آذر ۱۰, ۱۴۰۰ – ۷:۴۱ ق.ظ |

مریم وریج کاظمی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

تجاری‌سازی پررونق فضا و اتکای اقتصاد جهانی به سیستم‌های مبتنی بر فضا، درگیری آشکار در ماورای جو زمین را بسیار پرهزینه می‌سازد. فلزات کمیاب و سایر مواد …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیای میانه, مقالات, مقالات تحلیلی

«اهمیت استراتژیک آسیای مرکزی در سیاست خارجی ترکیه»

نگارش در مرداد ۲۵, ۱۳۹۰ – ۳:۳۳ ب.ظ
«اهمیت استراتژیک آسیای مرکزی در سیاست خارجی ترکیه»
Share

محمد بهرامی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC


بیان رخداد:

با فروپاشی شوروی و پایان یافتن عصر جنگ سرد شاهد تحولات شگرفی در عرصه روابط بین­الملل بودیم که در نتیجه آن سیاست­های کشورهای مختلف نیز مطابق با شرایط جدید دگرگون شد، در این میان ترکیه از جمله کشورهایی به شمار می­رود که تغییرات ایجاد شده در عرصه روابط بین­الملل ناشی از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد تأثیر عمده­ای بر سیاست­ها و جهت­گیری­های این کشور به خصوص در زمینه سیاست­های منطقه­ای آن بر جای گذاشته است. فروپاشی شوروی و به دنبال آن ظهور جمهوری­های تازه استقلال یافته آسیای مرکزی در اوایل دهه 1990 توجه ترکیه را به منطقه جغرافیایی وسیعی که سابقاً بخشی از اتحاد جماهیر شوروی سابق بود جلب کرد. ترکیه که در دوره­های گذشته پیوستن به اتحادیه اروپا را به عنوان برنامه رسمی خود همواره مد نظر داشت با فروپاشی شوروی وسوسه آرمان­های پان ترکی بر سیاست خارجی­اش سایه افکند. این امر باعث شد ترکیه برنامه­های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی خود را برای نزدیکی بیشتر به کشورهای تازه استقلال یافته در پیش بگیرد. در این راستا آنکارا برنامه های خود را برای ایفای نقش بیشتر در منطقه با بهره­برداری از روابط مشترک قومی، زبانی، فرهنگی و مذهبی با کشورهای آسیای مرکزی (ترکمنستان، تاجیکستان، قرقیزستان، ازبکستان و قزاقستان) طرح ریزی کرد. این موضوع تا حدودی یادآور پان ترکیسم بود، زمانیکه جاه طلبی­های ژئوپلیتیک آنکارا از بوسنی و هرزه گوین تا سین­کیانگ چین را از طریق قفقاز جنوبی در بر می­گرفت. واشنگتن نیز نسبت به این موضوع دیدگاه مساعدی داشت چرا که منافع ترکیه را به عنوان منافع متضاد ایران و روسیه در آسیای مرکزی می­دید. در این میان انگیزه­های پرستیژ  قدرت و همچنین منافع اقتصادی، مانند دسترسی به بازارهای جدید برای کالاهای ترکیه و توسعه پتانسیل­های عظیم انرژی در آسیای مرکزی، آنکارا را وادار کرد تا یک «سیاست ترکی» جدید را اعلام کند. تبیین این سیاست جدید ترکیه در قبال آسیای مرکزی و شناخت علل و اهداف ترکیه از گسترش روابط با جمهوری­های آسیای مرکزی و چالش­های پیش روی ترکیه در این منطقه از موضوعاتی است که در این مقاله مورد بررسی و تبیین قرار می­گیرد.

 

 

 

تبیین رخداد:

در این بخش ابتدا به بررسی پیشینه روابط ترکیه با جمهوری­های آسیای مرکزی می­پردازیم. سپس روابط ترکیه و آسیای مرکزی در دوران حاکمیت حزب عدالت و توسعه مورد بررسی قرار می­گیرد. علل و اهداف گسترش روابط ترکیه با آسیای مرکزی در قسمت بعد مطرح و در پایان مشکلات پیش روی ترکیه در آسیای مرکزی مورد بررسی قرار می­گیرد.

الف) پیشینه روابط ترکیه با جمهوری­های آسیای مرکزی:

ترکیه اولین کشوری بود که استقلال کشورهای تازه استقلال یافته را به رسمیت شناخت و سفارت­خانه­های خود را در آسیای مرکزی فعال کرد. کشور ترکیه در دوره جنگ سرد به عنوان یکی از اعضای ناتو از قدرت مانور زیادی در آسیای مرکزی به دلیل تسلط شوروی بر این منطقه برخوردار نبود. اما فروپاشی شوروی این موقعیت را در اختیار ترکیه قرار داد تا با توجه به مشترکات تاریخی، قومی، زبانی و فرهنگی فعالیت­های خود را در آسیای مرکزی گسترش دهد و بتواند نفوذ خود را در این منطقه استراتژیک افزایش دهد. اما در طول دهه 1990  به دلیل مشکلات اقتصادی و عدم قدرت کافی ترکیه، روسیه همچنان نفوذ خود را در این منطقه حفظ کرد و ترکیه موفقیت چندانی در این زمینه به دست نیاورد.

ترکیه در ابتدا فعالیت­های خود را با رویکرد فرهنگی پی­گیری و ودر عرصه­های آموزشی و فرهنگی فعالیت­های خود را آغاز کرد. برنامه ترکیه این بود که به کانال اصلی ارتباط این کشور با غرب تبدیل شود و با کمک گرفتن از غرب و مشارکت در توسعه اقتصادی این کشورها، زمینه نفوذ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود را هموار کند. به این دلیل از همان آغاز سال­های فروپاشی شوروی گام­هایی را در این زمینه برداشت. و به این ترتیب نگاه شرقی را به سیاست خارجی ترکیه وارد کرد.

فروپاشی شوروی سابق موجب خلاء قدرت در آسای مرکزی شد و در این میان تر کیه سعی کرد این خلاء قدرت را پر کند و این اقدام را ابتدا بصورت تدریجی و پیشرونده آغاز کرد (این روند تا اواخر دهه 1990 نسبتاً به آرامی صورت گرفت). عملکرد ترکیه در دهه 1990 رضایت­بخش نبود. میزان واردات و صادرات ترکیه با 5 کشور اسیای مرکزی بسیار کمتر از پتانسیل این کشور بود. با توجه به نفوذی که ترکیه در منطقه داشت مایل بود یکی از بازیگران اصلی خارجی باشد، اما فقدان اتخاذ موضع منسجم در سیاست خارجی آنکارا از یک­سو و دولت­های ائتلافی پی در پی از سوی دیگر باعث از دست رفتن تمرکز ترکیه و اتخاذ رهیافت­های مختلف برای آسیای مرکزی شد که این امر خود موجب عدم تحقق پتانسیل نفوذ و قدرت ترکیه در منطقه می­شد. با نگاهی به گذشته مشخص می­شود که یکی از دلایل اصلی کاهش صادرات ترکیه تا قبل از سال 2000 به آسیای مرکزی مشغله ذهنی این کشور  جهت برقراری روابط اقتصادی و سیاسی­اش با اتحادیه اروپا در طول دهه 1990 بوده است. این امر موجب غفلت از پتانسیل اقتصادی آسیای مرکزی شد. این در حالی بود که در همین زمان کشورهایی مانند چین، ایالات متحده، روسیه، کانادا و آلمان سرمایه­گذاری بیشتری نسبت به ترکیه در منطقه انجام دادند. و غالباً اولین رقبایی بودند که موقعیت استراتژیکی در بخش­های کلیدی اقتصاد آسیای مرکزی به دست آوردند.

از اواخر دهه 1990 بود که ترکیه بواسطه افزایش قدرت سیاسی و اقتصادی به نفوذ و حضور خود در آسیای مرکزی شتاب بخشید. و سیاست­گذاران دولتی و بخش خصوصی به سرمایه­گذاری در منطقه اقدام کردند. از سال 1996 به بعد سیاست­گذاران ترکی سیاست عملگرایانه­ای در قبال آسیای مرکزی اتخاذ کردند. در این سیاست جدید روابط میان ترکیه و آسیای مرکزی عمدتاً بر اساس منافع مشترک اقتصادی تعریف شد. بنابراین ترکیه سعی کرد موضع عمل­گرایانه تری در قبال آسیای مرکزی مبتنی بر افزایش همکاری­های اقتصادی و پرهیز از ملاحظات صرفاً سیاسی در منطقه اتخاذ کند.

حوادث 11 سپتامبر زمینه­های لازم را  در اختیار ترکیه نهاد تا نفود و حضور خود را در منطقه گسترش دهد. ترکیه با استفاده از رویکردهای فرهنگی و امنیتی توانست به آرزوها و بلندپروازی­های خود در آسیای مرکزی جامه عمل بپوشاند. با پایان جنگ سرد نقش استراتژیک ترکیه به عنوان متحد غرب در مقابل با بلوک شرق از میان رفت. بنابراین نیاز به اتخاذ سیاستی بود که بتواند اهمیت استراتژیک ترکیه را برای غرب حفظ کند. حملات تروریستی 11 سپتامبر این فرصت را در اختیار ترکیه قرار داد. ترکیه با اتحاد با ایالات متحده در قالب مبارزه با تروریسم در قالب نیروهای ناتو در افغانستان حضور پیدا کرد و نفوذ و حضور خود را در آسیای مرکزی را نیز تثبیت کرد. از سوی دیگر این کشور با بهره­گیری از رویکرد فرهنگی و فعال شدن گروه­های غیر دولتی مانند جنبش محمد فتح­االله گولن با تفسیری دموکراتیک و صلح­جویانه از اسلام فعالیت­های خود را در آسیای مرکزی شدت بخشید و زمینه­های لازم برای نفوذ بیش از پیش ترکیه در این منطقه را فراهم کرد. ترکیه از این طریق توانسته است خود را به عنوان یک بازیگر کلیدی منطقه­ای و متحد با غرب در مبارزه با تروریسم نشان دهد و موقعیت استراتژیک خود را در معادلات سیاسی، امنیتی منطقه افزایش دهد. در واقع  سیاست نگاه به شرق و به خصوص آسیای مرکزی و توانایی تأثیرگذاری و نفود در این کشورها عاملی است که می­تواند همان نقشی را بازی کند که قبلاً ترکیه به عنوان متحد غرب علیه شوروی ایفا می­کرد. اما این بار با رویکرد امنیتی مبارزه با تروریسم و بنیاد­گرایی اسلامی در منطقه خاورمیانه و آسیای مرکزی.

به هرحال پس از حوادث 11 سپتامبر، ترکیه گام جدیدی برای هدایت جاه­طلبی های خود در آسیای مرکزی برداشت. ایالات متحده نیز با توجه به اینکه به اتحاد با ترکیه علیه تروریسم و بنیاد­گرایی نیاز داشت از ترکیه در جهت گسترش نفوذ در آسیای مرکزی حمایت کرد و سعی داشت ترکیه را به عنوان یک مدل دموکراسی سکولار مسلمان به آسیای مرکزی و افغانستان در نبرد علیه گرایش­های افراطی معرفی کند.

ب) روابط ترکیه و آسیای مرکزی در دوران حاکمیت حزب عدالت و توسعه

با روی کار آمدن دولت اسلام­گرای ترکیه به رهبری رجب طیب اردوغان در سال 2002، ترکیه تحولات و تغییرات چشمگیری را در عرصه سیاست خارجی به خود دیده است. در این دوره، تغییرات سیاسی و اقتصادی در عرصه­های داخلی موجب تغییر فعالیت­ها و جهت­گیری­های ترکیه در زمینه سیاست خارجی و بازبینی سیاست خارجی گذشته شد. طرح استراتژی احمد داوود اوغلو وزیر خارجه ترکیه مبنی بر «تنش/ اختلاف صفر با همسایگان» به دینامیسم و موتور محرکه­ای برای گسترش روابط ترکیه با اکثر کشورهای همسایه تبدیل شد. از سوی دیگر تئوری «عمق استراتژیک» نیز که از طرف احمد داوود اوغلو مطرح شد بر اساس افزایش نفوذ ترکیه در منطقه به خصوص کشورهای آسیای مرکزی بود که درای مشترکات فرهنگی، زبانی، مذهبی و قومی زیادی با ترکیه بودند. در واقع ترکیه با استفاده از این رویکرد که عده­ای از آن به عنوان سیاست «نگاه به شرق» یاد می­کنند در تلاش است تا موقعیت استراتژیک خود را از طریق همگرایی­های منطقه­ای به خصوص کشورهایی که درای اشتراکات تاریخی و مذهبی هستند ارتقا داده تا از این طریق بتواند به عنوان یک قدرت منطقه­ای خود را مطرح کند و موقعیت کشور را در نظام بین­الملل و در مقابل با امریکا و اتحادیه اروپا بهبود بخشد. تروریسم جهانی، بحران­های اقتصادی، فقر جهانی و نابرابری و تغییرات آب و هوایی همگی موضوعاتی هستند که تنها در سایه همکاری­های مشترک می توان با آنها مقابله کرد و برای آن نیاز به بالا بردن ظرفیت­های اقتصادی و سیاسی کشورهای فعال در این زمینه است و ترکیه سعی دارد با سیاست خارجی جدید خود که مبتنی بر تعهدات دیپلماتیک منطقه­ای و پرداختن به موضوعات منطقه­ای است ظرفیت استراتژیک خود را برای افزایش مشارکت استراتژیک با بازیگران جهانی در جهت افزایش همکاری­های جهانی و کمک به ثبات منطقه­ای در محیط پیرامون خود، و مقابله مؤثر با آشفتگی­های جهانی افزایش دهد.

دو تحول اقتصادی مهم تحت هدایت دولت حاکم فعلی یعنی حزب عدالت و توسعه در حال شکل­گیری است. اول اینکه کشورهای همسایه به شرکای تجاری سودآوری برای شرکت­های مالی و صنعتی ترکیه تبدیل شده­اند. به موازات افزایش در کل تجارت خارجی ترکیه که از 72 میلیارد دلار در سال 2001 به 333 میلیارد دلار در سال 2008 رسیده است، تجارت کل ترکیه با کشورهای آسیای از جمله خاورمیانه از 18 میلیارد و هفتصد میلیون دلار به 131 میلیارد دلار رسیده است. موضوع دوم این است که  نگاه  ترکیه در امور خارجی به سمت فعالیت­های مربوط به سرمایه­گذاری­های مستقیم خارجی در حال تغییر است. گرچه عملکرد ترکیه در زمینه سرمایه­گذاری مستقیم خارجی هنوز هم نسبتاً با استانداردهای بین­المللی ناچیز است، اما سرمایه­گذارن مؤسسات ترکیه، برای اولین بار در سالهای اخیر، به بازیگران قابل مهمی در آسیای مرکزی و همچنین خاورمیانه وبازارهای اروپا تبدیل شده­اند. بر این اساس در سال 2009، سرمایه­گذاری های مستقیم ترکیه در خارج به 11 میلیارد و دویست میلیون دلار رسید که 3 میلیارد و یکصد میلیون دلار آن در آسیا و خاورمیانه سرمایه­گذاری شد. افزایش سرمایه­گذاری­های ترکیه در منطقه و بخصوص آسیای مرکزی نشان از اهمیت استراتژیک این منطقه در نگاه سیاستمدارن ترک دارد. بنابراین می­توان گفت که روابط ترکیه با آسیای مرکزی در دوران حاکمیت حزب عدالت و توسعه نسبت به دوره­های قبل افزایش چشمگیری را به خود دیده است.

ج) اهداف و علل اهمیت روابط ترکیه و آسیای مرکزی:

همانطور که گفته شد پس از فروپاشی شوروی و ایجاد خلاء قدرت در آسیای مرکزی این منطقه توسط قدرت­های بزرگ و متوسط که تمایل به نفوذ در این منطقه داشتند محاصره شد گرچه ممکن است که ترکیه بزرگ­ترین، ثروتمند­ترین یا نزدیک­ترین قدرت به جمهوری­های آسیای مرکزی نباشد، اما نباید از نظر دور داشت که ارتباطات تاریخی و قومی گسترده­ای با آسیای مرکزی و مردم آن از گذشته­های دور دارد و این موضوع  می­تواند زمینه­های مناسبی برای پی­گیری سیاست­های ترکیه در منطقه فراهم آورد. سیاست اصلی ترکیه نسبت به جمهوری­های تازه استقلال یافته آسیای مرکزی همواره بر ایجاد اصلاحات سیاسی، اقتصادی، حفظ ثبات سیاسی و اقتصادی، کمک به روند دولت­سازی و حمایت از حمل و نقل بی وقفه منابع عظیم انرژی منطقه به بازارهای بین­المللی و ارائه مسیرهای جایگزین در صورت لزوم متمرکز بوده است.

با این اوصاف می توان گفت که سیاست جدید ترکیه نسبت به منطقه آسیای مرکزی دارای چهار ویژگی اصلی است:.

1. ایجاد توازن روابط خود در منطقه با دیگر قدرت­های بزرگ؛ روسیه، ایران، چین، هند و پاکستان

2. فعالیت سیاسی به منظور ایجاد ثبات و امنیت در منطقه

3. تسهیل روابط انرژی، بویژه در رابطه با مسیرهای حمل و نقل. ترکیه اکنون نقش ترانزیت در خط لوله دریای خزر را ایفا می­کند و خیلی مایل است که نقش فزایند­ه ای در خط لوله ناباکو از ترکمنستان به اتریش داشته باشد. در همین زمان ترکیه از نظر جغرافیایی به محور اصلی بازار انرژی تبدیل شده است. پس از خط لوله باکو، تفلیس، جیهان(بی تی سی) که در سال 2005 به پایان رسید، اجرای موفقیت­آمیز این خط لوله، راه را برای پروژه­های جدید با هدف انتقال نفت وبویژه گاز طبیعی آسیای مرکزی به اروپا از طریق ترکیه باز و ترکیه را به قطب حیاتی انرژی تبدیل کرده است. ترکیه این نقش خودش را به خصوص هنگامی که کشورهای عضو اتحادیه اروپا مخالفت خود را با پیوستن ترکیه به این اتحادیه اعلام کردند بیشتر و بیشتر کرد. با این حال وابستگی ضروری اروپا به گاز روسیه موجب شد تا اتحادیه اروپا در معادلات خود با ترکیه که می­تواند دسترسی اروپا به گاز و نفت قفقاز و آسیای مرکزی را با مانع مواجه کند محتاط­تر رفتار کند. در نتیجه ترکیه امروز با یک کارت جدید بازی می­کند.

4. افزایش نقش استراتژیک در معادلات بین­المللی. ترکیه بر آن است تا با نزدیک شدن بیشتر کشورهای تازه استقلال یافته آسیای مرکزی و نفوذ در این منطقه استراتژیک نشان دهد که بهترین راه دورسازی کشورهای تازه استقلال یافته از بنیادگرایی اسلامی و روسیه، الگوگیری آنها از دولت آنکارا می­باشد. از این طریق ترکیه هم می­تواند از کمک­های غرب برخوردار شود و هم از آنها به عنوان ابزار پیشبرد برنامه­های پان ترکی خود استفاده کند. تجزیه و تحلیل­ها استفاده مؤثر ترکیه از گروه­های جامعه مدنی ، غیر دولتی و همچنین فعالیت­های تجاری برای افزایش روابط و نفوذ در منطقه را نشان می­دهد. داشتن یک دولت دموکراتیک اسلامی می تواند نقش و نفوذ بیشتری به ترکیه در میان کشورها و مردم آسیای مرکزی اعطا کند. در این راستا ترکیه توانسته است خود را به عنوان یک قدرت منطقه­ای باثبات و غیر مداخله جو نشان دهد و بنابراین نقش مهمی در نشان دادن خود به عنوان یک الگو نه تنها به کشورهای آسیای مرکزی بلکه به سایر قدرت­های منطقه­ای داشته باشد. در نهایت ترکیه با توان در ایجاد ثبات سیاسی و اقتصادی در آسیای مرکزی و نقشی که به عنوان یک پل ارتباطی میان شرق و غرب ایفا می­کند می­تواند عامل سازنده­ای در تعاملات میان شرق و غرب باشد، لذا طبیعی است که از  دوستان اروپایی­ و آمریکا انتظار داشته باشد همانطوری که ترکیه این وظیفه را در جهت حفظ ثبات و رفاه منطقه­ای دنبال می­کند. ترکیه را به عنوان یک شریک برابر در معادلات و موضوعات استراتژیک جهانی به رسمیت بشناسد.

د) مشکلات پیش روی ترکیه در آسیای مرکزی:

علیرغم مقدورات و توانایی­های ترکیه در کشورهای آسیای مرکزی اما نباید از نظر دور داشت که این کشور برای دستیابی به اهدف و توسعه نفوذ خود در منطقه با موانعی نیز روبروست. کشورهای تازه استقلال یافته آسیای مرکزی تمایلی ندارند تا سلطه روسیه را با هژمونی ترکیه جایگزین کنند. اما در عین حال تلاش کردند تا سیاست خارجی متوازنی را به اجرا درآورند تا استقلال خود را تضمین کنند و در عین حال صادرات نفت و گاز خود را از طریق ترکیه افزایش دهند. آنکارا گرچه با کارت فرهنگی می تواند در آسیای مرکزی ایفای نقش کند اما با این حال نتوانسته است نفوذ قاطعی در میان دولت­های آسیای مرکزی به دست آورد،. علت این امر این است که ترکیه قدرت اقتصادی لازم برای این اقدامات را نداشته است بنابراین مجبور شده است تا جاه­طلبی­های خود را در آسیای مرکزی کاهش داد.

ترکیه با توجه به وجود برخی اشتراکات نژادی، زبانی، فرهنگی با کشورهای منطقه، کوشش کرد تا با ایجاد اتحادیه کشورهای ترک نژاد، امکان حضور و نفوذ خود در این منطقه را آسان کند. اما وابستگی‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی این کشورها به روسیه و همچنین روابط نزدیک برخی از آنان با آمریکا، اروپا و سایر کشورهای خارجی، مانع تحقق برنامه‌های آنکارا شد. البته امروزه این مسئله تا حدی بهبود یافته است. از سوی دیگر پس از 11 سپتامبر 2001، دولت­های آسیای مرکزی مورد توجه تمام قدرت­های بزرگ قرار گرفتند و هر یک از این کشورها در صدد نفوذ و گسسترش حضور در این مناطق حساس گردید. در مقابل جمهوری­های آسیای مرکزی به جای انتخاب یک موضع مشخص نسبت به همکاری با قدرت­های منطقه­ای و بین­المللی، همواره تلاش کردند تا شبکه­های پیچیده­ای از پیوندهای امنیتی و اقتصادی با واشنگتن، اتحادیه اروپا، روسیه، چین، ترکیه، هند و ایران ایجاد کنند. این موضوع موجب شدت تا ترکیه نتواند نقش اصلی را در این کشورها بر عهده بگیرد. گسترش گرایش های اسلامی که از ناحیه عربستان سعودی به منظور توسعه نفوذ در منطقه حمایت و تقویت می شود نیز یکی از چالش های ترکیه در منطقه به شمار می­رود.

دورنمای رخداد:

با توجه به اهمیت اقتصادی و استراتژیک آسیای مرکزی در استراتژی جدید ترکیه که بر اساس استراتژی­های احمد داوود اوغلو وزیر خارجه ترکیه در قالب مفهوم «عمق استراتژیک» و « تعارض صفر با همسایگان» طرح­ریزی شده است، به نظر می­رسد که ترکیه علیرغم مشکلاتی که به منظور گسترش نفوذ خود در آسیای مرکزی دارد در جهت حل آنها گام برداشته و در این راستا دولت ترکیه با استفاده از رویکردی نرم­افزارانه و مبتنی بر استفاده از قدرت نرم در صدد بستر­سازی لازم جهت دستیابی به اهداف و منافع خود در آسیای مرکزی می باشد. در این راستا ترکیه با استفاده از دیپلماسی عمومی در قالب پخش برنامه­های بین­المللی، دیپلماسی فرهنگی و دیپلماسی مبادله سعی دارد افکار عمومی مردم منطقه را با سیاست­های خود همراه و بسترهای لازم را برای وحدت زبانی و خطی را فراهم کند. ترکیه با ایجاد مدارس و دانشگاه­های جدید در جمهوری­های آسیای مرکزی در قالب برنامه­های دیپلماسی فرهنگی و همچنین جذب دانشجویان کشورهای آسیای مرکزی در قالب برنامه­های دیپلماسی مبادله سعی دارد نسل جوان این کشورها و به عبارت دیگر نخبگان سیاسی آینده آسیای مرکزی را نسبت به پذیرش و همراهی با سیاست­های ترکیه ترغیب کند. آنچه که موجب توجه سیاستگذارن ترکیه نسبت به آسیای مرکزی شده است عمدتاً از دو عامل نشأت می­گیرد که عبارتند از: اول نقش آسیای مرکزی در احیای مجدد اهمیت استراتژیک ترکیه برای غرب چه از لحاظ نقش این کشور به عنوان پل ارتباطی بین شرق و غرب در ترانزیت نفت و گاز منطقه به اروپا و چه به عنوان متحد منطقه­ای غرب در مبارزه با تروریسم و بنیادگرایی و دوم منافع اقتصادی سرشاری است که این منطقه می­تواند برای ترکیه داشته باشد منافعی که در گذشته و به خاطر توجه بیش از حد ترکیه به غرب و اروپا نتوانسته است از آن بهره لازم را ببرد. آسیای مرکزی دارای منابع عظیم نفت و گاز طبیعی است و ترکیه با توجه به موقعیت خود به عنوان راه اصلی ترانزیت این منابع به اروپا می­تواند سود سرشاری به دست آورد. همچنین این منطقه دستیابی ترکیه به بازارهای مصرف جدیدی را فراهم آورده می­آورد و از سوی دیگر کوتاه­ترین و بهترین راه برای روابط تجاری ترکیه با کشورهای آسیای جنوب شرقی است. بنابراین به نظر می رسد که ترکیه در آینده نقش بیشتری برای آسیای مرکزی در سیاست خارجی خود قائل شود و ازاین راستا در صدد تأمین منافع منطقه­ای و بین­المللی خود برآید.

 

 

 

 

 

.

 

 

Share