شهریور ۳۰, ۱۳۹۳ – ۱:۲۳ ق٫ظ |

مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC
روابط عراق و عربستان سعودی بعد از سرنگونی صدام در سال ۲۰۰۳ وارد مرحله ی جدیدی از تنش مداوم شد به گونه ای که عربستان سعودی تا کنون با عراق تنش …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آمریکا, خاورمیانه, مقالات, مقالات تحلیلی

«تحلیلی بر تحولات جدید خاورمیانه واستراتژی آمریکا»

نگارش در مرداد ۳, ۱۳۹۰ – ۹:۱۹ ق٫ظ
«تحلیلی بر تحولات جدید خاورمیانه واستراتژی آمریکا»

مهدی کاردوست

کارشناس دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه)

 

چرا خاورمیانه  مرکز توجه قدرت های بزرگ قرار گرفته و درسال های اخیر بی ثباتی و ناامنی را تجربه می کند؟ پاسخ دادن به این پرسش بویژه با رویکردی ژئوپلیتیک می تواند با ایجادواقع نگری در برداشت های ما از رخدادهای جاری،درتحلیل تحولات خاور میانه به ما کمک کند. دردوره گذار معمولا قدرتهای بزرگ بر اساس توازن قدرت وبهره گیری از الگوهای رقابت ،همکاری یاهردو به چگونگی تعیین جایگاه ها ومسولیت ها ی خوداقدام می نمایند. هرکشوری براساس فعالیت وموفقیت های بدست آمده در دوره گذار بی ثباتی، جایگاه ونقش خودرادرهرم قدرت جهانی تثبیت وتحمیل می نماید. اما  دوره گذار ژئوپلیتیکی معمولا با جنگ های بزرگ همراه بوده وموجب فروپاشی برخی قدرت ها وشکل گیری کشورهای جدید وتغییر نقشه جغرافیایی سیاسی جهان وجابه جایی جایگاه قدرت های برتر وحتی قدرت های منطقه ای می شود. لذا به همین دلیل است که دوره گذارژئوپلیتیک ازاهمیت ویژه ای برخورداراست.

براین اساس نقاط جغرافیایی که ازمزیت خاصی برخوردار باشندبیشتر دستخوش تحولات می گردند. بنابراین خاورمیانه پس ازجنگ جهانی اول ودوم وبالاخص پس از جنگ سرد به لحاظ مزیت های ویژه خود مرکز توجه ومحور سیاست های رقابتی وهمکاری قدرت های بزرگ قرار گرفت .

هم اکنون درآغازسده بیست و یکم موجی از ناامنی و بی ثباتی ناشی از دوره سیال بودن ژئوپلیتیک و رقابت قدرت های بزرگ بر خاورمیانه سایه افکنده است. با این تفاوت که خاور میانه بر خلاف سایر مناطق جغرافیایی جهان به ویژه به دلیل منابع انرژی و ثروت وموقعیت ژئوپلیتیکی از اهمیت و حساسیت فوق العاده ای بر خوردار است و قدرت های جهانی نمی توانند با خویشتنداری نسبت به سرنوشت و آینده این منطقه بی تفاوت باشند. به همین دلیل همزمان با آغاز قرن بیست و یکم ایالات متحده آمریکا، افغانستان وعراق را اشغال نمود. سپس، پیشنهادهای متعدد درمورد رابطه اعراب و اسرائیل نظیر نقشه راه، ایده خاورمیانه جدید، رؤیای خلع سلاح حزب اله لبنان که جنگی ۳۳ روزه را سبب شد، نیز همگی حاکی از شکل گیری موجی از بی ثباتی در دهه آغازین سده جدید در منطقه خاور میانه می باشد.

ازطرفی سازمان ملل به دلیل ساختار ضعیف ونقش انحصاری قدرت های برتر بالاخص درشورای امنیت، در حفظ ثبات وامنیت ناتوان بوده واین ناکارآمدی وعدم ایفای نقش موثر پس از لشکرکشی آمریکا به افغانستان وعراق بیشترنمایان گردید. در عین حال مداخلات صورت گرفته توسط آمریکا درمنطقه (که ازدکترین یکجانبه گرا و قلدرمابانه بوش ناشی می شد)در قالب جنگ در عراق و افغانستان ، رسوایی در گوانتانامو، ابوغریب و چشم پوشی ازموارد نقض حقوق بشر از طرف دولت اسرائیل و حمایت از دولت های استبدادی در جهان عرب، وجه قدرت نرم آمریکا را تضعیف نمود. این امرموجب ازدست رفتن مشروعیت آمریکا نزد افکارعمومی کشورهای منطقه وبعضا جهان گردید وازطرفی هزینه های بسیار سنگین تهاجم نظامی برای آمریکا ومتحدین آن نسبت به نتایج حاصله توجه آنان را به استفاده از قدرت نرم برای پیشبرد اهداف خود در منطقه خاورمیانه جلب نمود.  با این توجه قدرت نرم اهمیت جدیدی در سیاست خارجی آمریکا یافته و ” انقلاب جدید ارتباطات” ماهیت قدرت را تغییر و پراکندگی قدرت را افزایش داده است.

خیزش های جاری درمنطقه خاورمیانه قطع نظر ازسایر وجوه، ازمنظرتاثیر و تاثرقدرت نرم وفضای مجازی نیزمورد توجه قرارگرفته است به طوری که  بسیاری از روایات وحشتناک و الهام بخش از مصر از طریق فیس بوک و توئیتر و دیگر وسایل ارتباط جمعی به جهان خارج ازکشورانتقال یافت. انقلاب مصر و تحولات سایر کشورهای منطقه همزمان نیازها و امکانات قدرت نرم وهم شرایطی که بایستی برای آن چاره اندیشی نمود را برای آمریکا مطرح کرده است. بنابراین ایالات متحده سعی می نماید با بهره گیری از قدرت نرم در تمامی اشکال آن خود را با تحولات منطقه همراه سازد تا همچنان بتواند نفوذ خود را در این منطقه استراتژیک حفظ نماید.

وجه دیگرمورد توجه دراین زمینه نقش‌آفرینی بنیادهای اعتقادی و الزامات عمومی در احیای مطالبات ارزشی و ایدئولوژیکی این جوامع است. دراین راستا از قیام مردمی و پیوستگی دامنه‌دار آن در مناطق خاورمیانه و شمال آفریقا به یک موج بیداری اسلامی تعبیر می شود که اساسا الگویی برگرفته وتاثیرپذیرفته از انقلاب اسلامی ایران بوده و در وضعیت کنونی نیز موجب شکل‌گیری فرهنگ مقاومت بمنظور مقابله ومبارزه با هرگونه سلطه‌ بیگانگان وحاکمیت آل ها،دیکتاتوری‌های خانوادگی قلمروهای عربی در منطقه شده و خود پایانی شوق‌انگیز بر استبداد موروثی خواهد بود.

براین اساس چشم‌انداز تحولات کنونی حاکی ازسرآغاز انقلاب‌های مردمی و لرزش‌های ژئوپلیتیکی گسترده‌ در حوزه خاورمیانه و شمال آفریقا خواهد شد و تغییرات ودگرگونی‌های وسیعی را در صحنه‌های سیاست جهانی و مناسبات منطقه‌ای و بین‌المللی به همراه خواهد داشت.  یکی از نتایج مطلوب این تحولات، می‌تواند تضعیف شدید و انحلال عمق استراتژیک رژیم اشغالگر قدس به عنوان مرکز ثقل حضور و توجه قدرت‌های غربی در منطقه باشد. تحقق این مهم ضمن معکوس نمودن نتایج طرح‌های استراتژیک غرب در منطقه موجب امیدواری در تحقق خاورمیانه جدید بر محور مبانی اسلامی شود.

بنابراین، اکنون آمریکا راهکارهای مطلوب بمنظور حفاظت و تأمین بهینه منافع استراتژیک خود را در مقابله با این خیزش های مردمی از طریق تدوین و اجرای نوعی استراتژی بی‌نظمی پیگیری می‌کند تا در یک فراگرد قابل کنترل و مدون به روند هژمونی منطقه‌ای در شمایل و نقش جدیدتر تداوم بخشد.
پایه اصلی این استراتژی بر محور تجزیه در مجموعه مبانی ژئوپلیتیکی کشورهای هدف قرار گرفته که مشتمل بر کلیه امور داخلی و خارجی و در ابعاد سیاسی، جغرافیایی، حقوقی، اقتصادی، اجتماعی و ایدئولوژیکی آنان است. اهداف مهم و اولویت‌دار این استراتژی را عناصری چون الف- انجام اقدامات گسترده و متنوع برای ممانعت از هرگونه تصمیم‌گیری مردمی و اجماع عمومی و یا به عبارتی،کنترل و هدایت برنامه‌ریزی شده هرگونه تحرک اجتماعی و مصادره قیام‌های مردمی؛  ب- حفظ امنیت و تقویت منافع رژیم صهیونیستی؛  ج- تداوم تسلط برمنابع نفتی مناطق خاورمیانه و شمال آفریقا و نیزسیطره بر مجموعه مجاری و مسیرهای تولید، توزیع و مصرف منابع انرژی که ضمن رویکردهای اقتصادی با هدف ایجاد تعادل استراتژیکی در مناطق حساس و حوزه‌های نفوذ دیگر قدرت‌های بین‌المللی از جمله چین وروسیه صورت می‌گیرد؛  د- جذب منابع مالی دول عربی نفت‌خیز با ترفندهای گوناگون از قبیل ایران هراسی در میان حکام مستبد با هدف فروش گسترده تسلیحات نظامی و ایجاد جنگ ها ودرگیری های داخلی درکشورهای منطقه و فرسایشی نمودن جریان انقلاب ها (لیبی- یمن ) که برای ممانعت از فروپاشی نظام اقتصادی غرب که هم اینک دجار بحران مالی است، تشکیل می دهند.
دراین راستا، انجام هرگونه برنامه‌ریزی اجرایی برای تحقق این استراتژی در کشور عربستان سعودی صورت می‌گیرد و آل سعود نیز با همه امکانات لازم، به عنوان مرکز ثقل اجرایی منویات اتاق فکر استراتژی بی‌نظمی آمریکا در خاورمیانه و شمال آفریقا قرارگرفته است.(سرکوب قیام مردم بحرین وارائه طرح پیشنهادی برای انتقال قدرت در یمن درزمره این ابتکارهای رژیم سعودی قابل ذکر هستند.).

درواقع به گمان آمریکایی ها خیزش های مردمی که در سراسر خاورمیانه به راه افتاده است، می تواند موفقیتی برای سیاست خارجی این کشور در زمینه اعمال قدرت نرم در این منطقه به حساب آید. اما درنقطه مقابل قدرت نرمی که از طریق رسانه ها و دیپلماسی فرهنگی و دیپلماسی مبادله ایجاد شد نقش مهمی در بوجود آوردن مطالبات مردم خواهان دموکراسی، حقوق بشر و عدالت اقتصادی و اجتماعی،داشته و این پدیده در جهان اسلام وکشورهای عربی قدرت سخت آمریکا رابه چالش کشیده است. اکنون مردم خواهان سرنگونی حکومت های استبدادی هم پیمان آمریکا درمنطقه(مانند بن علی و مبارک و شاید در آینده، دیگر حکام موروثی منطقه) هستند که نقش مهمی در پیشبردسیاست های نظامی آمریکا ایفا می کردند. سکوت وهمراهی ایالات متحده در قبال سرکوب نارضایتی ها دربحرین، اردن، یمن ، عربستان و سایر کشورهای متحد خود در منطقه فرآیند تضعیف قدرت نرم آمریکا در خاورمیانه را تشدید نموده است.

برحسب دیدگاه برخی تحلیل گران،آمریکا برای رویارویی با تحولات اخیر در منطقه دو راه پیش رو دارد ابتدا اینکه این کشور با استفاده از ابزار اقتصادی و نظامی خود به تقویت انقلابیون و تثبیت دموکراسی های با ثبات در منطقه خاورمیانه کمک کرده تا از این طریق بتواند بر اساس ارزش های مشترک دموکراتیک متحدان جدیدی در منطقه خاورمیانه ایجاد کند؛ و راه دوم دنبال کردن سیاست قدرت مابانه این کشور در خاورمیانه است که عمدتاً متکی به حمایت از دولت های دیکتاتور و هم پیمان خود در منطقه مانند عربستان و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به منظور پیشبرد اهداف امنیتی و اقتصادی خود در منطقه است.

به زعم این دسته ازتحلیل گران،ایالات متحده با پذیرش دموکراسی واقعی در منطقه خاورمیانه می تواند قدرت نرم خود را افزایش و هزینه های نظامی را کاهش دهد. اما باید به این نکته توجه داشت که با توجه به گفته” نای” قدرت نرم یک کشور از ارزش ها، فرهنگ و سیاست خارجی آن کشور ناشی می شودو باید ارزش ها فرهنگ و سیاست خارجی یک کشور هر سه مورد قبول سایرین باشند تا بتواند در ایجاد قدرت نرم سهیم باشد.اما سیاست های عملی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه از جمله حمایت از دولت اسرائیل، مداخله نظامی در کشورهای عراق و افغانستان، وجود زندان های گوانتانامو و ابوغریب و حمایت از دولت های استبدادی منطقه ، همگی درتناقض باارزش های ادعایی آن کشور هستند.

لذا به نظر نمی رسد که قدرت نرم آمریکا در منطقه خاورمیانه به موفقیت چندانی دست یابد، در واقع  تا زمانی که سیاست های عملی ایالات متحده در منطقه تغییر نکند قدرت نرم و دیپلماسی عمومی آمریکا در نظر مردم منطقه چیزی جز یک ابزار تبلیغاتی در دست مقامات آمریکایی برای رسیدن به اهداف و منافع آن کشور و فریب مردم منطقه نخواهد بود.البته در همین راستا و با توجه به کنترل و نظارت گسترده‌ای که در مسیر انقلاب مصر صورت گرفته است، به نظر می‌رسد که غرب در تلاش است تا با در پیش گرفتن تدابیری جامع‌تر، شرایط تثبیت حاکمیت جدید در کشور مصر را به الگوی راهبردی مطلوب و متناسب برای مجموعه کشورهای حوزه عربی ـ اسلامی تبدیل نماید.

استمرار روندها و فرآیندهای تکمیلی این خیزش‌های عمومی مستلزم هشیاری داخلی و حمایت‌های تبلیغی و عملی صمیمانه سایر ملت‌های اسلامی و نهادهای بین‌المللی مستقل از جمله سازمان کنفرانس اسلامی است تا با تثبیت حاکمیت‌هایی مشروع و اسلامی زمینه‌های رشد و ثمردهی درخت تنومند اسلام در میان دیگر کشورهاو ملت‌های مسلمان نیز فراهم گردد.

به این ترتیب، در صورت پیروزی قاطع انقلابیون و ایجاد حکومت‌های مردمی، این مهم نه تنها بیانگرتحقق آموزه‌ای عملی از فرهنگ مقاومت و رویارویی ملت ایران اسلامی با استبداد شاهنشاهی درانقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷است، بلکه احیاگر شئون انسانی و بیداری اسلامی ـ سیاسی دیگر ملل مسلمان برای فروپاشی حاکمیت‌ها و دیکتاتوری‌های موروثی و خانوادگی در دیگر سرزمین‌های عربی ـ اسلامی است.این امرمی‌تواند نوید دهنده شکل‌گیری جامعه‌ای گسترده و یکپارچه بر محور مبانی امت اسلامی در سرتاسر جهان اسلام باشد و نکته دیگراین‌که این انقلاب‌ها یک راه بی‌بازگشت در مسیر تحقق دموکراسی‌های برگرفته از ارزشهای ملی، بومی و اعتقادی است که به تدریج در سایر ملل و کشورهای منطقه بویژه در عربستان سعودی نیز توسعه پیدا خواهد کرد.

تحولات جاری درصورت یافتن سامان درست می تواند زمینه سازبرقراری ترتیبات امنیت منطقه ای تازه ای بامشارکت کشورهای حوزه خلیج فارس گردد.دراین ارتباط وجود قدرت منطقه ای مهم وثبات بخشی چون جمهوری اسلامی ایران مورد توجه می باشدکه می تواند ضمن فراهم آوردن زمینه های خروج تدریجی نیرو های بیگانه از خلیج فارس محور همکاری های درون منطقه ای قرار گیرد.وضعیتی که در پرتو آن یک نظام پایدارامنیتی ازجمله با مشارکت عراق در آن وخروج آن ازفضای بسته ژئوپلتیک مشکلات منطقه ای راحل وفصل نماید.