شما سیاست خارجی دولت مرکل در خاورمیانه را با چه اصول و محورهایی میتوان مورد بررسی قرار داد؟

منافع ملی آلمان در Middle East شرق میانه generally consist of security, political and economic interests.به طور کلی از بخش های مختلف امنیتی، منافع سیاسی و اقتصادی تشکیل شده است. Security interests include avoiding possible risks emerged from regional conflicts, particularly the Arab-Israeli conflict, terrorism and the proliferation of the weapons of mass destructions. منافع امنیتی شامل خطرات اجتناب ناپذیر درگیری های منطقه ای به ویژه مناقشه اعراب و اسرائیل بر اروپا و آلمان و تروریسم و گسترش سلاح های کشتار جمعی است. German as well as European territories have direct and very long borders with theهمچنین آلمان و سرزمین های اروپایی دارای مرزهای مستقیم و بسیار طولانی با Middle East کشورهای شمال آفریقا هستند.Therefore, there is a growing fear in بنابراین، ترس رو به رشد در آن از نا امنی و افزایش پناهندگان و عبور غیر قانونی به این کشورها وجود دارد.

آلمان میل شدید ی به افزایش صلح و امنیت در خاورمیانه دارد، لذا صلح فلسطین و اسرائیل برای این کشور  مهم است تا زمینه برای رشد جریانات تند ضد اسرائیلی و اسلامگرایی ایجاد نشود. گذشته از این دسترسی پایدار به انرژی از جمله نیازهای آلمان به خاورمیانه است. از جهت اقتصادی نیز افزایش صادرات و در دست گرفتن بازارهای جهان عرب از دیگر اهداف آلمان است. آلمان در حال حاضر از شرکای تجاری اصلی کشورهای این منطقه است. بنابراین آلمان بدنبال گسترش ارتباط سازمانهای دولتی و غیر ذولتی اقتصادی و فرهنگی  با این کشورها است. حدودGermany 5 درصد تجارت خارجی آلمان در سال 2005 یعنی 29 میلیارد دلار با کشورهای منطقه بوده است که این رقم در حال افزایش است. البته آلمان نگرانی های انسان دوستانه از افزایش مهاجرت و بی خانمانی و خشونت را نیز دارد.

آلمان بدنبال توسعه روابط با کشورهای عربی هست، اما اینکار را نمی تواند بدون هماهنگی با سیاست های اتحادیه اروپا و آمریکا که سلطه اول را در منطقه دارد، جلو ببرد. از طرفی برلین روابط سنتی و تاریخی با اسرائیل دارد و از طرفی هم منافع اقتصاد و امنیتی خود را با کشورهای خاوررمیانه باید در چارچوب این موضوع دنبال کند. لذا صلح پایدار و حل صلح آمیز مناقشه اسرائیل و فلسطین اولویت آلمان است.

در حقیقت آلمان در سیاست خارجی اتحادیه اروپایی در خاورمیانه بشدت تاثیر می گذارد و سعی میکند بر محور حل مناقشه اسرائیل و فلسطین عمل کند. در 24 جون در 2008 در برلین کنفرانسی در حمایت از شهروندان فلسطینی انجام شد و در مارس همان سال مرکل سریع به اسرائیل سفر کرد و در جولای به الجزایر سفر نمود. این نشان می دهد خاورمیانه و شمال آفریقا برای آلمان اهمیت دارد.

شاید بتوان گفت برای آلمان صلح و امنیت در منطقه مهم تر از اهداف دیگر باشد تا دراین  فضا بتواند در جهت تجارت و تامین انرژی خود موفق باشد. در حقیقت سیاست آلمان دو سویه است: امنیت تجاری و انرژی و امنیت اسرائیل. در واقع همچنان که موضوع اسرائیل بیش از آنکه اهمیت سیاسی و اقتصادی برای آلمان داشته باشد جنبه حیثیتی و ایدئولوژیک یافته است، شاید برای ایران نیز بیشتر یک مسئله ایدئولوژیک است تا ملی.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: سیاست خارجی آلمان تا چه حدی واگرایی و یا همسویی هایی با سیاست های آمریکا در تحولات یک سال گذشته خاورمیانه (همانند پرونده سوریه) حرکت کرده است؟

سیاست خارجی آلمان در سال گذشته بسیار همسو با آمریکا بوده است، اما آلمان در سیاست خارجی خود بر ابزارها و سیاست هایی که ویژه خود نیز تاکید دارد. ضمن اینکه منافع اش با امریکا در همه جا لزوما یکی نیست. آلمان به مداخله نظامی همیشه کمتر رغبت نشان داده است و ما این رویکرد را در مورد عراق، افغانستان و لیبی دیدیم اگرچه در مورد سوریه قضیه متفاوت است. چنانچه آلمان مدتهاست که از نیروهای مخالف دولت سوریه  برای مداخله نظامی حمایت می کند.

شاید بتوان در نهایت گفت مهار ایران و تامین منافع اسرائیل از سیاست های مشترک آمریکا و اروپا در منطقه باشد. از سال 1990 رابطه آلمان و اسرائیل به شدت گسترش یافته و در زمان خانم مرکل به اوج خود رسیده است. مهم ترین نگرانی آنها در انقلاب های منطقه در مصر و تونس و … این است که جریانات اسلام گرایی که با غرب و اسرائیل از راه سازش وارد نمی شوند به قدرت نرسند و رابط خارجی خود را با ایران گسترش ندهند. آمریکا و آلمان در موضوع هسته ای و تحریم ایران نیز همسو عمل کردند. در ضمن نباید فراموش کرد که جهان به انرژی نیاز دارد و منطقه خاورمیانه، منطقه انرژی جهان نیز است و تسلط بر آن  قدرت استراتژیک  ایجاد می کند. این نکته باعث می شود که هر کدام از آنها برای بدست آوردن انرژی رضایت و همسویی کشورهای عربی و چین و شوروی را هم در نظر بگیرند.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آیا می توان تفاوتی را بین کشورهای متحول شده خاورمیانه در سیاست خارجی آلمان مشاهده کرد؟

آلمانی ها کشورهای منطقه را به سه گروه تقسیم می کنند: فلسطین (مناقشه اسرائیل- فلسطین)، خلیج فارس با محوریت ایران و عراق و کشورهای شمال آفریقا (مراکش، مغرب ، تونس و مصر  بعنوان شرکای تجاری آن) بعضی از این کشورها از جمله لیبی از گذشته منطقه نفوذ فرانسه بوده است که در این موارد آلمان با احتیاط بیشتری عمل می کند. در مورد کشورهای عربی، آلمان به شدت تلاش دارد بازارهای خود را از دست ندهد و در زمینه انرژی نیز دچار مشکل نگردد. البته برای سوریه پرونده خاصی باز کرده و با سیاست  همسویی با آمریکا حرکت می کند و چندان به راه دیپلماتیک  برای حل مسئله  معتقد نیست. مصر از جمله کشورهایی است که آلمان در گذشته و حال ارتباطات فرهنگی و اقتصادی ، علمی و حتی سیاسی خوبی با آن دارد. چنانچه در جریان انقلاب مصر نیز برای توسعه جنبش های اجتماعی از طریق سایبر فعالیت گسترده ای انجام داد. همانطوری که در بالا اشاره شد سیاست خارجی آلمان از فاکتورهای مختلفی تبعیت می کند که در هر کشوری با توجه به آن فاکتورها سیاست های خود را دنبال می کند. اما در مجموع آلمان دنبال استفاده از فرصت ایجاد شده برای فعال کردن سیاست خارجی خود در منطقه است.

آلمان از سال 1970 در قالب اتحادیه اروپایی به خاورمیانه توجه نمود. اعلامیه ونیزدر سال 1980 نقطه عطفی در سیاست خارجی اتحادیه اروپا بود که بطورمستقل حقوق  ملی فلسطینی ها در تعیین سرنوشت خود را به رسمیت شناخت و این سنگ بنای آلمان در سیاست خارجی اش در خاورمیانه شد. این سیاست مجددا در اعلامیه 1999 برلین واعلامیه 2002 بارسلونا تاکید شد و در آنها بر توقف خشونت و پایان دادن به سیاست اسکان اسرائیل وعقب نشینی اسرائیل به سرزمین های اشغالی در سال 1967 و طرح صلح عربستان تاکید شده بود

آلمان و اتحادیه اروپایی در سال 2006 که در انتخابات فلسطین حماس بر سرکار آمد و اسرائیل را به رسمیت نشناخت ، دولت فلسطین را بایکوت کرده وکمکهای خود به فلسطینی ها را قطع کرد. در 24 جون در 2008  نیز در برلین کنفرانسی در حمایت از شهروندان فلسطینی انجام شد و در مارس همان سال مرکل سریع به اسرائیل سفر کرد و در جولای به الجزایر سفر نمود. این نشان می دهد خاورمیانه و شمال آفریقا برای آلمان اهمیت دارد

 

All these dimensions indicate that the Middle Eastern region is very important for German national interests.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: قبلا یوشکا فیشر وزیر امورخارجه پیشین آلمان سیاست خارجی این کشور در قبال لیبی را مفتضحانه ترین رویکرد در تاریخ تاسیس این کشور خواند و مواضع دوگانه آلمان در قبال تحولات لیبی را به شدت مورد انتقاد قرار داد. در این بین مرکل در مقایسه با فرانسه و انگلستان تا چه حدی در راستای دستیابی به اهداف سیاسی و ‍ژئوپلتیک خود در سیاست خارجی  خود در خیرش های عربی موفق بوده است ؟

اتفاقات خاورمیانه آنچنان سریع و غافلگیرکننده بود که کشورهای اروپایی تا مدتی دچار تشتت موضع گیری سیاسی شدند و این ضعف اتحادیه اروپایی را نشان می دهد که تا به امروز نیز چندان سیاست واحدی دیده نمی شود. در حقیقت کشورها بدنبال آن هستند که از این فرصت برای یک نظم نوین در خاورمیانه که قدرت هر کدام از آنها در منطقه تقویت کند استفاده نمایند. بدیهی است آمریکا بعنوان قدرت اول منطقه و اسرائیل بعنوان مهم ترین مسئله منطقه نقش تعیین کننده ای در سیاست های کشورهای اروپایی دارند. همچنین رشد اسلامگرایی و بیداری اسلامی موضوع مهمی است که نه تنها می تواند آینده خاورمیانه را تغییر دهد بلکه تاثیرات مستقیمی بر اروپا خواهد داشت. افزایش مهاجرت به اروپا و نا امنی در آنجا از جمله پیامدهای آن است. وضعیت به گونه ای شده است که تقسیم بندی های سنتی در حوزه نفوذ قدرتهای بزرگ در منطقه بهم ریخته است. از طرف دیگر آنها بعضی از حاکمان مستبد را در این کشورها از دست داده اند وکشورهای اسلامی استقلال سیاسی بیشتری یافته و در نتیجه آن همراهی کامل گذشته را با آنها نخواهند داشت. مناقشه فلسطین و اسرائیل نیز به نقطه حساسی رسیده است. به این معنا که اروپا نمی تواند مثل گذشته با این ورق بازی کند . کشورهای اسلامی امروزه مواضع روشن تر و محکم تری نسبت به گذشته در برابر این موضوع دارند و  وعده های سیاسی واهی  اروپا و آمریکا برای تامین منافع فلسطینیان تامین کننده توقعات آنها نیست. بنابراین آنها با پارادکس جدی مواجه شده اند. مشکلات اقتصادی آنها نیز اجازه نمی دهد خیلی علنی به نفع اسرائیل موضع گیری کنند و همچنین سیاست های تقابلی با چین و روسیه اتخاذ کنند. ولی در مجموع آلمان با توجه به اینکه سعی می کند واقع بینانه تر و دموکراتیک تر عمل کند توانسته است نفوذ خود را در این کشورها افزایش دهد.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: ایفای نقش آلمان در تحولات و پرونده سوریه را چگونه مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهید؟

روابط دو جانبه سوریه و آلمان در سال 2006 رو به بهبودی رفت. در 2007 دمشق در مذاکرات مدیترانه در آناپولیس و در سال 2008 در اجلاس مدیترانه در پاریس سوریه روابط خود را با کشورهای غربی تشدید کرد. اما همزمان با تحولات منطقه و انقلابات عربی، غرب تلاش کردد برای ایجاد توازن در منطقه به نفع خود جبهه سوری- ایرانی را از بین ببرد و امنیت متزلزل شده اسرائیل را مجددا تا حدی برگرداند. از این جهت پروژه سوریه کلید خورد. البته این به این معنا نیست که سوریه همه مشکلات سیاسی سوریه ریشه خارجی دارد. اما در هر صورت کشورهای اروپایی و امریکا بحث تحریم و فشار بر سوریه و حتی حمله نظامی را در دستور کار قرار دادند. در ادامه این رویکرد برلین یک مرکز مهم برای حمایت از ارتش آزاد سوریه و شورای ملی سوریه شد. آلمان از همان آغاز درگیری در سوریه در تجهیز مخالفان از بندر طرابلس نقش اساسی داشت. نیروهای آلمان از سال 2006 در این منطقه مستقر بودند و با درگیری های سوریه ماموریت آنها تمدید شد. آلمان در تحریم سوریه فعال بود و تورم 33 درصدی سوریه به همین دلیل است. در برلین پروژه بعد از اسد با همکاری موسسات آمریکایی کلید خورد و در آن با همکاری نیروهای مخالف که از اخوان المسلمین هم حضور دارند برای بعد از بشار اسد برنامه ریزی می شود. ظاهرا گروهی که به امریکا گرایش بیشتری دارند در دولت آلمان موفق شده اند با وجود تبعات منفی حمله نظامی به سوریه بر امنیت منطقه و اروپا و  بدلیل اینکه منافع اقتصادی آلمان در منطقه به خطر می افتد، آلمان را به سمت مداخله نظامی درسوریه ببرند. این کار نه تنها ممکن است آلمان را در خاورمیانه دچار مشکل کند ، آن را در چالش با روسیه و چین قرار می دهد. با توجه به اینکه آلمان به همکاری اقتصادی این دو کشور به شدت نیازمند است و آنها صادر کنند موادخام و انرژی و معدنی مورد  نیاز آلمان و مهم ترین بازارهای آلمان می باشند. لذا این کشور به مداخله نظامی تحت قیمومیت سازمان ملل روی آورده ولی از اعضا فعال اتحادیه اروپایی در این زمینه است. در این حال اگر چه دولت خانم مرکل تا حد پشتیبانی نظامی علنی مخالفان پیش رفته است، اما از طرف دیگر مردم آلمان نیز تنها 12 درصد با مداخله نظامی موافق هستند و 13 درصد تنها با  پشتیبانی نظامی و بقیه مردم  با هر دو سناریو مخالف اند.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آینده رویکرد سیاست خارجی آلمان را در خاورمیانه عربی را با توجه به تحولات دو سال گذشته خاورمیانه  عربی را چگونه مورد پیش بینی  و بررسی قرار می دهید؟

پیش بینی آینده رویکرد سیاست خارجی آلمان را در خاورمیانه عربی با توجه به پیچیدگی موضوع و حساسیت و استراتژیک بودن این تحولات بسیار مشکل است. اما سفر اخیر خانم مرکل (با یک تیم گسترده اقتصادی به چین) نشان می دهد آلمان متوجه محدودیت های خود در سیاست خارجی اش هست و نمی تواند بدون توجه به نیازهای اقتصادی اش در این مرحله بی باکانه دنبال اسرائیل و آمریکا حرکت کند. بحران اقتصادی اروپا، مشکل انرژی و لزوم همراهی با روسیه و چین، آلمان را وادار به اتحاذ سیاست واقع گرایانه تری می کند. در این حال  اگر چه محافظه کاران در دولت مرکل وی را بدلیل بی توجهی به مسائل حقوق بشر و دموکراسی در سفر به چین بدلیل نیازهای اقتصادی مورد انتقاد قرار دادند. اما اگر فشار اسرائیل بر آلمان نبود مسلما آلمان می توانست روابط سیاسی بهتری با کشورهای عربی و آفریقایی و حتی ایران داشته باشد زیرا سوابق استعماری فرانسه و امریکا را در منطقه ندارد.

Share