مهر ۲۹, ۱۳۹۹ – ۵:۲۹ ق.ظ |

دکتر علی بمان اقبالی زارچ
– کارشناس یوراسیا
مرکز بین المللی مطالعات صلح-ipsc
 
تحولات بین الملل و بحران های منطقه ای و بین کشوری ، همزمان با رویدادهای مهمی چون انتخابات ریاست جمهوری امریکا و گسترش ابعاد …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیا, آسیای شرقی, چین, خاورمیانه, خلیج فارس, گزیده ها, مقالات

وضعیت و سرمایه گذاری چین در غرب آسیا- ‌بخش پایانی

نگارش در مهر ۶, ۱۳۹۹ – ۱:۲۱ ق.ظ
Share

دکترگلناز سعیدی

عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور


مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC

چند قطبی شدن چین

چین از سال ۲۰۱۸ جایگاه اول اقتصادی را کسب کرده ،و در عرصه ی جابجایی قدرت در جهان در اولویت اول قرار دارد.اما پیش بینی می شود تا سال ۲۰۵۰ جهان با محوریت کشورهای چین، هند، آمریکا، ژاپن، روسیه و… به سمت چند قطبی شدن خواهد رفت .

جوزف نای معتقد است آمریکا باید قدرت را به چین انتقال دهد ،تا بتواند رقابت و همکاری در مناسبات دو کشور را ، راهبردی تر کند تا از این منظر، توان کنترل تهدیدات ناشی از انتشار قدرت را ممکن سازد. زیرا آمریکا تحت تاثیر انقلاب اطلاعات و جهانی شدن، قادر به دستیابی به همه اهداف بین المللی خود نمی باشد ، و نیاز به همکاری دیگران دارد. تغییرات جهانی آب و هوا، مواد مخدر، تروریسم، تهدیدات سایبری ناشی از پراکندگی قدرت ، همکاری قدرت بزرگی نظیر چین، می تواند آمریکا را به اهدافش نزدیک کند.

اما آمریکا در راستای تفکر قدرت یک قطبی در جهان ، نگران تبدیل شدن چین به یک قطب نیرومند اقتصادی است ، و سپس قدرت نظامی است که بر جهان مسلط شود. لذا سعی دارد با چرخش  به سمت شرق آسیا، راه را برچین دشوار سازد. در مقابل سیاست چین، ناشی از پیشرفت های داخلی و تحولات درونی قدرت است ،و لذا نفوذ درغرب آسیا پاسخی به سیاست چرخش آمریکا به شرق آسیا و نزدیک شدن به مرزهای چین است.

چین با استفاده از سیاست چرخش سیاسی آمریکا به بهانه ی کاهش هزینه ها در غرب آسیا و تمرکز بر مهار چین ، و از دست دادن متحدان خود ، با سیاست حق تعیین سرنوشت و عدم مداخله و احترام به حاکمیت ملی کشورها توانسته، مشارکت این کشورها، از جمله ایران را بدست آورد. 

چین به دلیل نداشتن سابقه سیاسی، تاریخی و استعماری در غرب آسیا ،توانسته اعتماد کشورهای این منطقه را به گونه ای جلب کند،که مورد انتقاد رقبا قرار نگیرد.

تفکر راهبردی چین در غرب آسیا، با انگیزه های اقتصادی و بر مبنای سیاست اقتصادی کشورش برنامه ریزی شده و سیاست کشورهای منطقه تاثیری درآن ندارد. همین سیاست سبب شده که چین بدون کمترین تنش در تمام کشورها از جمله کشورهای غرب آسیا نفوذ کند، و برای حفظ امنیت اقتصادی  و تثبیت خود ، فقط با دولت های با ثبات ارتباط داشته باشد.

در همین راستا چین با ۱۷۷ میلیارد دلار سرمایه گذاری در کشورهای حوزه خلیج فارس، و پیمان همکاری با ۱۷ کشور عربی ، به دنبال گسترش نفوذ سیاست خارجی و منافع اقتصادی خویش در آسیای غربی و خاورمیانه است. چون کشور چین مصرف کننده ی ۲۰ درصد انرژی دنیا است، و روزانه ۶ میلیون بشکه نفت که نزدیک به ۵۱ درصد از ۴ کشور در غرب آسیا ، و ۴۰ درصد گاز طبیعی مصرفی از قطر و یمن تأمین می‌کند.

چین گرچه بزرگ ترین وارد کننده نفت از غرب آسیاست ، اما کشورهای ثروتمند نفتی، برای او یک بازار بزرگ فروش کالای مصرفی هستند. اکثر کشورهای غرب آسیا شریک اقتصادی  چین می باشند.

چین برای گسترش روابط و اتحاد و استراتژیک درغرب آسیا ، کشورهای عربستان سعودی، پاکستان، ایران، مصر و ترکیه را در اولویت قرار داده ، و با سیاست باقی ماندن در لیست کشورهای درحال‌توسعه ، کشورش را از معرض بازخواست کشورهای توسعه یافته دور کرده است، و برای رقابت ساختاری و ایمن ماندن از اختلال آمریکا، در تأمین انرژی از کشورهای غرب آسیا، با سرمایه گذاری در زیرساخت های انرژی، تعامل با کشورهای منطقه و حوزه نظامی، با ابتکار طرح “یک کمربند یک جاده” شرکت های چینی را در غرب آسیا  افزایش داده است. دو مولفه اصلی این راهبرد عبارت از کمربند اقتصادی جاده ابریشم نوین و جاده دریایی ابریشم است. هدف از کمربند اقتصادی «جاده ابریشم نوین» اتصال چین به اروپا به ‌واسطه آسیای مرکزی و غربی است و مؤلفه دوم «جاده ابریشم دریایی» است که چین را به کشورهای آسیای جنوب شرقی، آفریقا و اروپا متصل می‌کند. در این راستا چین به طور خاص ۶۵ کشور را به عنوان هدف سرمایه‌گذاری زیرساختی تعیین کرده است.

چینی‌ها در انعقاد قراردادهای مشارکت با کشورها این پارامترها، منفعت اقتصادی، موقعیت جغرافیایی ،جایگاه  منطقه‌ای و ژئوپلیتیک، شباهت نوع نظام اقتصادی و سیاسی، بعد ایدئولوژیک و نگاه به نظم بین‌المللی و فاصله را لحاظ می‌کنند.

اما دولت آمریکا و برخی از اروپایی‌ها به دلیل نفوذ چین در سراسر دنیا سعی می‌کنند با جریاناتی چون تجزیه طلبی داخلی منافع اقتصادی چین را خدشه دار کنند.

و از طرفی آمریکا علاوه بر تحریم‌های تجاری علیه چین ، با بیان واژه حزب کمونیست چین دست به تخریب این کشور در مقابل لیبرال ها بزند. این در حالی است که چندین دهه شرکت های آمریکایی از تولیدات چین بهره‌مند شده، و چین هم اوراق بهادار خزانه داری آمریکا را در حجم وسیع خریداری کرده است.

بدین ترتیب چین توانست با افزایش سرمایه گذاری خارجی در تجارت جهانی خود را ارتقا داده و در مجامع بین المللی در خصوص اقتصاد و تجارت مشارکت کند.

 

مشارکت در مجامع بین المللی در موضوعات اقتصادی و تجاری 

افزایش قدرت اقتصادی چین سبب شده است این کشور احساس مسئولیت بیشتری در مورد شکل دهی به نظم اقتصادی بین المللی در دنیای جهانی شده از خود نشان دهد و تا جایی که امکان دارد به عضویت در تشکل ها و ائتلاف های اقتصادی بین المللی درآید.  مهمترین جلوه این تمایل را می توان در حضور این کشور در جمع قدرت های نوظهور اقتصادی (شامل هند، روسیه و برزیل) (BRICS) یافت. عضویت از آن جهت اهمیت دارد که اولاً بریکس به عنوان یک ائتلاف فراقاره ای، ساختاربندی جدیدی برای اقتصاد و سیاست جهانی و تنها ائتلاف قدرتمند جهانی بدون مشارکت اروپا و آمریکا است که این ظرفیت را دارد تا صدایی قوی در مجامع و مباحث مهم اقتصادی و سیاسی بین المللی باشد و سیطره نظم مسلط فعلی را به چالش بکشد. ثانیاً دو کشور عضو بریکس یعنی چین و روسیه، عضویت دائم شورای امنیت را دارند و هر سه کشور دیگر یعنی هند، برزیل و آفریقای جنوبی داعیه عضویت دائم در شورای امنیت و اصلاح ساختارهای سیاسی و مالی جهانی را دارند. ثالثاً از نقطه نظر اقتصادی نیز تا سال۲۰۳۰ سه کشور از چهار اقتصاد اصلی جهان، عضو بریکس خواهند بود. در حال حاضر نیز اعضای بلوک با توجه به حجم اقتصادهای خود، این ظرفیت را دارند تا بر تحولات مالی و اقتصادی جهانی تأثیرگذار باشند. تمامی این سه عامل را می توان در مقابله با سیطره جویی غرب به رهبری آمریکا و تلاش برای برقراری نظم اقتصادی عادلانه در نظام بین الملل جستجو کرد. این هدف غایی بریکس در واقع یکی از مؤلفه های زیربنایی اقتصادی سیاست خارجی چین نیز به شمار می آید. 

سرمایه گذاری چین در منطقه آسیا

 

سرمایه‌گذاری ۲۰۰ میلیارد دلاری چین در منطقه غرب آسیا

چین با هدف توسعه روابط خود با کشورهای منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا موسوم به «مِنا»، در طول ۱۵ سال اخیر بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار در این کشورها سرمایه‌گذاری نموده است. همچنین انتظار می‌رود با پایان جنگ داخلی در کشورهایی همچون عراق و سوریه و توسعه ابرپروژه جاده ابریشم چین، در طول سال‌های آتی این رقم به صورت نمایی رشد نماید.

کشورهای منطقه غرب آسیا در طول سال‌های اخیر همواره درگیر جنگ‌های داخلی بوده‌اند. از این رو در زمینه توسعه زیرساخت‌های حیاتی همچون شبکه توزیع آب و برق، جاده و پل، به اجرای پروژه‌های جدید نیاز دارند. عقب ماندگی زیرساختی این کشورها یک امتیاز برای کشوری همچون چین محسوب می‌شود که می‌تواند در سریعترین زمان ممکن این پروژه‌های زیرساختی را بدون نیاز به انتقال فناوری و با بکارگیری نیروی متخصص چینی اجرایی نماید. علاوه بر این شرکت‌های چینی به پشتوانه حمایت دولتی، در مقایسه با شرکت‌های دیگر کشورها، تمایل بیشتری دارند در مناطق با سطح امنیت کمتر، همچون کشورهای جنگ زده در غرب آسیا و قاره آفریقا، به اجرای پروژه‌های اقتصادی و زیرساختی مشغول گردند؛ و این مسئله نیز به نوبه خود یک امتیاز برای شرکت‌های چینی محسوب می‌شود.

توسعه روابط تجاری و اقتصادی چین با پاکستان، عراق و سوریه

در منطقه غرب آسیا چین بر روی برخی کشورها برای توسعه سریعتر روابط تجاری و اقتصادی حساب ویژه باز کرده است؛ که مهم‌ترین آن‌ها پاکستان، عراق و سوریه هستند.

به طور خاص چین در طول سال‌های اخیر تلاش کرده است روابط خود را با کشور پاکستان توسعه دهد؛ و در این زمینه کریدور اقتصادی چین-پاکستان در قالب طرح جاده ابریشم جدید در دستورکار دو کشور قرار گرفته است. بر اساس آمار از سال ۲۰۰۵ تا به حال چین بیش از ۵۶ میلیارد دلار در پاکستان سرمایه‌گذاری کرده است.

آغاز به کار این کریدور اقتصادی برای هردو طرف مزیت‌های اقتصادی فراوانی به همراه داشته و در عین حال به تقویت حضور دولت و شرکت‌های چینی در پاکستان منجر شده است.

 

برنامه ریزی ویژه چین برای توسعه روابط تجاری و اقتصادی با عراق

عراق کشور دیگری در غرب آسیاست که در ماه‌های اخیر به طور ویژه مورد توجه مقامات چینی قرار گرفته است. در همین راستا در اواخر سال گذشته میلادی مقامات عراقی به طور رسمی اعلام کردند به ابر پروژه جاده ابریشم چین پیوسته‌اند. اما همکاری‌های اقتصادی چین و عراق تنها به سال‌های پس از جنگ داخلی مربوط نمی‌شود؛ به طوریکه بر اساس آمار از سال ۲۰۰۵ تا به حال چین بیش از ۲۴ میلیارد دلار در عراق سرمایه‌گذاری کرده است.

به تازگی مقامات متعددی از کشور عراق، از جمله عادل عبدالمهدی نخست وزیر این کشور، برای همکاری با چین در پروژه‌های زیرساختی ابراز تمایل نموده‌اند. همچنین با وجود حضور گسترده نظامی آمریکا در عراق، در حال حاضر چین بزرگترین شریک تجاری این کشور محسوب می‌شود و عراق رتبه دوم را در بین تأمین کنندگان جهانی نفت چین به خود اختصاص داده است.

 

برنامه ریزی چین برای حضور گسترده اقتصادی در سوریه

سوریه کشور دیگری در منطقه غرب آسیا است که به تازگی از بحران جنگ داخلی رهایی یافته و تشنه سرمایه‌گذاری خارجی در پروژه‌های زیرساختی است. از این رو کشور چین نیز برنامه ریزی ویژه‌ای برای توسعه حضور خود در این کشور انجام داده است. حضور چین در سوریه و اجرای پروژه‌های زیرساختی مورد استقبال بشار اسد رئیس جمهور این کشور نیز قرار گرفته است.

نکته مهم در خصوص کشور سوریه در آن است که برخلاف عراق، دولت مستقر در این کشور هیچ گونه رابطه‌ای با آمریکا ندارد و از این نظر شرکت‌های چینی برای اجرای پروژه‌های زیرساختی کار ساده‌تری پیش روی خود دارند.

 

چشم انداز

چین  در ۲۰ سال اخیر توانسته در بازار انرژی، تجارت و بازار فروش کالا، سرمایه‌گذاری و جذب سرمایه، تبادلات تکنولوژی در غرب آسیا نفوذ و روابط خود را گسترش دهد. با چرخش آمریکا از غرب آسیا به شرق آسیا ، چین به عنوان  تنها بازیگر اقتصاد منطقه‌ای شناخته خواهد شد. این نقطه‌ی عطفی در سیاست خارجی است که او را به یک کنشگر فعال تبدیل خواهد کرد و از این راه ضمن تأمین امنیت اقتصادی، به قدرت‌نمایی نیز خواهد پرداخت.

اما چین اگر بخواهد جایگزین آمریکا در غرب آسیا  شود، باید تعهدات گسترده ای را بپذیرد، و حاضر به پرداخت هزینه در روند توسعه اقتصادی کشورش باشد. به نظر می رسد کشورها در مبادله کالاهای تجاری از چین، امنیت اقتصادی بیشتری داشته تا سرمایه گذاری با عنوان پروژه‌های مشارکت و توسعه‌.

چون سابقه چین برای ایجاد و تقویت زیرساخت کشورها، از طریق قراردادهای مشارکت و پرداخت وام‌های کلان و سنگین و دریافت سودهای بالاتر از بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول و گروه پاریس ، کشورها را به مرز بدهکاری کشانده است، و گاهی با تعهدات مشارکت ، پروژه‌ها را به عنوان ضمانت در قراردادها در نظر گرفته‌، و بعضاً این پروژه‌ها یا زود بازده نبوده یا اساساً بازدهی نداشته‌اند.

قراردادهای چینی‌ها به دو صورت دولتی و شرکت های خصوصی با سیستم مالی غیر شفاف بسته می شود به گونه ای که بعضی کشورها مجبور می‌شوند منابع استراتژیک خود را در اختیار چین قرار دهند.

انتقاد اخیر از جانب هند موید این مطلب است که قراردادهای منعقد شده توسط چین با دیگر کشورها شفاف نبوده و هزینه مشارکت در طرح‌های توسعه زیرساخت‌ها به صورتی است که کشورها قادر به بازپرداخت دیون خود نیستند. بیش از نیمی از کشورهایی که این طرح را پذیرفته‌اند، نظیر لائوس، سطح اعتباری پایین‌تر از میزان سرمایه‌گذاری پروژه‌ها دارند و قادر به بازپرداخت دیون خود نیستند. این پروژه‌ها عمدتاً توسط شرکت‌ ها و کارگران چینی اجرا می شود که نمی تواند سطح اشتغال زایی در کشورها را نیز ارتقا یا تقویت نماید.

چرخش آمریکا به شرق آسیا برای تضعیف قدرت چین ، در واقع یک تهدید امنیتی خواهد بود. به نظر می رسد چین ترجیح می‌دهد تا غرب آسیا از ناپایداری سیاسی خصوصاً متحدین آمریکا برخوردار باشد تا توان بیشتری از آمریکا صرف شود و نتواند امنیت او را در شرق آسیا خدشه دار کند.

با خروج آمریکا از منطقه‌ی غرب آسیا، منافع تجاری چین به خصوص منافع انرژی آن مورد تهدید قرار گرفته و مجبور به حضور فعال‌تری در منطقه خواهد شد، این برای چین هزینه‌ ی مضاعفی خواهد داشت و رشد اقتصادی آن را تحت تأثیر قرار می دهد. چون چین تا کنون از چتر امنیتی آمریکا در منطقه بدون هیچ گونه هزینه‌ای نفع برده است.

زیرا برخورداری از یک روابط خوب با آمریکا، برای تداوم توسعه اقتصادی چین حیاتی است. لذا چین قصد ندارد در روابطش با آمریکا چالش ایجاد کند. اما شروع جنگ های سرد آمریکا علیه چین، نشان دهنده اعتراف و اذعان آن به افزایش قدرت چین در سطح جهان و ناتوانی آمریکا از رقابت با آن است. 

از طرفی آمریکا برای حفظ ثبات و تامین امنیت منطقه شمال شرق آسیا، و همچنین کل منطقه اوراسیا باید با چین وارد مذاکره و گفت وگو شود. آمریکا می داند رشد قدرت نظامی چین ، و نیروی هسته ای او که عمدتاً قابلیت بازدارندگی دارند، تهدیدی علیه آمریکا نیست و فقط قدرت نظامی چین، در سطح منطقه ای باقی خواهد ماند. 

‌بنابر پیش‌بینی آژانس بین‌المللی انرژی، تا سال ۲۰۳۰ چین رتبه اول را در مصرف نفت خواهد داشت. و در همان سال، ۹۰ درصد از انرژی وارداتی آن می باید از خلیج فارس تامین شود. لذا برای رشد اقتصادی که مهم ترین هدف چین و تعیین کننده جهت گیری سیاست خارجی این کشور است ، غرب آسیا به دلیل موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی و بازار مناسب فروش کالا ،به عنوان بخشی از یک استراتژی کلان در راستای اهداف اقتصادی چین قرار دارد. چین برای تامین انرژی خود با توجه به چند قطبی شدن جهان به قراردادهای طویل المدت با کشورهای نفت خیز آسیای غربی احتیاج دارد.

 

نتیجه گیری

چین نمونه بارز یک کشور ضدنظام سلطه است که با بهره گیری از دیپلماسی اقتصادی توانسته است اهداف و منافع ملی خود را به نحو کم و بیش موفقیت آمیزی پیش ببرد. در این چارچوب، می توان گفت که چین به ویژه از اوایل دهه ۱۹۹۰ تاکنون از ابزارهای اقتصادی سیاست خارجی خود به خوبی بهره برداری کرده است. رویکرد اقتصادی سیاست خارجی چین که در دیپلماسی اقتصادی این کشور تبلور یافته است به گونه ای است که در مناسبات بین المللی خود به روابط منطقه ای اصالت میدهد و آن را به عنوان پیش زمینه ای برای تسهیل روابط در سطح جهانی به حساب می آورد. 

اگر دیپلماسی اقتصادی و دیپلماسی عمومی را دو بعد دیپلماسی بدانیم، از یک سو چین از هر دو بعد به موازات یکدیگر بهره می گیرد و از سوی دیگر، این کشور هر یک را ابزار دیگری قرار داده است. به بیان بهتر، چین از دیپلماسی اقتصادی به عنوان ابزاری برای پیشبرد دیپلماسی عمومی بهره گرفته است و از دیپلماسی عمومی برای نیل به اهداف اقتصادی خود در سایر کشورها سود جسته است. در این چارچوب، می توان استدلال کرد که این دو فرآیند در عرصه سیاست خارجی چین تقویت کننده یکدیگر بوده اند.  

گرچه چین آمریکا را بزرگترین و مهمترین  ولی در عرصه سیاست خارجی با بهره گیری از ابزار اقتصادی که در دیپلماسی اقتصادی این کشور نمود می یابد، کوشیده است با ابزارهای نرم و به طور غیرمستقیم بر تصمیمات خصمانه دشمن خود تأثیر بگذارد و آن را به پذیرش جایگاه ارتقایافته پکن در عرصه بین المللی مجبور سازد.  همانطور که در رویکرد اقتصادی منطقه ای چین نیز اشاره شد، رفتار این کشور هم در سطح منطقه ای و هم در سطح بین المللی بر پایه چندجانبه گرایی استوار است. عضویت در مجمع اقتصادی آسیا و پاسیفیک (اَپک)، اجلاس آسیا ـ اروپا، گروه بیست و بریکس از جلوه های بارز این رویکرد چین است.

  البته دیپلماسی اقتصادی چین از یک نارسایی مهم غیربومی بودن و به عبارت بهتر، غربی ـ آمریکایی بودن رنج می برد که در آینده می تواند این کشور را دچار تناقضات شدیدی کند، به طوری که می تواند چین را در ورطه هضم شدن در نظام سلطه سرمایه داری بیافکند.

برخی از سیاستمداران براین باورند که چین به عنوان یک دولت تاجرپیشه، جنگ و ناامنی را آفت سیاست خارجی توسعه گرایانه خود می داند. بنابراین، پیش بینی می شود که صلح و توسعه تا سال ۲۰۴۹ به عنوان دو عنصر محوری در سیاست خارجی چین باقی بماند. بر اساس نظریه بازگشت تاریخ، چین پس از دوران گذار و رسیدن به بلوغ ژئوپلیتیک (۲۰۴۹ به بعد)، ممکن است رفتارهای تهاجمی از خود نشان دهد. البته فعلاً قضاوت در این مورد زود است. شواهد ارائه شده در این پژوهش، از جمله رفتار چین در دریای جنوبی، طرح جاده ابریشم، مسائل نظامی، چندجانبه گرایی مقاومت گونه و آمار اقتصادی نشان می دهد که چین در یک دهه اخیر در بستر سیاست خارجی توسعه گرایانه رفتارهای قاطعانه تری از خود بروز داده است. به بیان رابرت کیگن، قدرت  های در حال رشد صرفاً به توان گری اقتصادی رضایت نخواهند داد. این کشورها دیر یا زود به فکر کسب نفوذ سیاسی و بین المللی خواهند افتاد. نگارندگان ضمن موافقت با دیدگاه مذکور، معتقدند که حرکت چین برای کسب نفوذ سیاسی و بین المللی بسیار تدریجی و در بلندمدت علنی خواهد شد. در پایان نیز به این نکته اشاره می  شود که برخی از کشورهای مخالف وضع موجود در نظام بین الملل به جسورانه تر شدن سیاست خارجی چین امیدوار هستند تا از این طریق بتوانند مخالفت خود را با کشور هژمون و مجموعه غرب به شکل مؤثرتری نشان دهند. اما چنان  که ذکر شد، چین برای بلندمدت در مدار سیاست خارجی توسعه گرا باقی خواهد ماند. بنابراین، بعید به نظر می رسد که منافع اقتصادی خود را تحت الشعاع انتظارات سیاسی طرف های ثالث قرار دهد.

منابع:

۱- اسدی کیا،بهناز، ژئوپلیتیک تحت فشار ایران استراتژی پیچیده- بخش پایانی، مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC

۲- چگینی زاده، غلامعلی. (6831). قدرت یابی چین: رویکردی نظری به تغییر در سیاست بین الملل،پژوهش حقوق و سیاست، سال نهم، شماره ۲۲، صص 7-۴۰. 

۳- خادم شیرازی،فاطمه،عربستان و چرخش سیاست خارجی اتیوپی در پسا کرونا، مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC

۴- زارع،محمد.(۱۳۹۶). ویژگی های سیاست خارجی چین درس هایی برای دولت دوازدهم،اینترنشنال، https://too.gl/j9buXr

۵- سریع القلم، محمود. (۱۳۹۶). نظام بین الملل و ژئوپلیتیک جدید خاور میانه، پژوهشنامه علوم سیاسی، سال دوازدهم شماره ۱، صص ۱۰۱-۱۳۹. 

۶- شاهنده، بهزاد. (۵۹۳۱). رؤیای ۲۰۴۹: چالش های پیش رو در تبدیل چین به یک قدرت تمام عیار،همشهری دیپلماتیک، شماره ۰۹، صص ۳۰-۳۳. 

۷- شریعتی  نیا، محسن. (۱۳۸۶). روند دگرگونی در سیاست خارجی چین؛ از تجدید نظر طلبی به توسعه گرایی، در محمود واعظی (ویراستار)، چشم انداز بیست ساله و الزامات سیاست خارجی توسعه گرا،تهران: پژوهشکده تحقیقات سیاست استراتژیک.

۸- صفوی،سلمان،پس زمینه های تاریخی شیفت سیاست خارجی ایران به سوی آسیا ، مرکز بین المللی مطالعات صلح مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC 

۹- فلاحی،احسان.علی امیدی.۱۳۹۷.دامنه تغییر و تداوم سیاست خارجی توسعه گرایانه ی چین در دوران شی جین پینگ،فصلنامه رهیافت های سیاسی و بین المللی/سال نهم،شماره (۵۱پیاپی)۱۳۹۶.

۱۰- کریمی،سحر،پیامدها و تأثیرات ویروس کرونا بر چین و شرق آسیا، مجله بین المللی پژوهش ملل مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC   

۱۱- منتظران،احمد،استراتژی نوین ایالات متحده امریکا درشرق آسیا و چشم انداز روابط چین و آمریکا، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی و کارشناس امور سیاسی بین الملل   

۱۲- سرمایه گذاری ۲۰۰ میلیارد دلاری چین در منطقه غرب آسیا.۱۳۹۸.پایگاه خبری تحلیلی اقتصاد مقاومتی،مقاومتی نیوز،شناسه خبر:۱۰۷۴۶۰،منبع،واشنگتن تایمز plink.ir/IZOJG

۱۳- تاملی بر سیاست خارجی اقتصاد محور چین در آغاز سده بیست و یکم،۱۳۹۵،معاونت پژوهش های سیاسی-حقوقی،دفتر مطالعات سیاسی،شماره مسلسل:۱۴۸۲۷.

۱۴- سیاست و اقتصاد چین.۱۳۹۹.سایت اکسپورت،ixport.ir

  1. Blackwill, Robert; Campbell, Kurt. (2016). Xi Jinping on the Global Stage, International Institutions and Global Governance Program, Special Report, No.74.
  2. China’s Military Strategy. (2015). Available at: http://english. gov.cn/archive/white_paper/2015/05/27/content_281475115610833. htm, Accessed on: 2017/09/03
  3. Kagan, Robert. (2007). End of Dreams, Return of History, Policy Review, No. 144, PP 1-39. 
  4. Kagan, Robert. (2008). The return of History and the end of Dreams, New York: Alfred A.Knopf. 
  5. Kagan, Robert. (2011). End of dreams, return of history, In  G. John Ikenberry (ed), American foreign policy : theoretical essays, Boston: Wadsworth.
  6. Kagan, Robert. (2016). Prominent neoconservative says ‘the era of great-power rivalries has returned, Available at: http://www. businessinsider.com/robert-kagan-great-power-rivalries-2016-12, Accessed on: 14 April, 2017.
  7. Mireya Solis, “The Trans-Pacific Partnership: Can the United States lead the way in Asia-Pacific integration? Pacific Focus, Volume 27, Number 2(December 2012). 
  8. Maya Kaneko, “Abe bolsters Southeast Asia ties in bid to counter China’s rising threat,” JapanTimes,January20,2013,http://www.japantimes.co.jp/news/2013/01/20/national/abebolsters-southeast-asia-ties-in-bid-to counter-chinas-rising-threat 
  9. Benedict E. DeDominics, “US Post Cold War Grand Strategy and Multilateral National Integration in Europe and East Asia”, Review  of Business and Finance Studies, Volume 6, 1 Number (2015).  
  10. Reuters,“U.S.,ChinaAgreetoInvestmentTreatyTalks,”http://www.reuters.com/article/2013/07/12/us-usa-china-dialoguetradeidUSBRE96A0ZD2013071
  11. Xinhua,“SinoUSInvestmentTreatySeesMajorProgress”,http://usa.chinadaily.com.cn/business/201412/17/content_19104951.htm  
  12. Yun Sun, “BRICS and China’s Aspirations for the New ‘International Order’,” Up Front (blog), 25 March 2013, http://www.brookings.edu/blogs/up-front/posts/2013/03/25-xijinpingchina brics-sun.

واژگان کلیدی: وضعیت ، سرمایه گذاری ,چین , غرب آسیا,دکترگلناز سعیدی

Share